معرفت عقلی از نگاه عرفان

عرفا مراتب جهان‌های هستی را به سه دسته تقسیم می‌کنند؛ وجود حسی، وجود عقلی و وجود ملکوتی. متناسب با این سه ساحت هستی‌شناختی، سه مرتبت معرفت‌شناختی نیز برای جهان متصورند؛ شناخت حسی، شناخت عقلی و شناخت ملکوتی.
کد خبر: ۶۷۱۰۴۲

هر کدام از این مراتب شناخت ابزارهای خود را دارند. شناخت اولیه‌ای که از گذر حواس پنجگانه حاصل می‌آید، ابتدا در ادراک وهمی انسان مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌گیرد. پس از قوه وهم، نوبت به قوه فاهمه می‌رسد که از گذر تفکر و استدلال، شناخت عقلانی را سبب می‌شود، اما شناخت ملکوتی که مکان و ماوای آن دل آدمی است، نیازمند توانایی ویژه‌ای است که عرفا از آن به چشم بصیرت یاد می‌کنند. حس، ملکی است و عقل، جبروتی و دل، ملکوتی، ملک و ملکوت از ادراک یکدیگر عاجزند؛ از این رو نیروی خرد در وجود آدمی نهاده شده است تا بتواند واسطه‌ای میان این دو فهم برای یکدیگر باشد.

با وجود این از نگاه عرفا آنچه عقل از زبان دل فهم می‌کند و می‌داند، تصور و وهمی در خور ادراک خویش بیش نیست. انسان تا زمانی که در حد نیروی دماغی و قوه واهمه خویش جاخوش کرده است، این ادراک و شناخت را تنها ادراک ممکن و فهم غایی می‌شمرد. او تنها پس از فراروی به مرتبه بالاتر شناخت است که بر ناتوانی وهم از مدرکات عقلی وقوف می‌یابد. در حیطه شناخت عقلانی نیز همین خیال خام دسترسی به حقیقت نهایی بر خرد بشر مستولی می‌شود و صرفا با گشوده‌شدن چشم بصیرت است که آدمی بر ناتوانی بنیادین خرد خویش نیز آگاه می‌گردد.

از این رو همان‌گونه که وهم از بنیاد ​ امور عقلی و ​ ناتوانی خویش از ادراک آنها ناآگاه است، ‌عقل نیز ذاتا نسبت به امور ملکوتی و عجز خویش نسبت به فهم آنها در ناآگاهی به سر می‌برد، اما از نگاه عرفان این ناآگاهی مطلق نیست. عقل در حوزه اعتبار خویش تا حدی امکان دسترسی به حقیقت هستی که عرفا آن را مستقر در عالم ملکوت می‌دانند، دارد. آستانه دسترسی خرد به حقایق ملکوتی، تاویل است «اما پیش از گشوده‌شدن چشم بصیرت، برای تو هیچ راهی به ادراک آن حقایق نیست مگر از گذر تاویل، همان گونه (خضر) به او (موسی) آن هنگام که تصمیم بر جدایی از او گرفت چنین گفت: تو را از تاویل آنچه ​ بر آن نتوانستی شکیبا باشی آگاه خواهم ساخت.»

در اینجا خضر در حیطه شناخت ملکوتی به سر می‌برد و موسی در ساحت شناخت عقلانی. موسی قادر بر فهم آنچه خضر می‌کند نیست، اما اگر خضر که به بصیرتی فرازمانی دست یافته است، به مدد تاویل اندکی حجاب زمان را برای موسی کنار بزند و آنچه را که خود می‌بیند به زبان تاویل برای موسی بازگو کند، آن گاه است که موسی تا اندازه‌ای بر فهم آنچه خضر می‌کند، قادر می‌گردد. به باور عرفا این ناتوانی بنیانی عقل از آن روست که در حصار زمان گرفتار آمده است. عقل همه چیز را در پرتو پیوستگی علت و معلولی که برآمده از قدم و حدوث زمانی است ادراک می‌کند، اما از نگاه ملکوتی زمان معناداری خود را از دست می‌دهد و هیچ رویدادی بر رویداد دیگر پیشین یا پسین نیست.

عقل در برابر این ناتوانی خود می‌تواند دو رویکرد را در پیش بگیرد؛ رویکرد نخست آن است که همچنان بر همه‌دانی خویش پای فشرده و آنچه را که به مدد ابزار آشنای خود نمی‌تواند دریابد، منکر گردد. در این حالت عقل نه‌تنها نمی‌تواند به حقایق ماورای قلمرو خویش دست یابد که افزون بر آن خود نیز حجابی می‌گردد برای ادراک آن امور.

رویکرد دوم آن است که عقل بر عجز خود صحه گذاشته و تا گشوده‌شدن چشم بصیرت در جان آدمی به حقانیت آنچه در جهان‌های ملکوتی رخ می‌دهد و خود از نگریستن به آن ناتوان است، ایمان بیاورد و در آموختن علم آن کوشا باشد تا آن علم با جانش آمیخته گشته و آن ایمان ملکه وجودش گردد. (علم‌الیقین)‌

چنان که در بالا دیدیم، عرفا یکباره جایگاه عقل را در معرفت شناخت آدمی ​ زیر سوال نمی‌برند. از نگاه آنان عقل می‌تواند در مقطعی از مسیر تعالی انسان و پیش از گشوده شدن چشم بصیرت او، نقش خود را ایفا کرده راهگشا باشد. به شرط آن که به محدودیت خود واقف بوده و آن را با تواضع بپذیرد. در غیر این صورت، صاحب چنین عقلی از دریافت حقایق معرفتی از عوام و بیسوادان نیز دورتر است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها