گفت‌وگو با دکتر ناصر قاسم​زاد، روان‌شناس درباره کودک‌کشی

خانواده آشفته، زمینه​ساز کودک​کشی

دستگیری مرد خوزستانی که دوقلوهای یکساله خود را زنده به گور کرد، از تلخ‌ترین اخباری است که چندی پیش منتشر شد، اما موارد قتل کودکان فقط به همین جا ختم نمی‌شود. در گفت‌وگو با دکتر ناصر قاسمزاد، روان‌شناس و استاد دانشگاه به بررسی علل کودک‌کشی و راه‌های پیشگیری از این جنایت‌ها پرداخته‌ایم که می‌خوانید.
کد خبر: ۶۶۸۸۸۷

علل اصلی کودک‌کشی‌ها چیست؟

این قضیه، نشانگر فقر فرهنگی در برخی خانواده‌هاست؛ خانواده‌هایی که با باورهای نادرست زندگی می‌کنند و نوعی ضعف، مقاومت نداشتن در برابر سختی‌ها و در بعضی موارد برخی باورهای خرافی در آنها وجود دارد. با معاینه و بررسی رفتار فردی که دست به چنین کاری زده است، آستانه تحمل پایین، زندگی پرتنش و فشار و شرایط غیرعادی را در زندگی او خواهیم دید. گاه وجود برخی بیماری‌ها و اختلال شخصیت و اضطراب را هم در این فرد می‌توانیم بیابیم. قتل کودکان در جوامعی رایج می‌شود که افراد برای خودشان در این زمینه حقی قائل باشند و شاید قانونگذار در این ارتباط سختگیری‌های مناسب را اعمال نکرده باشد. وجود چنین قواعد و قوانینی می‌تواند در فرهنگ تاثیر بگذارد و باعث شود فرد دست به چنین کاری بزند.

همه کودک‌کشی‌ها به دست والدین انجام نمی‌شود. در دیگر موارد چه عواملی می‌تواند نقش داشته باشد؟

کسانی که دست به کودک‌کشی می‌زنند، خانواده آشفته​ای دارند. در خانواده​های سالم و خانواده‌هایی که اخلاقیات و عرف در آنها رعایت می‌شود، سلامت نسبی حاکم است و اعضای آن دارای فرهنگ غنی و دور از باورهای خرافی هستند. در چنین خانواده‌هایی معمولا تعریف جایگاه‌ها زیاد مشخص نیست و وابستگی‌ها و پرخاشگری‌های بیمارگونه، زمینه را برای بروز اضطراب فراهم می‌کند و افراد برای این که مشکلی را حل کنند، دست به اقدام فیزیکی می‌زنند که نتیجه آن می‌تواند قتل یک یا چند کودک باشد. شرایط افراد برای زیستن در خانواده آشفته، شرایط بهنجار و همگونی نیست.

به نظر می‌رسد اگر زوجین قبل از فرزنددار شدن برای این اتفاق آماده شوند، بسیاری از این فجایع رخ ندهد. خانواده‌ها را چگونه می‌توان در این زمینه آگاه کرد و به آنها آموزش داد؟

ما برای این کار مشاوره‌های قبل، حین و بعد از ازدواج را توصیه می‌کنیم. این مشاوره‌ها، وظایف افراد را در هر دوره زندگی به آنها منتقل می‌کنند. یکی از این وظایف بچه‌دار شدن است که معمولا ما برای یکی دو سال اول به خانواده‌ها توصیه نمی‌کنیم بچه‌دار شوند. با این حال مشاوره سبک زندگی، قبل از ازدواج برای افراد توصیه می‌شود. البته بخشی از آماده‌سازی می‌تواند در نهاد خانواده و در دوران کودکی انجام شود و بخش دیگری از آن باید در دوران مدرسه و بخش دیگری هم در دانشگاه صورت گیرد.

خانواده و مدرسه خیلی مهم و موثر است زیرا بسیاری از نگرش‌های انسان در مورد چگونه زیستن، جامعه، محبت و مهر ورزی، گذشت و انسانیت و... در دوره کودکی شکل می‌گیرد و این نگرش‌ها و باورها تقویت می‌شود و در بزرگسالی رشد می‌کند و شکل می‌‌گیرد، اما متاسفانه در جامعه امروزی، ما هفت سال اول زندگی و دوره ابتدایی یعنی تا دوازده سالگی را که باید روی نگرش‌ها کار کنیم، از دست می‌دهیم و بعد شروع به کار می‌کنیم. این در حالی است که در این مدت نگرش‌ها و باورها در فرد شکل گرفته و درونی شده است و همین موضوع کار کردن با چنین فردی را سخت می‌کند. فشار اصلی برای اصلاح باورهای اساسی، باید در دوره کودکی اعمال و بعد شرایط مهیا شود و باورهای درست در دوران قبل و بعد دانشگاه رشد یابد. باید به افراد آموزش دهیم در هر دوره از زندگی، وظایفی را انجام دهند تا با بحران روبه‌رو نشوند. این آموزش را در کشورهای پیشرفته شرط اساسی موفقیت می‌دانند. همچنین باید توجه داشته باشیم رضایت از زندگی، تاثیر بسیار مهمی در کنش‌های افراد دارد و بخش مهمی از آن به رضایت فرد از زندگی زناشویی برمی‌گردد.

والدینی در جامعه هستند که آموزش مستقیم و کافی ندیده‌اند و به صورت بالقوه آمادگی کودک‌کشی دارند. برای مهار این افراد چه باید کرد؟

اول باید به فکر نسلی باشیم که اکنون در خانواده و در کودکی به سر می‌برند؛ چون نسل فعلی در آینده نه‌چندان دور جامعه را می‌سازد. در گام بعد باید به نیازسنجی و آسیب‌شناسی افرادی بپردازیم که این دوره را رد کرده‌اند. این گروه یکسری نیازهای بحقی دارد که جامعه، نهادهای دولتی و نهادهای تاثیرگذار باید به سهم خود برای پاسخگویی به این نیازها وارد عمل شوند. باید فضا و بستر مناسبی برای فرد در سنین مناسب فراهم کنیم. گروه بعدی، گروه آسیب‌دیده هستند که نیازهایشان پاسخ داده نشده است و با ناکامی روبه‌رو شده‌اند و می‌توانند با رفتارهایشان به خود، گروه همسالانشان و دیگران آسیب‌هایی را وارد کنند. این گروه باید آسیب‌شناسی شود. چنین افرادی به خدمات بازپروری و بازسازی شخصیتی و حمایت‌های مددکاری و اورژانس‌های روانی نیاز دارند. البته این خدمات باید از سوی افراد متخصص ارائه شود. آیا هر کسی که عنوان روان‌شناس را یدک می‌کشد، واقعا روان‌شناس و متعهد است؟ ما برای درمان، به اهل فن نیاز داریم؛ افرادی که دوره‌های آموزشی و تربیتی درمانگری را سپری کرده‌اند. باید تلاش شود در نهادهایی مثل بهزیستی و وزارت بهداشت که مسئولیت سرویس‌دهی به افراد نیازمند را دارند، روان‌شناسان و روانپزشکان از نظر مالی تامین شوند. بخشی از مشکل این است که خدمات روان‌درمانی در هیچ بیمه‌ای دیده نشده است. این مشکل با آمار نیاز 40 درصدی افراد برای استفاده‌های دارو در شهر تهران منافات دارد. بنابراین لازم است بیمه‌ها این خدمات را پوشش دهند. بیش از دو دهه است که در این مورد در دولت‌های مختلف با سازمان تامین اجتماعی بحث و چانه‌زنی می‌‌شود، اما این سازمان در پوشش این خدمات، مقاومت خیلی سختی را نشان می‌دهد.

در میان عوامل تاثیرگذار کدام‌یک بیش از بقیه، ریسک کودک‌کشی و کودک‌آزاری را بالا می‌برد، چه در خانواده و چه بیرون از خانواده؟

موضوع بسیار مهم، باورهای غلط است. موضوع بعد خشم عمومی و میزان اضطراب بالا در جامعه است که با بحث گرانی، مسکن و اشتغال در جامعه بی‌ارتباط نیست، به‌طوری که در صورت وجود این مشکلات در جامعه، بسترها برای خشم عمومی فراهم می‌شود. در این ارتباط باید به افراد آموزش داده شود تا بتوانند خشم خود را کنترل یا تخلیه کنند، اما متاسفانه این مورد در هیچ سرفصلی آموزش داده نمی‌شود و ما فکر می‌کنیم با فریاد و داد زدن و درگیری فیزیکی، می‌توان این کار را انجام داد. این عوامل دست به دست هم می‌دهند و باعث آزار کودک و قتل او می‌شود. درمورد اختلال شخصیت هم لازم است تاکید شود بخشی از ویژگی‌های شخصیت فرد است که در رفتار او نمود دارد، مانند آدم پرخاشگر و عصبی که زود از کوره درمی‌رود. معمولا جامعه این افراد را می‌پذیرد و فرد برای درمان اقدام نمی‌کند؛ چون خودش مشکل را قبول ندارد و فشار عمومی هم روی او نیست.

شاهد حلاج

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها