32 ساله بود که اولین نقش خود را در مجموعه «بچه های مدرسه همت» به کارگردانی رضا میرکریمی ایفا کرد. برای شروع بازیگری کمی دیر است بخصوص برای او که تجربه تئاتر ندارد و تحصیلکرده رشته گرافیک است.
کد خبر: ۶۶۲۸۶
اما خودش می گوید: «بازیگری به کلاس رفتن نیست ، آموزش هم در آن معنا ندارد، پس یک چیز ذاتی و ذوقی است که هر کس از عهده اش بر نمی آید.
با این که دیر در این عرصه پا گذاشت اما در خیلی از فیلمها مثل مارمولک ، زیر نور ماه ، رسم عاشق کشی ، از کنار هم می گذریم بازی کرده است.
با این همه حالا او را بیشتر از دوران سرکشی و نقش سرهنگ شایقی می شناسند طوری که مجبور است در مترو برای این که شناخته نشود عینک دودی بزند.
مهران رجبی اکنون 43 ساله است و تجربه چندین و چند فیلم و سریال را دارد. به بهانه بازی رفاقتی او در سریال 101 راه برای ذله کردن پدر و مادرها، رفاقتی با او به گفتگونشستیم.
آقای رجبی حالا چرا 101 راه برای ذله کردن پدر و مادرها؛
این کار آقای قاسم خانی کارگردان است. قبلا فیلمی به نام تردست داشت که من نتوانستم در آن بازی کنم و این سریال را به من پیشنهاد کرد که پذیرفتم و به خاطر رفاقت با ایشان و مدیر تولید این کار پذیرفتم تا در آن بازی کنم.
پس شما هم از آن دسته بازیگرها هستید که به خاطر دوستی تاوان بازیگری تان را پس می دهید؛
بله گرفتار آن هم شده ام. اشتباه است فکر کنیم در بازیگری جاویدان می مانیم چون کل من علیها فان.
گفت: جانا ورد خیر آورده ای ، لیک سوراخ دعا گم کرده ای. این را از کیانوش عیاری شنیدم: که زندگی خرج دارد، ما که قرار نیست جاودان باشیم.
پس بگذارید چرخ زندگی را در آوریم.
چند بار در دام رفاقت گرفتار شده اید؛
به تعداد انگشتان دست ، هنوز به پا نرسیده است.
حتما یک نمونه از آن بازی در فیلم صورتی بود، درسته؛
بله در این فیلم به خاطر ارادتی که به آقای آلادپوش داشتم ، درگیر آن نقش کوتاه شدم که خودم هنوز از آن خجالت می کشم و نتوانستم جواب خیلی ها را بدهم.
گفت: از کمند دوستی گردن نمی آرم کشید
شیر اگر باشم بدین افسون شکارم می کنند
اما به هر حال بهترین بازیگران هم چند کار متوسط یا پایین تر از حد خود هم داشته اند؛
بله شما اگر از حافظ هم بپرسید بهترین شعرت کدام است نمی گوید: تمام دیوان حافظ، می گوید به خاطر تو که رفیق من هستی این را می خوانم. اگر چه همه اش خوب است.
گفت: درشتی و نرمی به هم دربه است.
با دوران سرکشی در تلویزیون شناخته شدید، اما چرا شما را بیشتر در سینما می بینیم؛
من سینما را بر تلویزیون ترجیح می دهم ، ضمن این که مخالف کسانی هم هستم که می گویند بازی در تلویزیون سبک بازیگری آنان را پایین می آورد.
من خیلی خوشحالم که مثلا در روستای اشکوران در شمال ، همه مرا می بینند و می شناسند. باید ایرانی بودن و خاکی بودن خودمان را حفظ کنیم و بازیگری را سیاسی نکنیم.
بگذارید به راحتی مردم با شما ارتباط برقرار کنند. ضمن این که سینما هم آبروی حرفه ای خودش را دارد، اما من در کارهای سینمایی ام «زیر نور ماه» و «بیدارشو آرزو» را بیشتر می پسندم.
حتی بهتر از مارمولک که اینقدر صدا کرد؛
بله ، از مارمولک نقد منفی دارم آن هم به خاطر بازی خودم.
خوب یک کم از آن نقد منفی را بگویید؛
آن صحنه ای که دلاک حموم قرار است لیف را به سر و صورت من بچسباند، باید محکم این کار را بکند که کار طبیعی از آب در آید، آن زمان من می گفتم مشد علی چشمام سوخت باید کله مرا محکم بگیرد، اما این طوری نشد آن زمان.
به آقای تبریزی هم گفتم که از بازی ام راضی نیستم.
و چرا تجربه سومین کارتان در تلویزیون ، مثل دو تجربه قبلی موفق از آب در نیامد؛
خوب قرار نیست. حتما سریالی مثل آن دو باشد، یک بازیگر حداقل باید 3 سال یکبار یک نقش خوب از خودش به جا بگذارد، بعضی کارها را به خاطر روزی زن و بچه ، بعضی را به خاطر رفاقت و بعضی دیگر را برای آبروی کاری انتخاب می کنم که هر سال هم این اتفاق نمی افتد.
همیشه با خودم می گویم اگر این فیلم برای ما آب نشد ولی برای علیرضا و سارا و زهرا، بچه هایم که نان شد!
در بازیگری دیر شناخته شدید و دیر شروع کردید، چرا؛
چون دنبال بازیگری نبودم. من نیازی هم به شناخته شدن ندارم ، حالا اگر شناخته شدم قرار است چه اتفاقی بیفتد؛
الان نگران هستم که چرا شناخته می شوم ، نمی دانم اگر در ترافیک گیر کنم چه کار باید بکنم.
حتما بعد از دوران سرکشی این اتفاق پیش آمد؛
بله ، من آدمی هستم درویش مسلک و درون گرا و اهل هیاهو نیستم و از تنهایی لذت می برم ، در حالی که آدم شادی هستم و در هر جمعی می گویند طرف قند است.
واقعیت این است که برای بازی در بچه های مدرسه همت هم شرط کردم که بیشتر از همه برداشت داشته باشم که این اتفاق نیفتاد، بعد کودک و سرباز را بازی کردم و دیگر ناز نکردم ولی به خاطر آن کاندید بازی نقش اول در جشنواره هفدهم شدم و بعد با کارگردان های دیگر ادامه پیدا کرد.
الان دیدتان نسبت به بازیگری چه تغییری کرده؛
خوب ، قطعا وقتی کار به شکل حرفه ای می شود، دانش شخص هم بیشتر می شود و میل به بازیگری در او بیشتر می شود، کار اول و دوم شوخی است اما بعد آدم دوست دارد در کارش آبرو کسب کند.
یعنی در دوران سرکشی در یک کار حرفه ای و گروه حرفه ای ، بازی حرفه ای ارائه دادید؛
نه همه فیلمهایی که بازی کردم حرفه ای بود، زیر نور ماه حرفه ای تر بود یا از کنار هم می گذریم ، اما از دوران سرکشی جدی تر شدم و فکر کردم که باید بیشتر به فکر ظاهر و تناسب اندام باشم...
برای این که به یک بازی خوب و حرفه ای برسید، چه چیزهایی را مدنظر قرار می دهید؛
خوب بودن را از فیلمنامه ها و نقشها تشخیص می دهم و قبل از این که نقشی را بازی کنم تصویر خودم را از تلویزیون تجسم می کنم.
یکی از دوستان فیلمی پیشنهاد کرد که در ایام عید پخش شد، وقتی نقش خودم را تجسم کردم خجالت کشیدم از این که بخواهم آن دیالوگ ها را با آن میزانسن بدهم ، آن کار را بوسیدم و کنار گذاشتم.
با توجه به این که قبل از اولین سریال ، تجربه تئاتر هم نداشتید، چقدر به بازیگری و اصلا فیلم توجه می کردید؛
قبل از آن تاسف می خوردم وقتی یک بازیگر را در تلویزیون می دیدم ، که این چه شغلی است که این بازیگر دارد.
ولی گفت : پر کاهم در مصاف تندباد، خود ندانم در کجا خواهم فتاد، این که چه اتفاقی قرار است بیفتد را کسی نمی داند.
اتفاقی وارد این حرفه شدید؛
همه اتفاقی وارد هر کاری می شوند، باز به نتیجه رسیدن از کاری هم بارقه ای از اتفاق است چنانچه وقتی کانال رادیویی کشف می شود، طرف ذوق می کند.
اینها پیچهای اتفاقی است و من هم صددرصد اتفاقی وارد بازیگری شدم ، چنانچه اگر هدفمند هم می آمدم ، چنان فضلی نبود، حالا هم به جایی نرسیده ام ، البته منشی صحنه این کار بودم و بعد نقش ناظم را در اولین سریالم بازی کردم البته کارشناس ها گفتند نقطه قوت کار بودی که گناهش گردن خودشان!
بدون تجربه تئاتر چطور از عهده نقشهایتان برآمدید؛
بنده الان مطمئنم که تئاتر سمی است برای بازیگری در تلویزیون و سینما. شاید این را 100 بار از عیاری شنیدم که تئاتر، حرکت و بیان است و تصویر حرکت و بیان صرف نیست و عکس العمل است.
پس آنها که می گویند تئاتر پشتوانه بازیگری است چه؛
هر کس می گوید حتما دلیلی دارد، بنده هم دلیل دارم. می گویم پیش زمینه بازیگری تئاتر نیست. چنانچه تئاتری هایی دیدم که از عهده نقش در تصویر برنمی آیند. برای این که بازیگری در هر دو متفاوت است. اصلا معتقدم آموزش در بازیگری تاثیر ندارد.
کسی که نتواند حرفی بزند و جوابی بگیرد، نمی تواند از عهده نقشها هم برآید.
پس بنا به گفته شما بازیگری فقط ذاتی است و نیاز به آموزش و تحصیلات آکادمیکی ندارد؛
فقط در آن تاثیر دارد. مثل خوشنویسی است ، مثلا شما خودآموز خلبانی ندارید، ولی خودآموز خوشنویسی زیاد دیدید، چون انجمن خوشنویسان کار شما را تسریع می کند، گفت:
قطره علمی که بخشیدی ز پیش ، متصل گردان به دریای خویش. باید آن قطره عشق ، جنم و عشق به یادگیری باشد و آی کیوی نقش پذیری و درک فیلمنامه در بازیگر باشد و بعد کسی آن را هدایت کند.
هوش شما در این کار چند درصد است؛
من نمی توانم جواب بدهم ، چون هیچ کس نمی گوید که ماست من ترش است ، ولی واقعیت این است که ماست من ترش است (!)
بالاخره از شواهد پیداست وقتی به عیاری می گویم چرا مرا برای نقش پدر دکتر محمد قریب انتخاب کردید، مگر چه کسی سفارش مرا کرده بود؛
گفت : من و خانمم آن حاجی روحانی زیر نور ماه را دیدیم و گفتیم این به درد این نقش می خورد پس جوهره ای دیده اند که خواستند از آن استفاده کنند.
چقدر نقش مقابل در بازیتان اثر می گذارد؛
برای من مهم نیست گرچه اگر بد باشد تاثیر منفی می گذارد. در یکی از فیلمها خیلی غر زدم به بازیگر مقابلم و گفتم این چه وضع عکس العمل دادن است.
یا خیلی جاها، با مشورت کارگردان دیالوگ را عوض کردم ، مثل فیلم تفتیش که الان در حال بازی در آن هستم.
چرا بیشتر با کارگردان های خاص و در فضاهای خاص دیده می شوید؛
یکی از علتها، فرصت و زمان فیلمبرداری است که نمی توانم همه را کار کنم. مثلا آخرین بار شرمنده رضا عطاران شدم که برای نقش اصلان در سریال خانه به دوش انتخاب شدم که نتوانستم بروم.
چون با گریم سریال روزگار قریب تداخل می کرد، دوباره دو هفته پیش هم صحبتی برای سریالش در ماه رمضان سال آینده شد که باز هم نمی توانم بروم یا از اول امسال حدود 15 فیلم و سریال به من پیشنهاد شد که نتوانستم قبول کنم.
پس چرا در انتهای این جمله شعری نگفتید؛
چرا اتفاقا گفت: از هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد...
خودتان چند قسمت از 101 راه برای ذله کردن پدر و مادرها را دیده اید؛
فقط یک قسمت.
خوب چطور بود؛
البته نباید مقایسه کرد، به نظر من سریالی است با دیالوگ های مدرن و زاویه های تند دارد. اگر در تصویر دقیق نشوید، دیالوگ ها را درک نمی کنید و معنی آن را متوجه نمی شوید، سریال برای گروه سنی خاصی تدارک دیده شده و باید با این جهان بینی آن را نگاه کرد.
فکر نمی کنید جای آن در برنامه کودک و یا برنامه سیمای خانواده باید باشد؛
نه چون پسوند والدین را به همراه دارد، والدین هم باید بدانند مارمولک هایشان چه برنامه هایی دارند.
در سینما موفق ترید یا تلویزیون؛
در هر دو.
فکر نمی کنید کمی خودخواهانه باشد؛
خودخواهی همه جا بد نیست. چند جا آدم باید خودخواه باشد، یکی میدان جنگ است که سرباز باید سرافراز باشد و یکی هم همین جاست ، چون با خودم که شوخی ندارم. پس احساس می کنم موفقم و اگر موفق نبودم زمین حرفت را می بوسیدم و کنار می رفتم.
از 101 راه برای ذله کردن پدر و مادرها چه انتقادی دارید؛
انتقادم این است دیالوگ های خاص با انتخاب بازیگران نوجوان و فوق العاده زیبا، کار را مثل یک ماشین پلیس می کند که هیچوقت آدم با آن رفیق نمی شود ولی اگر از این نوع دیالوگ یا بازیگران انتخاب نمی شد، قطعا کار زیباتر می شد،نظیر بچه های مدرسه همت که نوع داستان و زیبایی آن نسبی است ، این که بگردیم انتخاب هایی را بکنیم که عکس عروسک باشد، به کار لطمه می زند.
به کسانی که می خواهند وارد این حرفه سینما و بازیگری شوند، هم توصیه می کنید، که ممکن است روزی صددرصد اتفاقی بازیگر شوند؛
نه این را نمی گویم ، به آنها می گویم اگر می خواهید که در دنیا روسفید باشید به پدر و مادر خدمت کنید، گفت : ما بعضی ها را به خاطر بعضی دیگر روزی می دهیم.
انصافا بازیگری کار سختی است ، خیلی انرژی و فسفر می برد، بله من هم اتفاقی وارد بازیگری شدم ، مثل خیلی از بازیگران مثل آل پاچینو، یا مارلون براندو.
حتما بازی این بازیگران را دوست دارید که مثال می زنید؛
من عاشق بازی مارلون براندو هستم و معتقدم جنس بازی ام نزدیک بازی اوست. شکسته نفسی می کنم اما کیانوش عیاری گفته ، گناهش هم گردن خود اوست (صحت و سقم آن برگردن کیانوش عیاری است!)
نمی خواهید تجربه بازی در تئاتر هم داشته باشید؛
نه اصلا از دیدن تئاتر هم لذت نمی برم ، فکر می کنم تئاتر برای زمان خاصی بوده که تصویر وجود نداشته ، شاید هم باید درگیر آن شوم. یکی دوبار دعوت به دیدن نمایش شدم ، اما نرفتم ، می ترسم بروم تئاتر و این دفعه عاشق تئاتر شوم.
باز هم یک خودخواهی دیگر از شما؛
چه کار کنم مادرم (خدیجه خانم) این طوری زاییده!