معمای پلیسی

سرقت 100 سکه از خانه مرد بازاری

دو ساعتی می‌شد که سرگرد مشفق بازجویی از یک متهم به قتل را به پایان رسانده بود و حالا کاری برای انجام دادن نداشت. به همین دلیل تصمیم گرفت دوباره سراغ دفترچه خاطراتش برود و یکی دیگر از پرونده‌های قدیمی را که به آن رسیدگی کرده بود، بنویسد. شاید روزی این خاطرات را در قالب کتاب چاپ می‌کرد، شاید هم آنها را به پلیس آگاهی می‌داد تا از تجارب او برای آموزش افسران جوان استفاده کنند. او یاد سرقت سکه‌های طلا از یکی از واحدهای مجتمعی 20 واحدی افتاد.
کد خبر: ۶۵۵۰۳۳

آن زمان که مشفق افسر مبارزه با سرقت بود، هنوز نصب دوربین‌های مداربسته در ایران رواج نداشت و به همین دلیل پرونده‌های ساده هم به تیزهوشی و دقت زیاد نیاز داشت تا بتوان دست مجرم را رو کرد.

مشفق باخبر شده بود از واحد شماره 15 این ساختمان بیش از یکصد سکه طلا سرقت شده است. صاحبخانه صبح روز حادثه به مغازه‌اش در بازار رفته اما شب دیرتر از همیشه بازگشته و متوجه دستبرد شده بود.

کارآگاه به محض ورود به خانه متوجه شد دزدی توسط فردی انجام شده که کلید داشته، چون در تخریب نشده بود. از طرفی سارق حتما مالباخته را می‌شناخت و خبر داشت او اموال باارزشی در خانه دارد. البته از محل نگهداری این اموال خبر نداشت و زیاد دنبال آنها گشته بود.

صاحبخانه به کارآگاه گفت: من هر روز ساعت 7 بعدازظهر خانه هستم، اما امروز برایم مشکلی پیش آمد. در مسیر برگشت با یک عابر تصادف کردم و تا او را به بیمارستان ببرم و کارهایش را انجام بدهم، طول کشید. من امروز با زن سابقم قرار داشتم. ما حدود هشت ماه قبل از هم جدا شدیم و به او گفته بودم بیاید تا تکلیف ویلایی را که شراکتی در رامسر خریده بودیم، روشن کنیم. او آمد ولی چون من نبودم، رفت. این را از یادداشتی که روی در چسبانده بود، فهمیدم.

- یعنی به همسر سابق‌تان مشکوک هستید؟

- نه او اصلا اهل این کارها نیست. درست است که با هم اختلافات زیادی داشتیم اما بعید می‌دانم دزد باشد.

- ولی او کلید خانه را داشته است.

مالباخته کمی فکر کرد و گفت: تا آنجا که یادم است بعد از طلاق او کلیدی به من نداد یعنی خودم هم آن را پس نگرفتم؛ چون اصلا فکرم به اینجاها نمی‌رسید.

کارآگاه تصمیم گرفت از سرایدار هم تحقیق کند تا شاید اطلاعات بیشتری به دست بیاورد. مرد میانسال به مشفق گفت: بعدازظهر زنی ناشناس به ساختمان آمد. آن موقع در اتاقم داشتم چای دم می‌کردم و تا سراغش بروم و بپرسم با کی کار دارد، سوار آسانسور شد و بالا رفت. بعد هم برگشتنش را ندیدم احتمالا همان موقعی بود که بیرون رفته بودم تا برای یکی از همسایه‌ها خرید کنم.

کارآگاه پرسید: برای کدام همسایه خرید کردید؟

- واحد 3.

مشفق برای این‌که از صحت ادعای سرایدار مطمئن شود، از واحد 3 پرس‌وجو کرد و فهمید او به سرایدار سفارش داده بود برایش از بقالی مقداری جنس بخرد.

مالباخته که از سرقت شوکه بود و هنوز بی‌قراری می‌کرد، از مشفق پرسید: یعنی شما می‌گویید سرقت کار زن سابقم است؟

- نه. کار سرایدار است.

- سرایدار؟ او مرد مطمئنی است. در سه سالی که در این ساختمان بوده هیچ وقت خطایی مرتکب نشده است.

- ولی این بار بدجور خطا کرده است.

مشفق، سرایدار را بازداشت کرد. مرد میانسال که ابتدا زیر بار این اتهام نمی‌رفت بالاخره به جرمش اعتراف کرد و گفت کلید خانه را مدتی قبل زن سابق مالباخته به او داده بود تا وقتی آنها در سفر هستند، به گل‌ها برسد. او هم از همان موقع یک نمونه یدک برای خودش ساخته بود.

متهم توضیح داد: آن روز بعد از رفتن آن زن مطمئن شدم برای صاحبخانه کاری پیش آمده و به این زودی نمی‌آید. برای همین سریع بالا رفتم و بعد از کمی جستجو سکه‌ها را پیدا کردم و وقتی برای خرید بیرون رفتم، آنها را به برادرزاده‌ام که همان نزدیکی در ساختمان دیگری سرایدار است، دادم.

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چگونه متوجه شد سرایدار این سرقت را انجام داده است؟

پاسخ معمای شماره قبل: ترک روی شیشه عینک مقتول نشان می‌داد برخلاف ادعای متهم حمله از پشت انجام نشده بلکه کسی از روبه‌رو به مرد ثروتمند حمله کرده و او را کشته است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها