زن جوان در حالی به جدایی اصرار دارد که شوهر راضی به طلاق نیست

ثروتی که خوشبختی نیاورد

سحر هیچ‌وقت در زندگی تا این حد احساس بیهودگی و بدبختی نکرده‌ بود. او فکر می‌کند از وقتی شوهرش پولدار شده، اوضاع بکلی تغییر کرده و به جای این‌که پول برایش خوشبختی بیاورد، آن قدر زندگی را برایشان دشوار کرده که دیگر نمی‌تواند این وضع را تحمل کند و تصمیم به جدایی گرفته‌ است. شکایت‌ها و گله‌های سحر ظاهرا فقط برای خودش مهم است و دیگران آن را چندان جدی نمی‌گیرند و معتقدند سحر تصمیم اشتباهی گرفته‌ است.
کد خبر: ۶۴۵۳۷۱

برای سعید هم گفته‌های همسرش بی‌اهمیت است و فکر می‌کند بهانه​ای که سحر برای جدایی می​آورد، اصلا مهم نیست و در واقع او بی‌دلیل از این زندگی سیر شده‌ است. آنها برای جدایی به دادگاه خانواده شماره 2 تهران مراجعه کرده‌اند و کشمکش‌های بین این زوج ادامه دارد.

پرده اول؛ روایت سحر

زندگی من و سعید در ظاهر خوب است. ما با عشق ازدواج کردیم و همدیگر را دوست داشتیم و هیچ ‌مانعی هم برای ازدواج‌مان وجود نداشت. من مدرک کارشناسی ادبیات دارم و شوهرم مهندس است. ما در یک مهمانی با هم آشنا شدیم و پدر و مادرهایمان خیلی با این ازدواج موافق بودند و برای این‌که ما بتوانیم زندگی خوبی داشته ‌باشیم، همه نوع کمکی کردند. شوهرم مرد پرتلاشی است. او خیلی مرا دوست داشت و من هم دوستش داشتم. دو سال اول زندگیمان بدون هیچ مشکلی گذشت و ما حتی یک بار هم به هم اخم نکرده و همدیگر را دلخور نکردیم. همه چیز برایمان خیلی خوب پیش می‌رفت.

سعید شب و روز کار می‌کرد. او یک شرکت تاسیس کرد. ما در زندگی امکاناتی داشتیم که شاید زوج‌های دیگر سال‌ها باید زحمت می‌کشیدند تا آنها را به دست آورند. وضع مالی سعید خیلی خوب شده‌ بود و من هرچه می‌خواستم، در اختیارم می‌گذاشت. هیچ وقت درباره این‌که چقدر پول خرج کردم و چرا این کارها را کردم، به من چیزی نمی‌گفت و کاملا دستم را باز گذاشته ‌بود اما این، همه آن چیزی نبود که من در زندگی مشترکم با سعید می‌خواستم. من او را دوست داشتم، ما پول داشتیم و با هم دعوا نمی‌کردیم اما سعید هیچ‌وقت در زندگی‌ام نبود. هربار از این موضوع شکایت می‌کردم، خانواده‌ام می‌گفتند تو همه چیز داری و نباید ناشکری کنی. همه زنان سعی می‌کنند زندگی خوبی مثل تو داشته‌ باشند و حالا که تو آن را داری، پس می‌زنی. آنها مشکل مرا درک نمی‌کردند و آن، این بود که هیچ‌وقت سعید کنارم نبود.

من همیشه در مراسم و مهمانی‌ها تنها بودم، سعید همیشه کار داشت. همیشه با دوستانم سفر می‌رفتم و هیچ‌وقت شوهرم مرا همراهی نمی‌کرد. همیشه ناراحت بودم. غم تنهایی را به دوش می‌کشیدم اما هیچ‌وقت شانه‌های سعید پناهگاهم نبود. اوضاع وقتی بدتر شد که فهمیدم در این سال‌ها سعید حتی ساده‌ترین چیزها را درباره من نمی‌داند و برایش یک همخانه شده‌ام نه یک همسر. در بیماری‌ها هیچ‌وقت کنارم نبود. هیچ‌ وقت نتوانستم حضورش را در سختی‌ها حس کنم. حتی وقتی پدرم فوت کرد و من خیلی غمگین بودم، شوهرم کنارم نبود و در تمام مدت عزاداری او خارج از کشور بود. احساس تنهایی بشدت مرا آزار می‌دهد. می‌خواهم احساس تنهایی نکنم و فکر می‌کنم این حق من است. آدم‌ها ازدواج می‌کنند تا دیگر تنها نباشند اما من تنها بودم. مردی که در سختی‌ها کنارم نباشد، مردی که شادی و غم مرا نفهمد و نداند من چه زمانی خوب هستم و چه زمانی بد، چطور می‌تواند شوهر خوبی برایم باشد؟ راستش را بخواهید خیلی وقت‌ها احساس می‌کنم او بیشتر مثل یک پدر با من رفتار می‌کند تا یک شوهر. سعید مردی حمایتگر و مهربان است. او هرچه می‌خواهم، در اختیارم می‌گذارد بجز خودش را. من از سعید خودش را می‌خواستم که هیچ‌وقت به من نداد و حالا هم دیگر نمی‌خواهم به این تنهایی ادامه دهم و از او جدا می‌شوم تا از شوهر داشتن، فقط نامش برایم نماند.

پرده دوم ؛ روایت سعید

بارها به سحر گفتم کارش اشتباه است. بارها گفتم اگر مشکلی هست، می‌توانیم با هم حلش کنیم اما او قبول نکرد. گفت تو حرفم را نمی‌فهمی و دیگر شوهر خوبی نیستی. من همیشه کار می‌کردم تا زندگی خوبی داشته ‌باشیم اما زنم از من می‌خواست کنارش بنشینم و با او باشم. این کار شدنی نبود. وقتی شرکتی دارم که 20 کارمند دارد، چطور می‌توانم برای خوردن ناهار با همسرم بیرون بروم و با او قرار بگذارم؟ مشکل ما اینجاست که سحر نمی‌خواهد قبول کند دوران نامزدی ما تمام شده و حالا ما باید کنار هم باشیم و برای حل مشکلات به همدیگر کمک کنیم. او هنوز فکر می‌کند دختر کوچولوی بی‌دفاعی است که همه باید منتظر باشند و ببینند چه می‌خواهد و همان را تهیه کنند؛ اما من این را نمی‌خواهم و از او توقع دارم زنی همراه باشد. گلایه‌هایی که سحر از من دارد، من هم از او دارم.

وقتی با هم ازدواج کردیم، وضع مالی متوسطی داشتیم و حالا زوج پولداری هستیم. بارها به سحر گفتم اگر نبودن من در خانه و تنهایی اذیتت می‌کند، ما می‌توانیم بچه‌ای داشته باشیم و تو با بچه سرگرم شوی. سحر بهانه می‌آورد و می گوید بچه ‌سرگرمی نیست و باید برای بزرگ کردنش وقت بگذاری. من برای این‌که زندگی خوبی داشته ‌باشیم، کار می‌کنم و هرچه پول بخواهد، به او می‌دهم و همیشه هم کنارش بودم. هروقت تماس گرفت و پول خواست، نپرسیدم برای چه می‌خواهد بلافاصله مبلغ را واریز کردم اما باز هم از من توقع ‌دارد. درست است که من نمی‌توانم با زنم مسافرت بروم و خیلی کم با هم مهمانی می‌رویم، اما مهرش همیشه در دل من است و همیشه به او گفته‌ام که چقدر دوستش دارم. شاید همین عشق من به همسرم است که این طور مرا بازی می‌دهد و هرکاری دوست دارد، می‌کند. زمانی که با هم ازدواج کردیم، قول داد تا پایان عمر کنارم باشد، اما حالا مرا پس می‌زند. فکر می‌کند نمی‌خواهم مشکل را حل کنم و وقتی یک بار برای رفتن پیش مشاور وقت گرفت و من به خاطر گرفتاری نتوانستم بروم، گفت تو هیچ‌وقت درست نمی‌شوی. اگر او به من بگوید واقعا به چه دلیل می‌خواهد از من جدا شود، می‌توانیم همه چیز را حل کنیم.

حتی خانواده‌هایمان مانده‌اند که چه اتفاقی افتاده‌ است. آنها هم باور نمی‌کنند ما به بن‌بست رسیده‌ایم. خانواده سحر دخترشان را نصیحت می‌کنند و از من می‌خواهند بیشتر تحمل کنم. فکر می‌کنند سحر دچار بحران شده ‌است، اما من می‌دانم بحرانی در کار نیست. شاید سحر عاشق کسی دیگر شده، شاید از من خسته شده اما هرچه که هست، من او را ترک نخواهم کرد و برای این‌که بتوانم سحر را حفظ کنم، دست به هرکاری می‌زنم و هرقدر پول بخواهد، به او خواهم داد. فقط می‌خواهم بماند.

سولماز خیاطی

نظر کارشناس

طلاق، آخرین راه

عاطفه کشاورزی/ مشاور خانواده

طلاق، کاری شرعی و قانونی است اما به این معنی نیست که زوجین به محض این‌که کمی از هم دلخور شدند یا با کوچک‌ترین احساس نارضایتی، سریع به دادگاه خانواده بروند و به زندگی مشترک‌شان پایان دهند. متاسفانه این روزها در جامعه شاهد افزایش آمار طلاق هستیم. بسیاری از این زندگی‌ها ادامه یافتنی است و براحتی می‌توان زوجین را به زندگی مشترک بازگرداند، اما وقتی قبح طلاق از بین برود، جدایی به عنوان اولین راه چاره به ذهن زوجین بویژه جوانان خطور می‌کند و آنها سریع پرونده طلاق تشکیل می‌دهند. آن طور که از حرف‌های سعید و سحر فهمیدم، مشکل آنها موضوعی حل‌نشدنی نیست و با چند جلسه مشاوره و برنامه‌ریزی صحیح می‌توان زندگی آنها را حفظ و این دو را به سوی احساس خوشبختی هدایت کرد.مشکلی که سحر مطرح می‌کند، از مشکلات مبتلا به جامعه امروز است. مردان به دلیل مسائل اقتصادی بیشتر اوقات روز را خارج از خانه کار می‌کنند و همین موضوع سبب می‌شود نتوانند به اندازه کافی برای خانواده خود وقت بگذارند. این تصور که کسب درآمد و ایجاد رفاه اقتصادی تنها وظیفه مرد و شرط کافی برای خوشبختی است، کاملا باطل است. در این مورد نیز باید باور سعید اصلاح شود. از طرفی این تفکر سحر که طلاق اولین و بهترین راه است هم باید از بین برود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها