در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

ردهها بالا میرود. صحنه، صحنهای از تاریخ ایران میانه است. و پریخوان فرا خوانده میشود و رقصها کنند و با فضله سگ دارویی در چشمها میدمند و نابینا چشم میگشاید... مینگرد. پریدار معجزه میکند، معجزهای که در تاریخ، نشان عیسیبن مریم را بر پیشانی دارد و اینبار مردی از ماوراءالنهر در قاموس جنبشی مردمی عیسی بن مریمی دوباره است. به آسمان میرود تا دوباره باز گردد. پیروانش به او وجهه نامیرایی میبخشند تا قهرمانش کنند. مردم معجزهها را میپرستند و کرامتها را تشنهاند و این همه بنمایههای قیامی است که پس از حمله تاریخی چنگیز و مغولان، در روستایی در 3 فرسنگی شهر بخارا به نام تاراب پر و بال میگیرد. پر و بالی برای پرواز در آسمانی که با رنگینکمانی از چنین انگارهها و کراماتی پیوند خورده است و در بخارا و در روستایی به نام تاراب مرد غربال سازی برمیخیزد که به تعبیر مورخ برجسته روزگار مغول، جوینی، دعوی پریداری میکند یعنی جنیان با او سخن میگویند و از غیبیات او را خبر میدهند. خروج محمود تارابی نمادی است از روزگاری که چنگیز، قهرمان فرستاده آسمان است؛ «آسمان به من فرمان داده بر همه مردم حکومت کنم و با پشتیبانی و کمک آسمان جاویدان، من... به مقام والایی دست یافتم.»
این اولین سخنان چنگیز خان بود در میان مغولان درست زیر درفشی که در میان باد تکان میخورد با نقشی از فرشته حامی قوم چنگیز بر خود. کوکچو(Kokchou)، شمن طایفه چنگیزخان، که مغولان او را تب تنگیری میخواندند، معتقد بود که خدا فرموده است که چنگیز پادشاه عالم باشد؛ این ادعا از سوی روحانی بزرگ مغولان مطرح میشد، شمنی که در قلب زمستان به موضع اونان کلوران که سردترین آن ولایات است «برهنه در میان آب یخ نشستی و از حرارت او آب بسته بگداختی و از آب بخار انگیخته شدی و عوام و آحاد مغول گویند و مشهور گردانیده که او بر اسبی سفید رنگ بر آسمان میرفت» و ظاهرا در بازگشت از یکی از همین سفرهای آفاق و انفسی بود که ادعا کرد «خدا با من سخن گفت و فرمود تمامت روی زمین به تموچین و فرزندان او دادم» شاید به دلیل گفتههای همین شمن برجسته مغولی باشد که چنگیز رفته رفته در نگاه مغولان در زمره ایزدان قرار گرفت. این همان ایزدی بود که مورخ ایرانی، ماوای همای اقبال را آشیانه او دیده بود و معتقد بود دولت اقبال است که او را بازجسته است:
هر آن کو مهیا بود دولتی را
اگر او نجوید بجویدش دولت
بیتردید هر جنبشی را باید در فضایی مطالعه کرد که آن جنبش در آن پرورش یافته است. بخارای سده هفتم، بخارای آشفتهای است. این شهر یکی از شهرهای کلیدی ماوراءالنهر است که سالها در آتش درگیریهای 3 خاندان غوریان و قراختاییان و خوارزمشاهیان سوخته است و بازتاب چنین شعلهور شدنهایی، بازتولید اندیشههایی است مبتنی بر گونهای رهاشدگی، رهاشدن از همه چیزهایی که افسار زندگی زمینی بر گرده دارند و تارابی اساس مبارزه خود را بر پایه چنین روحیه جمعی قرار میدهد و از پتانسیلهای محلی برای فراخوان جنبش و پیام خود بهرهبرداری میکند. جوینی خود به صراحت از چنین پتانسیلهایی در این روایت سخن میگوید:
«و در بلاد ماوراءالنهر و ترکستان بسیار کسان بیشتر عورتینه دعوی پریداری کنند و هر کس را که رنجی باشد یا بیمار شود ضیافت کنند و پریخوان را بخوانند و رقصها کنند و امثال آن خرافات و آن شیوه را جهال و عوام التزام کنند.» و به دلیل وجود چنین بسترهایی است که برخی بر محققانی که تهاجم مغولان را علت قیام تارابی خواندهاند، میتازند. شاید به تعبیر بهتر تهاجم مغولان و فضای فکری که با خود به همراه آوردند در شکلبخشی و شتابدهی به چنین جنبشهایی تاثیرگذار بوده است، اما به نظر میرسد ماهیتا این رویداد را نباید علتالعلل جنبشهای مردمی تاریخ ایران میانه انگاشت.
بخارا گرچه در اثر حمله مغولان به ویرانهای بزرگ تبدیل شد چنان که ابن بطوطه در سده هشتم همچنان از این شهر با صفت نیمه ویران یاد میکند، اما در روزهایی که محمود درفش مبارزه را برافراشت، یک محمود دیگر به نام محمود یلواج که او را یکی از با نفوذترین مشاوران مسلمان چنگیز دانستهاند، بر بخارا حکمرانی میکرد و ظاهرا قرار بود بخارای ویرانشده دوباره جامه آبادانی بپوشد. چنان که براساس روایت منابع همین محمود یلواج است که شهر را بعد از فرو خوابیدن قیام تارابی، از خشم انتقامجویانه مغولان میرهاند. اما با این حال تارابی هنوز یکی از مردان ناراضی بخاراست که آشفتگی پس از حمله مغول را بهترین دستمایه برای مبارزه خود میداند. همکاری یکی از دانشمندان بخارا به نام شمسالدین محبوبی و همچنین کوشش تارابی برای کسب محبوبیت در میان مردم از راه شفا دادن بیماران نیز به این اندیشه و عملیکردن این مبارزه شتاب میبخشد. اما اشراف بخارا که برای بقای خود به ثبات نیازمندند میکوشند با طرح نقشهای تارابی را به قتل رسانند و مانع اجرای این نقشه، وجود مردمی است که تارابی را مقدس میپنداشتند و همین کرامتنماییهای مردمپسند است که کار را بر اشراف ناراضی، دشوار و کوشش آنان را برای حذف تارابی از صحنه تاریخی بخارای سده هفتم به بنبست میکشاند. تارابی پس از آگاهی از نقشه اشراف به جنبش خود رنگ اعتراضی داد و با یک سخنرانی قراء از مردم خواست بر ضد آنچه ظلم و بیدینی میدانست، به پا خیزند. مردانی که با چوب و عصا در بخارا میخروشیدند، شنوندگان همین سخنرانی قراء بودند. مردانی که از سوی رهبر خود این اجازه را داشتند که اموال اشراف را میان خود قسمت کنند. هرچند مغولان موفق شدند محمود را به قتل برسانند. اما یاران وی معتقد بودند محمود نمرده، غیبت کرده است و مجددا ظهور خواهد کرد. هرگز آشکار نشد که منویات اصلی محمود چه بوده است، اما خود به یکی از نمادهای روح جمعی زمان خویش تبدیل شد. بارتولد یکی از مهمترین محققان تاریخ ایران میانه، بر این باور است که محمود با بهرهمندی از معتقدات عامه، مبارزه خود را سامان داد و در نتیجه نمیتوان در اندیشه او در پی منشأ دینی و مذهبی خاصی بود.
یکی از این قیامهای تاثیرگذار قیام سربداران است. قیام مردانی از روستای باشتین بیهق که با جرقه زیادهخواهیهای ماموران مالیاتی دستگاه حاکمه مغولان، به سان انبار باروتی شعلهور شدند و تا بدان پایه در هدف خود مصر و راسخ بودند که حاضر بودند سربهدار شوند. در منابع از حرکات نمادین آنها نیز یاد شده است از جمله نوشتهاند که سربداران دستارهای خود را به علامت سر دشمنان بر دار کرده و بدان تیر میزدند و خود را سربدار مینامیدند.هر چند که در برخی منابع سربداران را سربدال نامیدهاند که در آن زمان پهلوان معنی میداده است و گویا به جهت حضور شماری از پهلوانان در این جنبش به این نام معروف شده بودند. افزون بر این وجود طغاتیمور یکی از مدعیان برجسته جانشینی سلطان ابوسعید ایلخانی در خراسان نیز بر آشفتگیها دامن میزد. همان کسی که بعدها توسط سربداران کشته شد تا طومار بازماندگان مغولی چنگیز در ایران برچیده شود. وی با لشکرکشیهای نافرجامش برای تصاحب قدرت تنها باعث فرسودگی نیروی نظامی ایالت خراسان شد و این ایالت و مردم آن را دچار بحران مالی بزرگی کرد و این همه همزمان بود با گسترش اندیشهها و آموزههای صوفی محبوبی که در سبزوار وعظ میکرد، صوفی معترضی که از مازندران آمده بود و شیخ خلیفه نام داشت. ظاهرا محتوای سخنان شیخ عدالت اجتماعی بوده است چیزی که مردم خراسان در بحبوحه بحرانهای سیاسی از آن بیبهره بودهاند و این را یکی از اصلیترین عوامل محبوبیت شیخ خلیفه برشمردهاند. نخستین کسانی که از مجالس وعظ شیخ خلیفه نگران شدند نه دستگاه پریشان حال سیاسی مغولان که فقهای سنی بودند که وجود چنین مباحثی را موجب کمرنگشدن جایگاه و اعتبار مردمی خود میپنداشتند و به این ترتیب شیخ خلیفه بر مسجدی که در آن وعظ میکرد به دار آویخته شد. اما این پایان اندیشه شیخ نبود یکی از شاگردان برجسته شیخ به نام شیخ حسن جوری ادامه دهنده راه شیخ خلیفه بود. او همان کسی است که با پیوستن به مبارزه مردمی به بازوی عقیدتی جنبش سربداریه تبدیل شد. بازویی که بعدها از سوی کسانی که اندیشههای درویشی داشتند تقویت شد. او با اتکا به محبوبیت درویشان در اندیشه تاسیس یک حکومت با منشأ و ماهیت دینی بود. در نتیجه او از کسوت یک رهبر معنوی به جامه رهبری با اندیشههای عملیتر درآمد و از یارانش که رو به فزونی بودند، خواست که کمکم در پی تهیه سلاح و مبارزه مسلحانه با حاکمیت وقت باشند.
قتل یک تحصیلدار مالیاتی در سال 737 قمری نقطه آغاز جنبش بود. هر چند این آغاز در واقع نقش ثانویه یافته و بیش از هر چیز بسترهای آشفتگی خراسان بود که انبار باروت خشم مردم را به آتش کشید. روایت غالب، قاتلان و عاملین این رویداد را 2 برادر به نامهای حسن حمزه و حسین حمزه معرفی میکنند. اما روایتهای دیگری هم در منابع میتوان یافت. از جمله در این روایت به نقشآفرینی مردی به نام عبدالرزاق اشاره میشود که بعدها نقش کلیدی مهمی در نهضت به دوش کشید. جنبش سربداران را یکی از مردمیترین جنبشهای تاریخ ایران میانه میتوان نامید. نخستین پژوهندهای که بر این باور صحه نهاده است پطروشفسکی تاریخپژوه روس است که معتقد است روستاییان و طبقات پایین جامعه، بانیان حقیقی جنبش سربداریهاند اما بدین جهت که برنامه درازمدتی نداشتهاند رهبری به دست یکی از اعیان زمیندار باشتین افتاده است.
حکومت سربداران 2 دوره اولیه و ثانویه داشت. اما یکی از مهمترین ابعاد فرهنگی نهضت سربداران، کوشش برای ترویج فرهنگ انتظار به مثابه یکی از مولفههای اصلی تشیع بود که این خود صبغه مذهبی این نهضت را باز میتاباند. این گرایش گرچه ابتدا ریشه در اندیشههای شیخ خلیفه و شیخ حسن جوری داشت، اما بعدها و در گذر زمان دچار افراطها و انحرافهایی شد که تبلور آن را باید در دوره درویش عزیز باز جست دورهای که آن را دولت مهدوی طوس لقب دادهاند و خواجه علی موید پس از مدتی موفق شد زنگار انحراف و افراط را از این اندیشه بزداید و مجددا آن را به مسیر فکری دیگری سوق دهد. از این زمان به بعد بود که سربداران نام امام مهدی را بر سکههای خود ضرب میکردند. درباره بنیان فکری سربداران مطالب گوناگونی روایت شده است. یکی از بهترین تحقیقات را جان اسمیت به انجام رسانده است؛ وی درباره اندیشه مهدویت در دستگاه فکری سربداران مینویسد: حسن جوری با اتخاذ نوعی ایدئولوژی که هسته مرکزی اعتقادی آن ظهور قریبالوقوع امام دوازدهم بود و اینکه تمام مسلمین بایستی خود را برای کمک به مهدی و کار عظیم او آماده سازند تشکیلاتی مرکب از پیشهوران و تجار که معتقد به این آیین بودند ایجاد کرد که احتمالا الهام گرفته از نهاد فتوت و سرسپردگی به یک ماموریت مذهبی بوده است. اسمیت در ادامه ضمن اشاره به همکاری 2 رهبر سربدار یعنی درویش عزیز با گرایشهای صوفیانه و طریقتی و خواجه علی موید با گرایشهای شریعتی و شیعیانه به آیینی اشاره میکند که در زمان حکومت این دو سربدار در خراسان اجرا میشد: در این دوره همچنین آیینی ایجاد شد که طبق آن اسب مجهزی را هر روز در هوای گرگ و میش برای ظهور حضرت مهدی آماده میکردند. ظاهرا این رسم پیش از سربداران در کاشان و حله نیز اجرا میشده است، اما در تاریخ بیش از هر جا به نام خراسان و سربداران ثبت شده است. اما این همکاری دوامی نداشت و خواجه علی موید ضمن فرمان قتل شیخ عزیز، دستور خراب کردن قبور شیخ حسن جوری و شیخ خلیفه را هم صادر کرد و به این ترتیب حکومت سربداران از بنیانهای اولیه خود فاصله گرفت. و در نهایت اینکه سربداران به جهت اهمیت و تاثیرگذاری بینظیری که در شکلگیری جنبشهای مردمی پس از خود دارد همواره یکی از نقطههای عطف مطالعات تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران میانه است.
مینو میبدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: