در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بهعنوان کارگردان و نویسنده اثر که در واقع خلق قصه و نحوه پیشبرد آن را به عهده داشتید، دلیل یا دلایلی اصلی موفقیت ارمغان تاریکی را چه میدانید؟
فکر میکنم قصه مهمترین رکن یک کار داستانی است. من برای قصه هم در مرحله تحقیق و هم پرداخت وقت زیادی صرف میکنم. بخشی از جذابیت کار هم به موضوع برمیگردد. 30 سال بود که رسانه در قبال سازمان منافقین سکوت کرده بود یا دستکم نتوانسته بود با توجه به وجوه انسانی آدمها، قصهای از سازمان بگوید. اگر دقیقتر بخواهم بگویم جذابیت کار به پرداختن به کهن الگویی برمیگردد که مخاطب جای آن را در تلویزیون خالی میدید. اغلب قصهها به خیانت و از هم پاشیدن خانوادهها میپردازند، اما ارمغان تاریکی به یک عشق آرمانی.
در سریال ارمغان تاریکی از خلال ماجرایی عاشقانه به انقلاب اسلامی پل میزنیم. برای شما یک روایت تاریخی اولویت داشته است یا بسط داستانی عاشقانه؟
قطعا داستان عاشقانه در اولویت بوده است، اما در بستری لازم. بستر لازم برای این قصه هم تاریخ و سیاست بود، زیرا هیچ داستانی در خلأ اتفاق نمیافتد.
داستان عاشقانه ارمغان تاریکی اگرچه پرکشش است، اما ممکن است فداکاری کاراکتر اصلی (مجید) برای مخاطب کمی غیرقابل باور به نظر برسد. این شدت رابطه عاشقانه به چه منظوری به داستان تزریق شد؟
اگر قابل باور نبود، که کار من تمام شده بود. من با نظر شما موافق نیستم. فداکاری برای شخصیتی که طراحی شده نه فقط باورپذیر، بلکه ناگزیر بود. مجید خود مسبب این وضع شده بود و حالا باید کاری میکرد کارستان، اما اگر بخواهیم نسبت به آدمها و زوجهای جامعه امروز او را بسنجیم بله مردی مثل مجید کم داریم و البته زنی هم که ارزش فداکاری داشته باشد، زیاد نیست.
فضای غمبار سریال بر رنگبندی، تصویربرداری و تدوین کار هم حاکم است. به نظرتان این تیرگی به لحاظ بصری چقدر در هدایت مخاطب به گذشته تاثیر داشت؟
تیرگی فقط مربوط به فضای غمبار نبود. شخصیتها در نور خوب و لازم قرار داشتند. نور خوب نوری است که به بیرون ریختن زوایای پنهان احساس شخصیت کمک میکند. کاری که بقیه اجزا هم کردهاند، بخصوص موسیقی متن. آنچه فضای کار را باورپذیر میکرد توجه به جزئیاتی بود که اغلب همکاران معتقدند بیننده نمیبیند. در واقع وقتی برای دقت و توجه بیننده قلبا احترام بگذاری، یعنی معتقد باشی بیننده متوجه میشود دو اتفاق مهم در فیلم میافتد؛ اول آنکه مجبوری دقت بیشتری در جزئیات داشته باشی و اتفاق دوم این که بیننده متوسط و کمهوشتر را هم پیش میبری، توقعاتش را بیشتر میکنی و سطح استاندارد کار را بالا میبری. فقط احترام به شعور مخاطب کافی است که همه کارشان را بهتر انجام بدهند.
و این سریال از نظر منطقی بعد از سریال بعدی شما (پروانه) قرار میگیرد یا قبل از آن؟
هرچند پروانه بعد از ارمغان تاریکی ساخته شد، اما از نظر تاریخی ارمغان تاریکی بعد از پروانه است. رابطه ساختاریتری هم وجود دارد. مجید عاشق است و در انتها عاقلتر میشود، اما امیر از ابتدا عاقل است بعد عاشق میشود. اگر دقت کنید تعریف دقیقی از تاریخچه و وقایع سازمان مجاهدین و منافقان در هر دو کار وجود دارد و یکی از افسوسهای من این است که امیر آقایی نتوانست گذشته نقش بشرزاد در پروانه را بازی کند و من مجبور شدم آن نقش را به فرهاد تغییر دهم.
برگزاری جشنواره جامجم با ویژگیهای فعلیاش را شرایط مناسبی برای رقابت آثار تلویزیونی و در ادامه بهبود کیفیت آنها میدانید؟
قطعا جشنواره موثر است، اما با شرایط بهتری. متاسفانه در کنار بازخوردهای مثبت جشنواره به دلیل ترکیب هیات داوران در بعضی زمینهها، قضاوت عادلانهای صورت نگرفت و تاثیرات غیرقابل جبرانی در پی داشت. نمیخواهم بگویم باید همه جوایز را به کارهای ما میدادند، خیر. این نادیده گرفتن دیگران است. اما اگر کسی کارش از بقیه بهتر باشد و مثلا به دلیل جوانتر بودن یا تازه کار بودنش انتخاب نشود این هم بد است چون نادیده گرفتن حق است و شرش بیشتر از خیر.
به نظرتان این سه دوره برگزاری جشنواره جامجم تاثیرگذار بوده است؟
واقعیتش من در دورههای قبل درگیر جشنواره نبودهام. همهاش به ترکیب هیأت انتخاب و داوران بستگی دارد.
با توجه به نوع فعالیتتان آیا تاکید دارید حتما سریالهایی را کارگردانی کنید که خودتان فیلمنامهاش را نوشتهاید؟
آرزو دارم فیلمنامههای دیگران را کار کنم البته فیلمنامههای خوبشان را. اما هنوز کسی این افتخار را به من نداده است. هرچند اعتراف میکنم باید دغدغههای خودم را در فیلمنامه پیدا کنم. من اعتقاد دارم باید سراغ متنی رفت که ارزش جنگیدن داشته باشد و ارزش مردن سر صحنهاش را.
رکسانا قهقرایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: