در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

تصمیم گرفتیم که فرهنگمان با فرهنگ سایرین کاملا متفاوت باشد، از این رو فرهنگی داریم در گونه خود منحصر به فرد. فقط نمیدانیم چرا به جای ذخیره نفت و گاز و سایر انرژیها برای آیندگان این فرهنگ غنی را دست نخورده به یادگار گذاشتهایم و... بگذریم.
دیشب مثل هر شب دیگر، پشت لپتاپمان در حال گشت زدن داخل سایتهای مجاز بودیم که یکهو چراغ اتاقمان به پت، پت افتاد و بعد از چند بار خاموش و روشن شدن، همه جا غرق در تاریکی و ظلمات شد. وسط تاریکی نشسته بودیم و چون دستمان از اینترنت و کامپیوتر و سایر تکنولوژیهای روز کوتاه بود لاجرم نشستیم و کمی فکر کردیم. فکر کردیم که چرا نسل ما از نظر فرهنگی اینقدر مشکل دارد ـ بلانسبت شما ـ بیخود و بیجهت یاد رانندگی مردم، بیاحترامی به قانون، ضعف آداب شهروندی، ریختن زباله داخل خیابان، اصلا یاد بلاهایی که در مترو و صف اتوبوس و... سرمان آمده بود، افتادیم. یادمان افتاد که چقدر به همدیگر... بگذریم.
هنوز برق نیامده بود و ما از فرط بیکاری دوباره نشستیم و کلی به خودمان فشار آوردیم تا یادمان بیاید که از کودکی تا الان چقدر روی فرهنگ ما کار کردهاند. یواش، یواش یادمان آمد که دوران کودکی ما به آخر رسید و هنوز نفهمیده بودیم که چه کاری خوب و چه کاری بد است. فقط میدانستیم که هر آن ممکن است لولو بیاید و ما را بخورد، یا غول هفت سر ناغافل از آشپزخانه بپرد بیرون و ما را با خود ببرد! البته از فلفل هم نباید گذشت انصافا هیچ پدر و مادری به اندازه فلفل در تربیت بچههای ایرانی نقش نداشتهاند. رسیدیم به دوران مدرسه آن موقع ما بچه بودیم و لابد از نظر مسئولان نیازی به انجام کار فرهنگی روی ما نبود چون تنها چیزی که از آن دوران یادمان میآید این است که بیشتر اوقات یا معلم نداشتیم یا اگر هم معلمی درکار بود صرفا به این قضیه اکتفا میکرد که: «چوب معلم گله/هرکی نخوره خله!» خلاصه دوران ابتدایی و راهنمایی هم اینجور گذشت. در دوره دبیرستان هم آموزشی در کار نبود چون همه معتقد بودند که ما دیگر بزرگ شدهایم و لابد خودمان همه چیز را میفهمیم و... خلاصه اینجوری شد که ما بدون هیچ آموزشی راهی زندگی در کلانشهر تهران شدیم و نتیجه آن را هم جسارتا ملاحظه میفرمایید. ضمنا اگر به عرایض ما شک دارید و معتقدید که روی فرهنگ ما بسیار کار شده، سری به مترو و صف اتوبوس بزنید یا به فرهنگ شهرنشینی و آپارتمان نشینی ما کمی فکر کنید یا... قطعا با ما هم عقیده میشوید.
به هرحال از ما که گذشت الان هم توقع چندانی از مسئولان محترم نداریم، همین که آنقدر فرهنگسازی شود که تا آدامسمان را از جیب در میآوریم همه نگویند به ما هم بده! برایمان کافی است.
مهیار عربی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: