در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
محمود مثل بسیاری از متهمان دیگر ادعا میکند بیگناه است و او را بیدلیل دستگیر کردهاند، اما پروندهاش نشان میدهد وی همراه مردی دیگر سوار بر موتور، گردنبند زنان را سرقت میکرده است. محمود میگوید فقط دو برادر و دو خواهر ناتنی دارد که البته بتازگی از وجود خواهرها با خبر شده است: من خیلی بچه بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند، اصلا مادرم را یادم نیست و نمیدانم چه شکلی است.
من با پدرم زندگی میکردم و او هم خیلی زود زن گرفت. نامادری با من خیلی مشکل داشت و مرا موجودی اضافی میدانست. تا اینکه دو پسر خودش به دنیا آمدند از آن به بعد وضع خیلی بدتر شد. پدرم صافکار بود و از صبح تا شب کار میکرد، وقتی هم به خانه میآمد تحت تاثیر حرفهای نامادری با من دعوا میکرد و کتکم میزد.
محمود از کودکیاش خاطرات تلخی دارد. او میگوید: هیچ چارهای نداشتم حتی نمیتوانستم پیش مادرم بروم، چون نمیدانستم کجا زندگی میکند و چه شرایطی دارد. تا دیپلم در آن خانه ماندم و خیلی سختی کشیدم، اما بعد از اینکه درسم تمام شد از خانه بیرون رفتم و دیگر آنجا برنگشتم.
مرد زندانی در یک مغازه پردهفروشی و تزئینات داخلی ساختمان مشغول کار شد. او میگوید: همه حواسم به کار بود. چون شبها جایی برای ماندن نداشتم، صاحب مغازه اجازه داد شبها آنجا بخوابم، اما بعد از مدتی گفت دیگر نمیتواند این لطف را در حقم بکند. به همین دلیل مجبور شدم مدتی را به خانه یکی از دوستانم بروم. البته بعد از مدت کمی خانه کوچکی اجاره کردم و از آن به بعد تنهایی زندگی میکردم. اصلا به فکرم هم نمیرسید روزی دستگیر و زندانی شوم. من با تلاش و کوشش فراوان، زندگیام را اداره میکردم اما به من تهمت دزدی زدند.
متهم درباره اینکه چگونه و چرا دستگیر شد، توضیح میدهد: یک روز با همان دوستم که قبلا شبها در خانهاش میماندم، بیرون رفتم. من ترک موتور او نشسته بودم.
دوستم گردنبند زنی را قاپید و سریع سوار موتور شد تا فرار کند اما مردم دورمان جمع شدند و هر دویمان را دستگیر کردند. هر چه گفتم من بیگناه هستم، کسی حرفم را باور نکرد و بعد هم گفتند شما چند فقره سرقت انجام دادهاید. این طور بود که گرفتار شدم و حالا تاوان همراهی با دوستم را میدهم.
محمود ادامه میدهد: چون با پدرم هیچ ارتباطی نداشتم، موضوع را به او اطلاع ندادم. اما تلفنی با عمهام صحبت کردم. او از مادرم خبر داشت با اصرار زیاد شماره تلفنش را گرفتم و به او زنگ زدم. اصلا باور نمیکردم زنی که آن طرف خط است، مادرم است. واقعا تحت تاثیر قرار گرفته بودم او هم باور نمیکرد بعد از این همه سال با پسرش حرف میزند. او به من گفت بعد از طلاق گرفتن از پدرم ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد، اما حالا شوهر دومش هم فوت شده است.من هنوز مادرم را ندیدهام اما منتظر هستم هر چه زودتر آزاد شوم و سراغش بروم. از اینکه فهمیدهام دو خواهر دارم، خیلی خوشحالم. اصلا مهم نیست آنها ناتنی هستند. به هر حال میتوانند عضو خانواده من باشند.
این جوان حرفهایش را اینطور به پایان میبرد: بعد از اینکه آزاد شدم، دیگر با هیچکس رفاقت نمیکنم تا اینطور گیر نیفتم.سعی میکنم سرم به کار خودم گرم باشد. میخواهم بیشتر کنار مادرم باشم و بالاخره بودن در یک خانواده را تجربه کنم. پدر و نامادریام خیلی با من بدرفتاری کردند و هیچ وقت نمیتوانم کارهای آنها را فراموش کنم. به همین دلیل قصد ندارم بعد از آزادی سراغشان بروم. فقط امیدوار هستم هر چه زودتر آزاد شوم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: