
در حکومت علوی حتی بالاترین مقام حکومت هم حق ندارد از حال مردم بیخبر باشد و بعد دلش را به القاب خوش کند؛ برای همین است که امیر در نامهای که به کارگزارش مینویسد، از خودش یعنی بالاترین شخص حکومت مایه میگذارد و میگوید که من حاکم این مردم نشدهام که دلم را به چهارتا لقب و عنوان خوش کنم و راحت زندگی بگذرانم در حالی که مردمم در سختی و تنگدستی زندگی میکنند.
حضرت امیر در نامهای که به عثمان بن حنیف کارگزار خود در بصره میفرستد، بعد از ملامت او بخاطر همنشینی با ثروتمندان و بیخبری از حال فقرا، او را نسبت به عاقبت و آخرت هشدار میدهد و به او یادآوری میکند که هدف غایی زندگی غرق شدن در مادیات و بزرگ کردن شکم و هم نشینی با ثروتمندان نیست.
مرا نیافریدهاند که مثل چارپایی مشغول علف باشم
در متن نامه امیرالمؤمنین به عثمان بن حنیف آمده است: «...لیکن هرگز هوای من بر من چیره نخواهد گردید و حرص مرا به گزیدن خوراکها نخواهد کشید. چه بود که در حجاز یا یمامه کسی حسرت گرده نانی برد یا هرگز شکمی سیر نخورد و من سیر بخوابم و پیرامونم شکمهایی باشد از گرسنگی به پشت دوخته و جگرهایی سوخته...آیا بدین بسنده کنم که مرا امیرمؤمنان گویند و در ناخوشایندهای روزگار شریک آنان نباشم؟ یا در سختی زندگی نمونهای برایشان نشوم؟ مرا نیافریدهاند تا خوردنیهای گوارا سرگرمم سازد، چون چارپای بسته که به علف پردازد...»*
حضرت امیر در این نامه بخوبی وظیفه یک مدیر را که با خبر بودن از حال و روز مردم تحت حکومتش است، گوشزد میکند و خودش را به عنوان نمونهای برای عثمان بن حنیف مثال میزند؛ حضرت امیر بهتر از هر مدیری میداند که اگر رأس حکومت حرف و عملش یکسان نباشد؛ نمیتواند برای کارگزاران و مدیران زیردستش نسخه بپیچد، برای همین به عنوان عالیترین مقام حکومت به کارگزار خود تذکر میدهد که مبادا دلخوش به لقب آقا و امیر و ارباب باشد و از حال مردم بیخبر شود.
در حکومت علوی جایی برای مدیرانی که سیر میخوابند و از مردم گرسنه خود خبر ندارند، وجود ندارد.
*نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، چاپ بیست و یکم، تهران، 1380؛ صفحه 318
مهدی جلیلی- جامجم آنلاین
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به نزد شهیدان آزادی و آزادگی را آموختم تا درسی باشد برای نسلهای بعد و بعد و بعد
والسلام