معمای پلیسی

دست نگهبان جنایتکار چگونه رو شد؟

سرگرد مشفق نشانی محل قتل را یک بار دیگر با دقت خواند. جنایت در کارخانه‌ای در جاده مخصوص اتفاق افتاده و یکی از نگهبانان کشته شده بود. تا آنجا راه زیادی بود و او نباید زمان را از دست می‌داد به همین دلیل به سرباز دستور داد سریع‌تر براند. وقتی به محل حادثه رسید قبل از هر چیز به اتاقک نگهبانی رفت تا نگاهی به جنازه بیندازد.
کد خبر: ۶۲۲۴۱۴

 مردی حدود چهل ساله با سه ضربه چاقو از پا درآمده بود. همکارش جلوی در اتاقک ایستاده بود و از ترس یا سرما می‌لرزید. مشفق می‌دانست از کارخانه دزدی شده است برای همین قبل از این‌که از نگهبان دوم سوالی بپرسد به سمت محوطه داخلی رفت. دفتر ریاست باز و اتاق کاملا به هم ریخته بود. می‌شد حدس زد سارق دنبال سندی خاص بوده اما نمی‌شد با اطمینان گفت آن را پیدا کرده است. مشفق بعد از بررسی‌های اولیه سراغ نگهبان رفت. مرد میانسال که حسن نام داشت ماجرا را برای کارآگاه تعریف کرد: من و خلیل خواب بودیم یکدفعه صدایی شنیدم همین‌که بیدار شدم دو نفر را دیدم که نقاب داشتند. یکی از آنها با چوب ضربه‌ای به سرم زد و بی‌هوش شدم بعد نفر دوم سراغ خلیل رفت و او را با چاقو زد.

مشفق در تمام مدتی که به حرف‌های حسن گوش می‌داد نگاهش به در ورودی کارخانه بود. ظاهرا مالک آن سر رسیده بود و سربازان اجازه نمی‌دادند داخل بیاید. مشفق از حسن پرسید: در میان مدیران کارخانه اختلافی وجود داشت؟

اینجا متعلق به سه برادر است. برادر کوچک‌تر با دو نفر دیگر اختلاف دارد. همیشه هم شر به پا می‌کند.

کارآگاه با گذاشتن دستش روی شانه حسن از او تشکر کرد و به سمت در رفت تا مالک کارخانه را به داخل بیاورد. او وقتی خبر قتل و سرقت را شنیده بشدت شوکه شده و سریع خودش را رسانده بود. مشفق ماجرا را به‌طور خلاصه تعریف کرد و از او پرسید: آیا دلیلی دارد که کسی بخواهداز دفتر شما سند بدزدد.

مرد بدون این‌که مکثی کند، جواب داد: برادر کوچکم، مهرداد. او به شیشه معتاد است و برای ما خیلی دردسر درست می‌کند. ما سند خانه او را برداشته بودیم تا نتواند آن را بفروشد و خرج مواد کند اما گفته بود هر طور شده سند را پیدا می‌کند.

کارآگاه بلافاصله دستور بازداشت مهرداد را صادر کرد. مامورانی که به خانه او رفته بودند در حین جستجو سند مسروقه را نیز کشف کردند. مشفق تا آن زمان در کارخانه ماند و وقتی مطمئن شد متهم به تله افتاده است، اجازه انتقال جنازه به پزشکی قانونی را صادر کرد. بعد سراغ حسن رفت و به او دستبند زد.

حسن که کاملا شوکه شده بود،گفت: من را برای چی می‌برید؟ مگر دزد را نگرفتید؟

مشفق نیشخندی زد و گفت: دزد را گرفتیم اما من دنبال قاتل بودم. تو متهم به قتل خلیل هستی.

مرد نگهبان شروع به داد و فریاد کرد. مالک کارخانه که گیج شده بود بدون این‌که جلو بیاید اوضاع را زیرنظر گرفت و در نهایت ترجیح داد مداخله نکند.

حسن بعد از دو روز انکار بالاخره به کشتن همکارش اعتراف کرد و گفت: من از خلیل سه میلیون تومان قرض گرفته بودم اما نداشتم که بدهی‌ام را بدهم از طرفی او خیلی اصرار می‌کرد. شب که دزد به کارخانه آمد خلیل خواب بود اما من متوجه شدم و حتی مهرداد را دیدم برای همین پیش خودم گفتم فرصت مناسبی است. خلیل را با چاقو کشتم تا این طور نشان بدهم که قتل کار سارقان است. بعد هم با پلیس تماس گرفتم.

کارآگاه بعد از اتمام بازجویی دستور داد حسن را به بازداشتگاه بازگردانند همان موقع مهرداد در حالی‌که آزاد شده بود از کنار مشفق رد شد. قاضی دستور آزادی‌اش را داده بود. او به سمت سرگرد رفت و گفت: از شما خیلی متشکرم. واقعا ممکن بود قتل را گردن من بیندازند. شما جان من را نجات دادید.

مشفق جوابی نداد و به سمت اتاقش به راه افتاد.

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید مشفق چگونه متوجه شد حسن قاتل است؟

پاسخ معمای شماره قبل: علی قاتل بود، چون ادعا کرده بود کریم را تعقیب کرده است در حالی‌که به گفته خودش مدتی را صرف بررسی شرایط برادرش کرده بود و قطعا کریم در آن مدت با موتور از محل دور شده بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها