
محمد حمیدی
بیست و یک سال از نبود آقای معلم بر سر کلاس همواره شلوغ، پر حاشیه و پر سر و صدای فوتبال ایران گذشت؛ بیست و یک سالی که شاگردان استاد پرویز دهداری نبودنش را تا عمق جان حس کردند. سالهایی که نبود معلم اخلاق به خوبی پیدا وهویدا بود.
پرویز دهداری تنها عنصر جامعه فوتبال ایران بود که پس از مرگ، رفتار و کنش های اجتماعی او تبدیل به یک مکتب اخلاق شد. او را در بین جامعه فوتبال به عنوان معلم اخلاق می شناسند و این نام به تبع همان رفتارها بود. دکتر محمد احسانی، رئیس کمیته آموزش فدراسیون فوتبال درباره اش می گوید: "او اسطوره بود و اسطورهها با ناملایمات بزرگ میشوند. آنها بر اصول و قواعد درست پا میگذارند." مردی که هدایای تیم ها و فدراسیون ها مثل خانه و اتومبیل را رد می کرد تا امروز جامعه فوتبال به استغنا و بلند طبعی او غبطه بخورد. او مکتب اخلاق خود را به تیم ملی برد و در 2 سال، علاوه بر قهرمانی در مسابقات جام ملت های 1972 آسیا و صعود به المپیک 1972 مونیخ، تیم ملی را به روزگار برجستگی اخلاق و اعتبار برد. دهداری در دی ماه سال 67 و در جریان دیدار 2 تیم ملی ایران و ژاپن مورد بی مهری تماشاگران قرار گرفت. تماشاگرانی که به خاطر بازگشت ستارگان مستعفی تیم ملی به او برف و سنگ زدند و از او درخواست کردند تا تیم ملی را رها کند. دهداری اینچنین کرد و با یادگارهایی مثل زرینچه، عابدزاده، مرفاوی و ... تیم ملی را ترک کرد. عود دوباره بیماری در پاییز سال 1371 او را در روز سوم آذر سال 71 به کام مرگ برد.
فوتبال ما درست در روزهایی که باید، پرویز دهداری را بالای سر خود نمی بیند. در روزگاری که فریاد فساد و غوغای تبانی از گوشه گوشه فوتبال ایران به گوش می رسد، فوتبال دوستان ایران جای خالی معلم اخلاق خود را به واقع احساس می کنند. او نیست و دوستانش می بینند با میراث او چگونه رفتار می شود. او نیست تا قراردادهای میلیاردی را ببیند، نازهای میلیونی بازیکن نماها و مربی نماها را بخرد و ... دهداری نیست تا ببیند تیم ملی ناز کرده بدون پیراهن درای فیت نتیجه نمی گیرد. جواد زرینچه، مدافع راستی که از یادگارهای دهداری بود و فوتبالش را از بوتان شروع کرد و از شهدای ژاندامری به تیم ملی راه یافت، همین چند روز پیش در مجلس بزرگداشت مربی خود بغض فرو خورده و سر به زیر از کمپ تیم ملی گفت که کمپ نبود. ساختمانی بود که نیمی از آن را هم به مجروحان جنگ تحمیلی ایران و عراق تبدیل کرده بودند. دهداری از همان "هیچ" تیمی ساخت که آخرین بازمانده هایش ما را پس از 20 سال به جام جهانی فرانسه رساندند و در ادامه با شکست آمریکا نخستین و تنها پیروزی تاریخ فوتبال ایران را در جام جهانی فوتبال ثبت کردند.
راستی چرا هیچ کس از میان آن همه ای که شانزده سال پیش در چنین روزهایی سرمست شادی گذر از استرالیا و رسیدن به فرانسه بودند نگاهی به تیم ملی نینداخت تا ببیند و بگوید احمدرضا عابدزاده، نادر محمدخانی، جواد زرینچه، حمید استیلی، علیرضا منصوریان و ... همگی روزگاری را در مکتب اخلاق پرویز دهداری گذرانده و سر کلاس او حاضر و ناظر بوده اند؟ چرا کسی نگفت روح استاد در تیم ملی ما در فرانسه بود؟ چرا در میان آن همه تقدیر و تشکر حتی یاد کوچکی از آن معلم بزرگ نشد و هنوز هم نمی شود.
استاد گرامی! جناب آقای پرویز دهداری! در روزگار سلطان ها و شهریار ها، در عصر موشک ها و بمب افکن ها، در روزهای تیره تر از شب های فوتبال ما "آقای خاص" تو بودی؛ آقای واقعا خاص فوتبال ما تو بودی و هنوز هم هستی. امروز همه از سوبله چوبله می گویند و از شش تایی ها و چهارتایی ها یاد می کنند ولی برای ما که هنوز دچار پیری حافظه نشده ایم و رنگ و لعاب امروز جای سیاه و سفید دیروز را نگرفته، تو هنوز هم هستی! در امجدیه یا آزادی یا هر کجای دیگر این فوتبال تو هستی. به گفته عبدالرحمن شاهحسینی "دهداری با این که ظاهرا نیست، ولی هست."
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم