مردم در قاب

دعوایی که بالاخره تمام شد

توی این خانه هر کس ساز خودش را می‌زند. نشد یک بار بخواهیم فوتبال نگاه کنیم و کسی اخم و تخم نکند. پدرم می‌گوید چه معنی دارد بیست و دو نفر دنبال یک توپ می‌دوند؟ حالا اگر به هر کدام از آن بیست و دو نفر یک توپ بدهند دیگر با قضیه مشکلی ندارند؟
کد خبر: ۶۲۰۷۶۴

 بعید می‌دانم. یک روز نشد سر تلویزیون توی این خانه دعوا نباشد. خواهر کوچکم می‌خواهد سریال شبکه دو را ببیند، من می‌خواهم برنامه‌های ورزشی را دنبال کنم و پدرم می‌خواهد اخبار ببیند. شب که می‌شود و همه دورهم جمع می‌شویم ماراتن قاپیدن کنترل تلویزیون از دست همدیگر شروع می‌شود. معمولا پدر و خواهرم با هم کنار می‌آیند و خیلی وقت‌ها پشت سرم کمین می‌کنند و در یک حرکت ناگهانی کنترل را از دستم می‌قاپند و برنامه‌های تلویزیون را شریکی با هم قسمت می‌کنند. پدر عناوین مهم اخبار را می‌بیند و بعد کنترل را در اختیار خواهرم می‌گذارد تا به برنامه‌های مورد علاقه‌اش برسد. کسی که این وسط سرش کلاه می‌رود منم مگر روزهایی که مجبورم به خواهرم رشوه بدهم تا هوای من را هم داشته باشد.

یک بار دعوا آن قدر بالا گرفت که مادرم رفت و تلویزیون خاله‌ام را قرض گرفت تا من هم به برنامه‌های مورد علاقه‌ام برسم، اما پس از مدتی خودم بی‌خیال شدم. چون صدا به صدا نمی‌رسید. توی خانه ما کمتر کسی به اخبار و مسابقه‌های ورزشی اهمیت می‌دهد، حالا می‌خواهد جام جهانی، مسابقه‌های جام ملت‌های آسیا و اروپا یا بین قاره‌ای باشد، اما چند روز پیش اتفاقی افتاد که داشتم از تعجب شاخ در می‌آوردم. جمعه بود و همه خانه بودیم که پدرم گفت بزنید شبکه سه والیبال ایران و روسیه را ببینیم. مادرم گفت آقای کمالی! آفتاب از کدام طرف درآمده که به جای صبح جمعه با شما می‌خواهید تلویزیون آن هم مسابقه والیبال ببینید؟ اگر این بچه می‌آمد تلویزیون را روشن می‌کرد صدایتان درمی‌آمد. پدرم در پاسخ گفت همیشه به مسابقه‌های والیبال علاقه داشته بخصوص وقتی پای برد و باخت تیم ملی در میان باشد. حالا نگو که یکی از همکارهای پدرم به او قول یک پرس چلوکباب سلطانی در صورت برنده‌شدن تیم والیبال کشورمان را داده است و پدرم را این‌گونه به هوادار دو آتیشه تیم والیبال تبدیل کرده است.

هیچ وقت پدرم را این‌قدر سرحال ندیده بودم. هر امتیازی که تیم ایران می‌گرفت پدرم می‌پرید هوا و ما را هم به تشویق دعوت می‌کرد و هر امتیازی که تیم ایران عقب می‌افتاد سگرمه‌هایش درهم می‌رفت طوری که همه ما را می‌ترساند. همه‌مان دعا می‌کردیم حداقل تیم ایران یک ست را ببرد تا پدرم برای دیدن ست بعدی انگیزه داشته باشد، اما خبری نمی‌شد. در نهایت ایران سه‌ ست را باخت، اما عکس‌العمل پدرم برخلاف آن چیزی بود که انتظار داشتیم. زد به شانه‌ام و گفت چه بازی هیجان‌انگیزی بود. همیشه فکر می‌کردم حوصله‌ام سر برود، ولی خیلی خوب بود. حالا تکرارش کی پخش می‌شود؟

سحر مظفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها