مردم در قاب

تلویزیون؛ سهم من از هر اتفاق

هوا بد جور دلش گرفته است. یک روز سراسر ابری و تنهایی در خانه‌ای بزرگ و سراسر تاریک. همه جا رنگ مه گرفته است و سوز سردی از لابه‌لای درزهای پنجره به داخل خانه روانه می‌شود. هیچ صدایی نمی‌آید مگر مجری اخبار ساعت 19 که تند و تند و پشت‌سر هم آخرین حوادث را بیان می‌کند.
کد خبر: ۶۱۵۸۴۶

یکپارچه گوش می‌شوم. همین حوالی‌ها زلزله‌ای رخ داده است، اما خوشبختانه آسیب جانی نداشته و فقط تعدادی خانه خراب شده است، آن هم در مقیاس کم. خبری دیگر را درباره آخرین مذاکرات وزیر امور خارجه می‌شنوم که روزهای خوب را نوید می‌دهد. چند خبر دیگر در حوزه فرهنگی است و برگزاری یکی دو جشنواره و چند گالری و مصاحبه با یک هنرمند در حوزه خطاطی. فکر می‌کنم چقدر جالب است حاصل ماه‌ها زحمت و تلاش عده‌ای را می‌توان در جمله‌های کوتاه یا حتی عبارت‌های چند کلمه‌ای خلاصه کرد!

15 دقیقه‌ای به همین منوال می‌گذرد و باقیمانده اخبار می‌شود بخش‌های سرگرمی و معرفی جاذبه‌های گردشگری در پاییز حوالی کوهپایه‌های شمالی کشور و بخش دیگری از خبر هم درباره درگذشت یکی از سیاسیون و نمایش تصاویری از مراسم به خاکسپاری ایشان. خبری اقتصادی هم درباره معاملات ارز و سهام و آخرین قیمت‌های سکه و طلا هم پخش می‌شود. یک بسته خبری فشرده و زود‌هضم برای قرار‌گرفتن در جریان اتفاقات پیرامونی.

پخش اخبار تمام می‌شود. تلویزیون را خاموش می‌کنم. خانه تاریک و ساکت است و من هم. فقط انبوه فکرهایی که برگرفته از اخبار شنیده شده ذهنم را درگیر خود کرده است. یک زلزله، چند رویداد فرهنگی، یک درگذشت سیاسی، همراه با کمی چاشنی اقتصاد و گردشگری. همه اینها از صبح تا حالا اتفاق افتاده است. زمانی که من آرام در گوشه‌ای از اتاقم مشغول نوشتن یک گزارش بوده‌ام.

وقتی خانه تاریک بود و هیچ صدایی نبود شهری به خود لرزید. قیمت طلا و ارز کاهش یافت. کسی مرگ را تجربه کرد و چهارراه هنر شلوغ و ترافیک بود. سهم من هم از این همه اتفاق مرورشان است در بعدازظهری تاریک و خلوت.

این فکرها ذهنم را درگیر کرده است و تلویزیون را باعث این تلنگر می‌دانم. جعبه‌ای که هر چیزی را با من در میان می‌گذارد، اما نمی‌توانم با او درددل کنم و اندیشه‌ام را برایش بازگو.

تلویزیون، جدی‌ترین سهم هر فرد از حادثه است در دنیای رسانه‌ای اکنون. شاید کوچک‌ترین سهم آن را باید لحظه‌ای دانست که در میان جمعی حضور داری و وقتی سر صحبت از فلان قضیه باز می‌شود تو هم می‌گویی آری، شنیده‌ام!

از روی صندلی بلند می‌شوم. یک لیوان چای می‌ریزم و بدون قند سر می‌کشم. صدایی نیست مگر چک‌چک قطره‌های باران که به شیشه می‌زند. احتمالا از غصه زلزله امروز است. سهم آسمان هم از اتفاقات امروز بعد از شنیدن اخبار از تلویزیون می‌شود باران.

رکسانا قهقرایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها