در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش جامجم، صد و سی و هفتمین برنامه شبهای بخارا به بزرگداشت هوشنگ ابتهاج، شاعر پیشکسوت و غزلسرای برجسته کشورمان اختصاص داشت که این روزها غزل «ارغوان» او را بسیاری زیر لب زمزمه میکنند.
در این مراسم که یکشنبهشب به میزبانی کانون زبان فارسی برگزار شد، هنرمندان برجسته کشورمان از جمله محمدرضا شفیعیکدکنی، شهرام ناظری، آیدین آغداشلو، فخرالدین فخرالدینی، داریوش شایگان، نجف دریابندری، ایرج پارسینژاد و داریوش طلایی حضور پیدا کرده و برخی از آنها درباره جایگاه والای ابتهاج در شعر و ادبیات فارسی و تاثیر غزلهای او بر موسیقی معاصر کشورمان سخنگفتند.
از نکات جالب توجه این مراسم حضور خود ابتهاج (سایه) در این مراسم بود که کمتر در چنین نشستهایی حضور پیدا میکند.
در ابتدای این نشست، علی دهباشی درباره سایه گفت: امیرهوشنگ ابتهاج که بعدها نام شاعری سایه را برای خود برگزید، در ششم اسفند 1306 چشم به جهان گشود. او خیلی زود به یکی از قلههای غزلسرایی در شعر معاصر تبدیل شد، چنانکه شهریار درباره او گفت: «سایه تمام غزل بعد از من است». او سرودن غزل را در کنار سرودن شعر در قالبهای دیگر سنتی تجربه کرد. نمونههای موفقی از شعر نو نیز سرود. گواه این مدعا چاپ مکرر مجموعه اشعار او طی این سالهاست.
سردبیر مجله بخارا ادامه داد: سایه با تشکیل گروههای موسیقی «شیدا» و «عارف» در رادیو و تأسیس «کانون چاووش» همراه با بزرگان موسیقی ایران نقش مؤثری در ارتقای ذوق موسیقی مردم ایران ایفا کرد. تصحیح دیوان حافظ هم برگ درخشان دیگری در زندگی حرفهای این شاعر بزرگ روزگار ماست. او با درک اصول جاری در بلاغت و جمالشناسی حافظ و شناخت سبک او، تصحیح دقیقی از دیوان این شاعر ارائه کرده و در اختیار علاقهمندان شعر او گذاشته است.
شعر بیرقیب سایه
او یادداشت کوتاهی را از محمدرضا شفیعیکدکنی خواند، البته خود کدکنی در این مراسم حضور داشت و در ردیف اول مهمانها نشسته بود.
این استاد و پژوهشگر برجسته ادبیات کشورمان در این یادداشت نوشته بود: «در میان صدها دلیلی که به عظمت او میتوان اقامه کرد، همین یک دلیل بس که او بر چکاد بلندی ایستاده که نیازی به انکار دیگران ندارد و این موهبتی است الهی. باز هم از همان فرمول دشمنتراشانه خودم استفاده میکنم و میگویم، متجاوز از نیم قرن است که نسلهای پیدرپی عاشقان شعر فارسی حافظههایشان را از شعر سایه سرشار کردهاند.
امروز اگر آماری از حافظههای فرهیخته شعردوست در سراسر قلمرو زبان فارسی گرفته شود، شعر هیچیک از معاصران زنده نمیتواند با شعر سایه رقابت کند. بسیاری از مصرعهای شعر او در حکم امثال سایره درآمده است و گاه گاه در زندگی بدان تمثل میشود. از همان حدود 60 سال پیش که در نوجوانی سرود: «روزگاری شد و کس مردِ رهِ عشق ندید / حالیا چشم جهانی نگرانی من و توست» تا به امروز که غمگنانه با خویش زمزمه میکند «یک دم نگاه کن که چه بر باد میدهیم / چندین هزار امید بنیآدم است این» بسیاری از این سخنان او حکم امثال سایره به خود گرفته است.»
هنرجویی دولتآبادی نزد سایه
در ادامه این مراسم، پیام محمود دولتآبادی هم ازسوی دهباشی خوانده شد. این نویسنده به سفر رفته و امکان حضورش در این مراسم فراهم نشده بود. نویسنده «کلیدر» در یادداشتش آورده بود:
بخت یار نبود تا در محضر جناب شما باشم، ببینمتان و سلام کنم. همچنین دوستانِ گرامی حاضر در آن جمع خاص را، و این عمیقا به تأسف دچارم میکند. پس ضمنِ درود قدرشناسانه به شما، پیشانیتان را از همین دوسلدورف میبوسم و ارادت هنرجویی خود از شما را بیان میدارم و میگویم که من، محمود، نه فقط با غزلها و مهربانیهایتان همیشه با شما بودهام، بلکه هرکجا بوده و باشم، حافظِ به سعی سایه، بر دیده چشمهای من بوده است و هست. «دیدنِ روی تو را دیده جانبین باید / وین کجا مرتبه چشم جهانبینِ من است».
رابطه خانوادگی ناظری و ابتهاج
در این مراسم شهرام ناظری با مروری بر خاطرات سالهای نوجوانی تعلیم موسیقی و ادبیات و مهاجرتش از کرمانشاه به تهران اظهار کرد: به اعتقاد من در شکلگیری دیدگاه اجتماعی در موسیقی ایران بسیار اثرگذار بودند و در گروهی که به وجود آمد، جناب سایه سردسته بود. ایشان مثل پدر ما بود و ما هم مانند پروانه به گرد ایشان جمع شده بودیم.
نقش سایه در موسیقی ایران
در این مراسم داریوش طلایی، پژوهشگر و موسیقیدان برجسته کشورمان اظهار کرد: هر وقت شاعران و موسیقیدانها با هم معاشرت کردهاند، اتفاق خوبی در موسیقی ایران رخ داده است. سایه از سالهای دهه 50 با بهترین موسیقیدانها در ارتباط بود و با فعالیتهایی که صورت گرفت، جانی دیگر به موسیقی ایرانی دمیده شد و نقش ایشان در ریاست بخش موسیقی رادیو بسیار باارزش و محترم بود. این هنرمند موسیقی در ادامه قطعهای را تقدیم به هوشنگ ابتهاج نواخت.
احترام سایه به انسان
در ادامه، محمدافشین وفایی، پژوهشگر ادبی گفت: سایه اگر به جریانی گمان داشت، از این جهت بود که به عدالت میاندیشید. او تحولات اجتماعی را دنبال میکرده و همواره دغدغه تغییر جهان را داشته و همین گونه زندگی کرده است. سایه نگاه تبعیضآمیز ندارد؛ به کاسب محلش همان شکل احترام میگذارد که برای دوست سرشناسش احترام قائل است.
گاه از سادگیاش در برخورد با دیگران به شگفت میآمدم، اما بعد فهمیدم این رویکرد ناشی از احترامش به انسان است. او بسیار مهربان است و کینهای از کسی به دل راه نمیدهد.
سایه: سادهام و از پشت کوه آمدهام
در پایان این مراسم، هوشنگ ابتهاج در سخنانی گفت: شناختن من کار مشکلی نیست. ما آدمهای صاف و سادهای هستیم که به معنای واقعی از پشت کوه آمدهایم. این کوه بلند البرز ولایت مرا از ولایت خیلیها جدا میکند. آدمهای ساده شناختنشان هم ساده است. بعضیها بیخود زحمت میکشند که نکتههایی پیدا بکنند و بگویند. نگفته هم معلوم است. چیز مهمی نیست. ولی من موافقم و این روزها هر چه گفتم، از باور خودم گفتم و با صداقت خواهم گفت. هیچ چیز را به خودم نبستم. هیچ ادایی درنیاوردم. این تنها توفیق من است و تنها چیزی است که میتوانم به آن ببالم. باقی فرعِ قضیه است.
یکی از جذابیتهای این مراسم، پخش تصنیفهای اجراشده براساس شعرهای هوشنگ ابتهاج به صورت گزیده بود و عکسهایی از دورههای مختلف زندگی این شاعر به نمایش درآمد.
این برنامه با همکاری مؤسسه فرهنگی هنری ملت، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار و گنجینه پژوهشی ایرج افشار برگزار شده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: