در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

چیتیک به عناصر عرفانی اندیشه اسلامی و شیعی علاقهمند است و برای اولین بار صحیفه سجادیه را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. ویلیام چیتیک در مقالهای که هماکنون میخوانید، مفهوم سعادت را در اندیشه عرفانی - اسلامی بررسی میکند.
هدف نهایی برای انسان، کسب سعادت است. من در تحقیق در دین اسلام برای ترجمه کلمه سعادت از عبارت لاتینی شده felicity استفاده میکنم تا نشان دهم سعادت اساسا مرتبط به زندگی پس از مرگ است. متضاد سعادت، شقاوت(wretchedness) است. سنت، سعادت را در بهشت و شقاوت را در جهنم جای میدهد. هرچند هر دوی اینها مثالهایی در این دنیا دارند. عارفان اما بر توحید و اخلاص پایمیفشارند. در نظر آنان، کامل کردن عمل و ایمان مبتنی بر آن است که همه چیز را به خدا ارجاع دهیم و اعمال و افکار و نیت را تنها برای او خالص کنیم. اگر کسی خدا را برای گریز از جهنم و رسیدن به بهشت عبادت کند، انگیزه دیگری وارد کار او شده است که دلواپسیاش خود است نه خدا. برخی صاحبنظران گفتهاند چنین عبادتی شرک خفی است، بنابراین از اخلاص کامل جلوگیری میکند.
در متون عارفان به طور مکرر به موضوع اشتیاق خالص برای خدا و رد بهشت برمیخوریم. بسیاری از نویسندگان مسلمان بر مبنای سوره واقعه، آدمیان را به سه گروه اصلی تقسیم کردهاند؛ ساکنان جهنم که اصحاب شمالاند، اصحاب یمین که مقیم بهشت خواهند شد و مقربون که تمام توحید و اخلاص را در خود به فعلیت درآوردهاند. در منظر عارفان، گروه آخر بهشت و جهنم را از منظر خود کنار زدهاند.
مراتب سعادت
وصول به سعادت، سکونت در بهشت یا زیست با خداست، اما سعادت مراتب متعددی دارد. قرآن اشاره میکند ـ و حدیث تصدیق میکند ـ بزرگترین سعادت لقای خداست؛ لقایی که مستلزم رویت است. بحثهای کلامی درباره ماهیت رویت ـ و امکان حصولش در این عالم ـ شایع است. اگر بتوان تفاوتی میان دیدگاه متکلمان و عارفان در این مقام قائل شد، آن است که عارفان میگویند آدمی را توان مواجهه در این عالم هست، اما متکلمان وقوع آن را پس از مرگ میسر میدانند.
عارفان گرچه بر مدعای مواجهه این جهانی با حق پایبندند، اما بیشترشان ـ اگر نگوییم اغلب ـ پاسخی مبهم به پرسش از دیدن بالفعل حق در این جهان یا بهشت دادهاند. آنها معمولا میگویند خداوند به ذات دیدنی نیست، اما او را میتوان در قالبی که او خود را در آن آشکار میکند، مشاهده کرد. بعلاوه او خود را در هماهنگی با مظروف عیان خواهد کرد. از اینجا تنها یک قدم تا جایگاهی که خداوند خود را ـ در این عالم و عالم دیگر ـ در هماهنگی با ظرفیتها و استعدادها بر همه آشکار میکند، باقی است. خداوند هیچوقت از مخلوقاتش غایب نیست. او از رگ گردن به ایشان نزدیکتر است.(50:16) و هر جا که باشید با شماست.(57:4) این مردمند که غایبند. او حاضر است، اما مشاهدهاش چشمی خاص طلب میکند. به دست آوردن آن چشم، بسته به فعلیت درآوردن توحید و اخلاص است.
ایمان و معرفت به خدا
مواجهه با خدا، مواجهه با موضوع ایمان است؛ بنابراین اینجا اهمیت بعد شناختی ایمان نمایان میشود. اگر اسلام بر تعمیق ایمان پای میفشرد، به آن معناست که موضوع ایمان هر چه بیشتر و دقیقا با خداوند ـ حق ـ یکی میشود. ابنعربی بر این تاکید میکند که باور ما به خدا هماره متفاوت از خود خداست، چرا که یک مظروف محدود هرگز نمیتواند نامحدود را دربرگیرد ، اما معرفت حاصل از ایمان ژرف بسیار فراتر از دانشی است که محصول برهان و نتایج عقلانی است. بهوسیله تقواست که ایمان تبدیل به کشف یا مشاهده مستقیم حقایق اشیا میشود.
مکاشفه عرفانی، دیدن خدا را میسور میکند، چرا که علم و ایمان مومن، شاهدی است برای این ادعا که خداوند، خود را برای انسانها نمایان و آشکار میکند. مشاهده خدا، ما را به سمت احسانی میبرد که معنی آن عبادت خداست، گویی تو او را میبینی. چنان که عارفان اشاره کردهاند، عالیترین مرتبه احسان آن است که خدا را بپرستی و به او شناخت حاصل کنی از طریق تجلی او. از همینروست که بسیاری از عرفا علاقه زیادی به تفسیر سخنان پسرعمو و داماد پیامبر؛ علی بن ابیطالب(ع) (وفات 40/661) داشتند که فرمود: «خدایی را که نبینم، نمیپرستم.»
فضیلت حاصل از ایمان و عمل نیک
کمال و کسب فضائل، کاملکننده ایمان و عمل نیک مسلمان است. وجود عمل نیکو بدون ایمان ممکن است اما ایمان بدون عمل ، ناممکن. همچنین است امکان ایمان کمالنایافته، اما وجود کمالی بیایمان و عمل که بخشی از ایمانند، ناممکن است.
بنابراین، اسلام و مسلمانی سه مرتبه بنیادین دارد؛ نخستین و ظاهریترین آن در ادای شهادت، نخستین اصل از اصول پنجگانه تعریف میشود. مرتبه نخست، خود شامل مراتبی درونی است که علم فقه قادر به تمییز آنهاست. در مرتبه دوم، مردم در معنای نخستین مسلمانند اگر عقایدشان درست باشد. اینجا مرحلهای است که الهیدانان کتب اصول عقاید را به میان میآورند. در مرتبه سوم و نهایی، مسأله خلوص، فضیلت و ارزش آدمی مورد بحث قرار میگیرد. در هر مرتبه فهم متفاوتی از مفهوم اسلام وجود دارد. مکاتب گوناگون فکری، تفاسیر مختلفی دارند. اینجا اگر چیزی بخواهد عارفان را از دیگر مسلمانان متمایز کند، آن است که ایشان نهتنها به اهمیت سه وجه اسلام قائلند، بلکه بعد سوم را به مثابه نتیجهای درخور و کامل از دو بعد نخست میدانند.
خدا نزد عالمان مسلمان
برای عارفان و دیگر علمای اسلامی، شهادتین، حقیقت بنیادینی است که همه چیزهای دیگر باید برمبنای آن شناخته شود؛ چرا که دغدغه نخست آنها خداست. خدا مرکزی در متون عرفانی، البته وجه واضحتری از متون فقهی، کلامی و فلسفی دارد.
در متون فقهی این مسأله در حاشیه توجه به جزئیات شریعت قرار میگیرد. خدا برای متکلمان ، موضوع تفکر عقلانی و تحلیلهای سرد است. در این متون بر دستنایافتنی بودن و تنزیه خدا تأکید میشود. علاقه به خداوند خیلی انتزاعی میشود، در حدی که او برخی قوانین و اصول را بر پیامبران نازل میکند.
فیلسوفان معمولا زبان دینی اسلام را در عقبه نگاه میدارند و معمولا به نظر میرسد در ذکر نکردن نامهای قرآنی خداوند مراقبند. رهیافت آنان شبیه چیزی است که ما امروزه آن را بیطرفانه یا آکادمیک مینامیم. بنابراین آنها خداوند را با عباراتی چون واجبالوجود یا مبدأ اول میخوانند.
عارفان هم با متکلمان هم داستانند که خداوند دستنایافتنی است، اما آنها اضافه میکنند همانگونه که او هماره غایب است، هماره حاضر هم هست. بهدلیل حاضر بودنش، او بینهایت آرزوکردنی و عشقورزیدنی است. خدایی که عارفان در مرکز توجهشان دارند، خدایی است که مردم میخواهند در نزدیکی خود داشته باشند، نه خدایی که وجهه آمرانه ـ حاکمانه دارد. آگاهی از حضور خدا، ابتهاج و سرخوشی را سبب است. از همینروست که متون عرفانی دارای سیاق نوشتاری نورانی است که در متون دیگر علوم دینی یافتنی نیست. به همین دلیل است که بیشینه شاعران تمدن اسلامی، ریشه در سنتهای عرفانی دارند. محققان بیشتر اشاره کردهاند که بسیاری از ادیان متمرکز در موضوع سعادتند و اسلام هم استثنا نیست. گرچه همه دین درباره خداست، همچنین وجه کاملا انسانی ـ کیهانی دارد، چرا که معرفت خدا، دغدغه نهایی هر انسان ـ سرنوشت شخصی هرکس ـ است. قرآن و حدیث همه توجهشان را، چه مستقیم یا غیرمستقیم بر این پرسش متمرکز کردهاند که حقیقت خدا چه استلزامی برای انسان دارد.
خدا و مساله سعادت انسان
سعادت انسان در متون عرفانی جدا از خدا نیست. این مفهوم در حدیث مذکور از پیامبر آمده است که فرمود: «خدا آدم را به شکل خود آفرید. انسان صورت [شکل] است و هر صورت حقیقتی درونی یا معنایی را طالب است. در برخی شیوههای رازآلود، این حقیقت درونی خداست. فهم این موضوع نیز تجربه کامل و زیست با همه توابعش، غایت نهایی توحید است. آدمیان از راه احسان، اسمای حسنای الهی یا خود او را تجسد بخشیده و متجلی میکنند. سپس شایسته کرامتی میشوند که خدا در قرآن به آدمی داد: خلافت خداوند روی زمین.
در مجموع، علمای مسلمان ـ مخصوصا عارفان ـ الاهم فالاهم میکنند. پیامبر(ص) فرمود: «از علم بیفایده به خدا پناه میبرم.» علم نافع آن است که آدمی را به سعادت رهنمون است. هر معرفتی که ربط مستقیم به تحصیل سعادت نداشته باشد باید به کناری نهاده شود. بنابراین اگر عارفان تنها دمخور با اعمال، محتوای ایمان و کمالند، به آن دلیل است که تنها آن را در ربط مستقیم با سعادت میبینند.
صعود برای تحصیل سعادت مستلزم سلسلهمراتبی دقیق از ارزشهاست. این مراتب در ارتباط با خدا، ارزش غایی تعریف میشوند. ارزشهای مرتبه دوم آنانیاند که مستقیما از سوی خداوند میآیند مانند قرآن و پیامبر. ارزشهای مرتبه سومی ـ مانند قرآن و حدیث ـ به واسطه ارزشهای مرتبه دوم به خدا متصل میشوند. در این مسیر نگاه سلسلهمراتبی به اشیا، آنچه به خدا نزدیکتر است، بهتر است. آنچه قرب به خدا را سبب است، بهتر از آنی است که بعد را موجب میشود.
هر علمی که قرب از آن منتج شود، نافع است و هر دانشی که بعد و انقطاع را سبب شود، مضر است. از همینروست که غزالی پس از ذکر کلمه نافع مینویسد: «علم نافع آنی است که ترس تو را از خدا زیادتر کند، توان دیدن نقایصت را به تو بدهد و روش خدمت به خدا را به تو بیاموزاند. [علم نافع] از خواستههای دنیاییات فرو میکاهد و اشتیاقت را برای عالم دیگر فرا میبرد. چشمت را به نقایص اعمالت میگشاید تا خود را از آنها در امان داری.»
هر اندازه که علوم اسلامی از اهداف سعادت انسانی فاصله داشته باشد، به همان اندازه با علم نافع بیگانهاند. شک نیست که من از نسبیتها سخن میگویم و نه مطلقها. من هیچ علمی را که از سوی مسلمانان پرورانده شده، از دایره علوم اسلامی حذف نمیکنم، اما برخی معارف به وجهه سعادت مورد نظر دین نزدیکترند و برخی دورتر. هر کدام میتواند نفع خود را داشته باشد. ملاک اسلامگرایی در اینجا بیش از هر چیز درونی است تا بیرونی. ممکن است علوم طبیعی برای برخی سدی به ایمان به حقیقت غیب الهی باشد و برای برخی دیگر ضرورتی به آن بگشاید. تفاوت در نسبت رستگاری بخشی علوم، نظرات متفاوت عقلای مسلمان در اهتمام به گروهی از دانشها را تبیین میکند.
ویلیام چیتیک / مترجم: سیدامیرحسین اصغری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: