در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید بهار را هم بتوان با صدای پرندهها توصیف کرد و زمستان را با صدای سوز و توفان سرما، اما پاییز است و صدای خشخش برگها زیر پا. پاییز است و رنگ زرد و سرخ برگها. کسی از بهار بد نمیگوید، زمستان بجز سرمایش آن هم برای سرماییها و بیخانمانها خبری ناگوار ندارد. تابستان هم که همه شادی است و غوغای آفتاب. در این میان اما خزان پرقدرت است و جز عشق و نفرت، حسی میانه و خنثی نمیآفریند. عشاق عاشق پاییزند و شکست خوردههای عشق در پاییز دلگیرند و افسرده. پاییز یا افسرده میکند یا آرام؛ یا دعوت به قدمزدن طولانی میکند یا وادار به خانهنشینی مدام؛ یا حبس یا آزادی!
خزان در ترانههای عاشقانه فراوان توصیف و در سرودههای سیاسی هم به تلخی از آن یاد شده است. پاییز ابهام طبیعت و بیشتر از همیشه اثباتکننده این اصل است که لذت و رنج چیزی در درون ماست. میتوانیم از زیبایی رنگها و بادهای خنک و لباسهای نیمه گرم پاییزی خرسند باشیم و به زیباترین عواطفمان نوازشی ببخشیم و از سوی دیگر با تعابیری تلخ از پایان و پیری و روشنایی کوتاه، تن و جان را به افسردگی و اندوه سنگین بسپاریم. میتوانیم خلاصی از گرما را مبارک بشماریم و از سوی دیگر شروع سرما را تلخ و رنجآلود بشماریم. آنچه مسلم است، این که پاییز در همه این حالها هم مقصر است و بیگناه. مقصر است به دلیل بودنش و هم بیگناه است به دلیل این که بودنش طبیعی و ناگزیر است.
در صحنه اجتماع جنب و جوشی که روزهای پاییز را فرامیگیرد، بینظیر و عجیب است. در فصل آغاز مدارس صبحها خیابانها شلوغ و پرترافیک است. بچههای قد و نیم قد با روپوشهای مدرسه و کولههایشان از میان برگها میدوند و شادی میکنند. پدرها و مادرها دیگر وقت استراحت ندارند و علاوه بر کار، گویا مدرسه آنها هم شروع شده است. شبهای شلوغ تابستان تبدیل به صبحهای پرترافیک پاییز میشود. دوباره کلاس و درس و نگرانی از تکالیف و نتایج مدرسه. تضاد بین طبیعت و فرهنگ زندگی بشری هیچگاه به اندازه پاییز تا این حد آشکار نیست. افول طبیعت و طلوع شهر. شبهای خلوت پاییزی، خانههایی که چراغهایشان زودتر از همیشه روبه خاموشی میرود. انگار که شب فراوان است و بیارزش و آنچه قیمتی است روز است و آفتاب، مغلوب شدن شبهای شاد تابستانی در مصاف با روزهای پرکار پاییزی، از تغییرات عمده فصل برگریزان است.
پاییز را اگر با توجه به اعتدال فصلی بنگریم در نقطه خاصی قرار دارد؛ اعتدالی بین استقرار و استحکام طبیعت در تابستان و انقلاب زمستان. زمستان زمین را دگرگون میکند، اما بهار و سپس تابستان نقطه اثبات و به اندازه رسیدن طبیعت است. پاییز در این میان کمی از بهار دارد و کمی از زمستان. از سرما و بیباری طبیعت بهرهای دارد و از اعتدال و اندازگی هم بهرهای. از نظر ستارهشناختی این فصل را میان دو نقطه اعتدال پاییزی و انقلاب زمستانی میدانند. پاییز مقدمهای بر دگرگونی است، نه خود دگرگونی. دگرگونی در زمستان رخ میدهد. پاییز تنها زمینه است و بارقههای اول دگرگونی. شاید به همین دلیل هم از قدیم گفتهاند جوجه را آخر پاییز میشمارند، یعنی نتیجه کار در زمان استقرار و ثبات مشخص میشود. پاییز در انتها به ثبات میرسد که زمان غلبه مطلق و انقلابی سرماست.
واژه فارسی پاییز را برگرفته از pāti-z(a)ya ـ به معنی «نزدیک زمستان» دانستهاند. این واژه مرکب از pāti پیشوند به معنی «نزدیک، کنار» و z(a)ya «زمستان»، برگرفته از اوستایی zyam «زمستان» است. درباره ریشهشناسی پاییز، پیشنهادهای دیگری نیز مطرح شده و برخی محققان، پاییز را از ایرانی باستان pati- daiza «خرمن، محصول» برگرفته از daiz«انباشتن، گردآوردن» و یا از ایرانی باستان pāta ـ «افتادگی، سقوط» از ریشه pat ـ «افتادن» و پسوند eč یا مشتق از ایرانی باستان pati-aixa مرکب از پیشوند pati و aixa «سرما، یخ» نیز دانستهاند.
سال در نزد اقوام هند و اروپایی به سه فصل زمستان، بهار و تابستان تقسیم میشده است. این مساله در کنار نوع نام یافتن پاییز و معنا و ریشههای این لغت نشان میدهد که خزان همانند فصلهای دیگر معنای مستقلی نداشت، نزدیک زمستان بودن، مهمترین هویتی است که آدمیان در ابتدا به پاییز دادند اما کار به اینجا ختم نشد. به همین دلیل که پاییز جایگاهی بود که بهطور طبیعی و بسادگی کنار فصلهای دیگر قرار نمیگرفت، تفسیر و نگاه انسانی بیشتر از فصلهای دیگر بر آن غلبه کرد. در واقع با آشنایی انسانهای ابتدایی با کشاورزی بود که این فصل به بهار و تابستان و زمستان افزوده شد.
آثار هنری نظیر شعرها، ترانهها و نقاشیهایی که با نگاه به پاییز و مشتقات انسانی آن تولید شده، نشانهای از میزان علاقه و توجه فرهنگ بشری بخصوص طبایع لطیف به این فصل است. با توجه به میزان اختیار انسان در لذت بردن یا نبردن از این فصل باید راههای همنشینی با پاییز را آموخت. باید روزهایش را گرامی داشت. پاییز بهترین فصل برای سفر است. جادههای رنگین و خلوتی که به شهرهای شمالی ایران منتهی میشود، در پاییز تصویری دگرگون و غریب دارند. قدم زدن در پارکهای شهر، شنیدن موسیقیهای پاییزی و دیدن فیلمهای عاشقانه، پاییز را خوشطعم میکند. هر پاییز جلوهای از طبع متغیر و نو شدن عواطف انسانی است. همانطور که در سینما اکران تابستانی و اکران عید، هویت و وسواس خاصی میطلبد، شاید بد نباشد که هر انسانی هم فکر شده و با وسواس در خانه خود جشنوارهای از فیلمهای پاییزی راه بیندازد. به میزانی که اختیار به ما داده میشود، به میزانی که قدرت تفسیرمان از یک فصل زیاد میشود، نیاز به مهارت در لذت بردن هم در ما بیشتر میشود. مهارت حل شدن در دگرگونی و درک آخرین ماهها و روزهای اعتدال قبل از انقلاب توفانی زمستان.
ایرانیان همواره با جشنها، میانه خوبی داشتهاند. هر فصلی چندین جشن برای ایرانیان داشته است که هر کدام معنا و مفهوم خاص خود را تداعی میکردند. این جشنها نشانه همان همنشینی و هماهنگی با فصلها بوده که شامل پاییز هم میشده است. جشنهای بهاری، تابستانی، پاییزی و زمستانی اغلب نشانه هماهنگی و درک عمیق جامعه ایرانی از طبیعت بوده است، نوعی همآوازی و طبیعتگرایی که در آن رسیدن به تعادل و هماهنگی و اعتدال در کنار طبیعت، ارزشی شایسته جشن بوده است و نوعی شکرگزاری عملی نسبت به آنچه طبیعت به انسان ارزانی داشته است. آنچه در ادامه میآید، سه جشن مهم پاییزی است که از ایران باستان به جاماندهاند:
مهرگان
روز شانزدهم ماه مهر به نام ایزد مهر نامیده شده که تلاقی این دو نام، هنگام برگزاری یکی از جشنهای ایرانی است به نام مهرگان. این جشن شش روز طول میکشیده تا روز بیست و یکم (رام روز) که مهرگان بزرگ نامیده میشد. جشن مهرگان قطعا پیش از زردشت وجود داشته است. زمان آن تقریبا در آغاز نیمه دوم سال و رفتن به پیشواز زمستان است. درباره پیدایش آن روایتهای مختلفی در دست است، اما مشهورترین آنها در بزرگداشت این جشن پیروزی فریدون بر ضحاک و به بند کشیدن ضحاک در کوه دماوند است.
آبانگان
روز دهم ماه آبان به نام ایزد موکل آب، آناهیتا نامگذاری شده است که در این روز، جشنی موسوم به آبانگاه برگزار میشود. در روایتها آمده در این روز زو یا زاب، پسر طهماسب به پادشاهی رسید و مردمان را فرمود تا جویها بکنند و آبها را در آن روان کنند. جشن آبانگان تا ورود اسلام به ایران با حضور در کنار آبها و با شادی و خواندن نیایشهای مربوط به ایزدان آب برگزار میشده است. این جشن در تقویم امروزی روز چهارم آبان است.
آذرگان
روز نهم ماه آذر ـ که به نام ایزدآذر از ایزدان مهم ایران باستان نامگذاری شده ـ جشنی به نام آذرگان که از جشنهای مربوط به آتش است، برگزار میشده است. مطابق تقویم امروزی این روز سوم آذر است و تنها زرتشتیان با رفتن به آتشکدهها و خواندن نیایش آن را گرامی میدارند.
منابع:
بهار، مهرداد (1376) پژوهشی در اساطیر ایران(پاره نخست و پاره دویم)، تهران: آگه
حسن دوست، محمد(1383) فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی جلد اول (آ ـ ت) تهران: نشر آثار فرهنگستان زبان و ادب فارسی.
بهرامی، عسکر(1383)جشنهای ایرانیان. تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی
سهراب شکیب / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: