در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آیا مهاجرت افراد از روستاها یا شهرهای کوچک به شهرهای بزرگتر را میتوان عاملی جرمزا دانست؟
عوامل متعددی دست به دست هم میدهد تا یک پدیده بهوجود بیاید و نمیتوانیم فقط یک عامل را در نظر بگیریم. (ما در اینجا از علتها بحث نمیکنیم بلکه صحبت از عوامل ارتکاب جرم است.) در هر پدیده مجرمانهای مهاجرت از روستا یا شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ میتواند عامل مهم ارتکاب جرم باشد اما نمیتواند تنها عامل باشد.
آمار نشان میدهد در شهرهایی که اختلاف فرهنگی بهدلیل مهاجرپذیری وجود دارد، آمار جرایم بیشتر است. همین نکته نمیتواند نقش عامل مهاجرت را مشخص کند و در این شهرها چه عوامل دیگری وجود دارد؟
اینجا بحث تعارض فرهنگهاست. مهمترین بحثی که در این زمینه میتوان مطرح کرد این است که اگر منطقهای مهاجرپذیر باشد و همه مهاجرانش از یک فرهنگ باشند، در چنین شرایطی جرم اتفاق نمیافتد یا کمتر اتفاق میافتد، اما اگر نقطهای را میبینید که جرمخیز است، علاوه بر مهاجرت، تعارض فرهنگها هم نقش دارد. در برخی شهرها از قومیتها، رنگها و زبانهای مختلف وارد میشوند و خود این تعارض فرهنگها میتواند عامل ارتکاب جرم باشد.
پس درواقع میتوان گفت اختلاف فرهنگی و ناتوانی در پذیرش فرهنگ مقصد میتواند یکی از عوامل مهم در ارتکاب جرم از سوی مهاجران باشد؟
فرهنگ نمیتواند با فرهنگهای خرد و کوچک مقابله کند و از آنجا که فرهنگهای کوچک خودشان با هم تعارض دارند، لذا ضعف و ناتوانی حاکم و تعارض فرهنگهای خرد بایکدیگر باعث ارتکاب جرم میشود.
با توجه به اینکه حاشیهنشینی یکی از نتایج مهاجرت است، چه سهمی از جرایم را میتوان برای آن در نظر گرفت؟
باید آمار و ارقام ارائه شود تا ببینیم حاشیهنشینی چند درصد است یا چه میزان در نرخ جرم تاثیر دارد، اما قطعا حاشیهنشینی در میزان جرم تاثیر دارد و میتوان حاشیهنشینی را بهعنوان یکی از عوامل موثر در ارتکاب جرم بررسی کرد. مهاجران چون از نظر اقتصادی و سطح زندگی نمیتوانند در خود شهر اقامت کنند، مجبورند در حاشیه شهرها ساکن شوند و این حاشیهنشینی در واقع بهدلیل دور بودن از مرکز شهر میتواند فرهنگی را برای خودش ایجاد کند. فرهنگ حاشیهنشینی، فرهنگ خردی است که با فرهنگهای دیگر تعارض پیدا میکند و میتواند عامل ارتکاب جرم باشد. مثلا در حوالی پاریس هم میبینید افراد کمدرآمد و آسیبپذیر، بیشتر در آن مناطق اسکان پیدا میکنند. ما یک موضوع هزینه زندگی و یک موضوع سطح زندگی را داریم. با ایجاد تفاوت در هزینه زندگی، سطح زندگی را بالا میبرند تا همه بتوانند از شرایط خوب برخوردار باشند. در اینجا بحث عدالت اجتماعی مطرح میشود، یعنی اگر همه بتوانند حتی در حاشیه شهر هم از امکانات شهری استفاده کنند دیگر حاشیه نمیتواند عامل ارتکاب جرم باشد. زمانی حاشیهنشینی عامل ارتکاب جرم است که در حقیقت عدالت اجتماعی بین حاشیه و مرکز وجود نداشته باشد.
فرض کنید افرادی که دورهگرد هستند یا سطح درآمد پایینی دارند وقتی به مرکز شهر میآیند و سطح زندگی مردم را میبینند، تبعیض را مشاهده میکنند که این خودش باعث ارتکاب جرم میشود. تبعیض در حقیقت باعث میشود یک نوع ناسازگاری در درون فرد به وجود بیاید. اگر تبعیض را کم کنیم و عدالت را بالا ببریم شاید حاشیهها هم مشکلی ایجاد نکنند.
مهاجر، فرهنگ مقصد را سخت میپذیرد، ولی اینکه جامعه جدید هم مهاجر را بهعنوان عضو جدید بپذیرد در نوع برخورد جامعه با فرد مهاجر موضوعی مهم است. بنابر این برخورد جامعه مقصد چقدر میتواند در ارتکاب جرم موثر باشد؟
تطابق فرد با جامعهای که بهعنوان مهاجر وارد آن میشود، یکی از مباحث روانشناسی جنایی است. باید دید فرد تا چه میزان میتواند خودش را با فرهنگ حاکم تطبیق بدهد. اگر موفق به این کار شود میزان سازگاریاش بالا میرود و معمولا این مساله باعث میشود جرمی اتفاق نیفتد، اما اگر فرد نتواند خودش را تطبیق بدهد ناسازگاریاش بالا میرود.
شما نگاه کنید افرادی که از ایران به کشورهای خارج میروند معمولا مرتکب جرم نمیشوند. چرا؟ چون اقلیت سعی میکند خودش را با فرهنگ حاکم تطبیق دهد که در نتیجه ارتکاب جرم پایین میآید. ولی اگر اقلیت همبستگی پیدا کند بهطوری که با فرهنگ حاکم دچار معارضه شود، خود این یک عامل ارتکاب جرم میشود. معمولا افرادی که از یک قومیت یا زبان یا نژاد خاصی هستند در یک منطقه سکونت پیدا میکنند فرهنگ حاکم باید به این افراد برسد یعنی با بالا بردن سطح زندگیشان هزینه آنها را کاهش بدهد. اگر این اتفاق نیفتد این افراد بهدلیل همبستگی زبانی و قومیتی که با هم دارند سعی میکنند با فرهنگ حاکم مقابله کنند و این مطابقت نداشتن باعث میشود سطح جرم بالا برود. البته ما اینجا تاکید نمیکنیم که مهاجران فرهنگ خودشان را از دست بدهند، بلکه میگوییم در مسائل اجتماعی تابع فرهنگ حاکم باشند.
بعضی مواقع میبینیم جامعه فرد را پس میزند، مثلا میگویند فلانی شهرستانی است. آیا این میتواند یکی از دلایل ارتکاب جرم از سوی فرد محسوب شود؟
طرز تلقی فرهنگ حاکم در اینکه چگونه مهاجر را ببیند و چگونه مهاجرپذیر باشد، خیلی مهم است. ما باید آنقدر انبساط روح و روی گشاده داشته باشیم که افراد با قومیتهای مختلف بتوانند در کنار هم زندگی کنند.
حاشیهنشین کردن افراد یا حاشیهای کردن بسیاری از فرهنگها باعث میشود عقدههای درونی ایجاد شود. در ابتدای کار وقتی فرد مهاجر وارد شهر بزرگ یا کلانشهر میشود نمیخواهد مرتکب جرم شود؛ گرچه ممکن است افرادی شهرهای بزرگ را برای ارتکاب جرم انتخاب کنند، چون ناشناخته میمانند، اما در عین حال زندگی در شهرهای بزرگ برای ترقی افراد بهتر است.
افراد برای پیشرفت از شهرهای کوچک کوچ کرده و به شهرهای بزرگ میروند، لذا ما باید توجه داشته باشیم که میتوانیم با یک نوع فرهنگ حتی مهاجران را هم جذب کنیم. متاسفانه در کشور ما اینگونه مطرح شده است که با مسخره کردن یکسری آموزههای فرهنگهای شهرستانی سعی میکنند آنها را به انزوا بکشانند. همین به انزوا کشاندن ممکن است موجب عقدههای درونی در افراد و باعث ارتکاب جرم شود.
مهاجران با توجه به اینکه نمیدانند چه چیز در شهر جدید در انتظارشان است، باز هم ریسک میکنند به جایی جدید بروند و زندگی تازهای را شروع کنند. چه عواملی باعث پذیرش این ریسک میشود؟
اولا بلند پروازی افراد باعث میشود باوجود خطراتی که ممکن است یک جامعه شهری داشته باشد از شهرستانها و شهرهای کوچک کوچ کنند. دوم اینکه امکانات اجتماعی و اقتصادی به طور مساوی در همه شهرها وجود ندارد و افراد با اینکه میدانند در پی مهاجرت مشکلاتی برایشان به وجود میآید، اما باز هم کوچ میکنند. مساله سوم این است که در شهرهای کوچک مراقبتها و کنترل اجتماعی بالاست، بنابراین خود این باعث میشود یکسری دخالتهایی در زندگی افراد بهوجود بیاید و افراد برای گریز از این نوع دخالتها و مراقبتهای تنگنظرانه سعی کنند به جایی بروند که ناشناخته باشند. همین موضوع باعث میشود اگر ما نتوانیم آنها را کنترل کنیم، احتمالا مرتکب جرم شوند.
چطور میتوان از آسیبهای مهاجرتهای اینچنینی جلوگیری کرد؟ آیا باید مانع آمدن مهاجران به محل جدید شد یا باید در مقصد تمهیداتی اندیشیده شود تا جرم اتفاق نیفتد؟
بحث اصلی بر سر کار فرهنگی است. مهمترین راهکاری که میتوان ارائه کرد بحث فرهنگی است. به نظر من فرهنگ حاکم در چنین مواردی میتواند خیلی خوب عمل کند. نکته دوم هم مساله اقتصادی است یعنی در حقیقت برقراری توازن اقتصادی و اصالت اجتماعی در ایجاد فرصتهای برابر میتواند از معادلات مجرمانه جلوگیری کند. سوم این است که ما نباید از مهاجرت بترسیم بلکه باید آن را کنترل کنیم؛ یعنی اگرچه در مواقعی مهاجرت تهدید محسوب میشود، اما میتوان از این تهدید بهعنوان فرصت استفاده کرد زیرا میتوان از قابلیتهای افرادی که مهاجرت میکنند بهره برد. ما باید سعهصدر افراد را بالا ببریم برای اینکه بتوانند در کنار هم زندگی کنند.
اگر قومیتهای مختلف در یک جامعه بتوانند باهم کنار بیایند، این موضوع میتواند ارتکاب جرم را خیلی کاهش بدهد، ولی به نظر من بیشتر موارد ارتکاب جرم در مهاجرتها این است که تحمل افراد، پذیرش مهاجرت و قومیتهای دیگر معمولا برای افراد مشکل است و این باعث میشود ما ببینیم در خیلی از موارد جرم اتفاق میافتد.
اگر نوع سکونت در برخی شهرها را بررسی کنیم میبینیم مثلا افغانها توانستهاند خیلی خوب عمل کنند و مرتکب هیچ جرمی نشوند؛ اما در جاهایی که این مهاجران را نپذیرفتهاند، برای اینکه با آن فرهنگ مقابله کنند، دست به ارتکاب جرم میزنند. نکته اصلی به این برمیگردد که فرهنگ حاکم چقدر توان مقابله با خرده فرهنگها را داشته باشد.
شاهد حلاج نیشابوری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: