در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقوع جرم
دو مرد اسپانیایی که به آمریکا مهاجرت کرده بودند در فوریه 1987 جرمی فجیع را مرتکب شدند. آنان وقتی دختر چهارده سالهای را دیدند که در خیابانی در هوستون تگزاس به تنهایی قدم میزد، به وی حمله کردند و دختر نوجوان را به زور سوار خودرو کردند و ربودند. این دختر تلاش زیادی کرد تا خودش را از چنگ آدمربایان نجات بدهد، اما موفق نشد و دو مرد وی را به خانهای بردند و او را آنجا مورد تجاوز قرار دادند.
مهاجمان ساعتی بعد طعمه خود را سوار خودرو کردند و این بار بعد از رفتن به بزرگراهی خلوت وی را از خودرو به بیرون انداختند و فرار کردند. دختر نوجوان بعد از این که توانست توانایی راه رفتن را بازیابد به اداره پلیس رفت و واقعه را گزارش کرد. او گفت: «من فقط چند ثانیه چهره آن دو مرد را دیدم. بقیه مدت آنها پشت سرم قرار داشتند. یکی از آن دو چاق و دیگری لاغر بود. آنها مرتب به هم تاکید میکردند اسم یکدیگر را نگویند، اما من شنیدم یکی از آنها چند بار دیگری را جورج صدا زد. فکر میکنم این اسم، مستعار باشد.
دستگیری متهمان
کارآگاهان پلیس مشخصات خانهای را که دختر چهارده ساله به آنجا منتقل شده بود، بهدست آوردند و بعد از رفتن به محله موردنظر با جستجوهایی که انجام دادند خانه موردنظر را یافتند و فهمیدند دو برادر به نامهای مانوئل و بل آنجا زندگی میکنند.
پلیس هر دو مرد را بازداشت و بازجویی از آنها را آغاز کرد. دو مرد ادعا کردند کاملا بیگناه هستند، اما این ادعا مورد تائید قرار نگرفت و کارآگاهان با ادامه دادن به تحقیقاتشان دریافتند دو برادر دوستی به نام جورج دارند. به این ترتیب قطعه دیگری از این پازل کشف و جورج نیز بازداشت شد. او در بازجوییها گفت در همه عمرش به هیچ عنوان خطایی مرتکب نشده است. او توضیح داد زمان حادثه در محل کارش حضور داشته است. این ادعا میتوانست تا حدی سوءظن نسبت به جورج را برطرف کند، اما کارآگاهان هنوز قانع نشده بودند و قصد داشتند بیشتر تحقیق کنند.
سرانجام بل زبان به اعتراف گشود. او گفت: «روز حادثه در خانه نشسته بودم و داشتم تلویزیون تماشا میکردم که برادرم مانوئل و یکی از دوستانش به نام یانز دختر نوجوانی را به خانه آوردند. آنها او را به زور به یکی از اتاقها بردند، به وی تعرض کردند و بعد هم دختر را سوار خودرو کردند و رفتند.»
این اعترافات نقطه عطفی در رسیدگی به پرونده بود و کارآگاهان بعد از تحقیق درباره یانز فهمیدند خودروی او همانی است که دختر نوجوان با استفاده از آن ربوده شده بود، اما این کشف نمیتوانست به معنای گناهکاری یانز باشد. کارآگاهان که با سه متهم مواجه بودند عکسهایی را از یانز و جورج به شاکی نشان دادند و او جورج را به عنوان مرد آدمربا معرفی کرد. اینگونه بود که یانز آزاد شد و پرونده اتهامی دو مرد دیگر به جریان افتاد.
جلسه محاکمه
جلسه محاکمه جورج و مانوئل با جنجالهای زیادی همراه بود و طرفین پرونده برای پیگیری حقوق خود مدارک متعددی را رو کردند. جورج در دادگاه ادعا کرد بیگناه است و وکیل مدافعش خطاب به قضات گفت: «در چند مرحله عکسهایی از متهمان به دختر نوجوان نشان داده شده است و او علاوه بر این که جورج را به عنوان متهم معرفی کرده، در مرحله دیگری نیز یانز را مورد شناسایی قرار داده است بنابراین حرفهای او علیه موکلم سندیت ندارد.»
دختر نوجوان وقتی در جایگاه قرار گرفت تا درباره علت اشتباهش در شناسایی تصویر متهم توضیح بدهد، گفت: «وقتی عکسهای جورج و یانز را کنار هم قرار بدهید متوجه میشوید این دو نفر چقدر شبیه هم هستند. طبیعی است که من اشتباه کنم، اما مطمئن هستم آن مرد جورج بود.»
دادستان نیز در جلسه دادگاه اعلام کرد درباره مجرم بودن مانوئل تردیدی وجود ندارد زیرا علاوه بر اعترافات برادرش آزمایش خون انجام شده نیز این موضوع را تائید میکند. وی خطاب به هیات منصفه گفت: «نمونهای از موی یکی از متهمان که روی لباس قربانی مانده بود به آزمایشگاه جرمشناسی فرستاده شد و آنها اعلام کردند این نمونه با موی جورج مطابقت دارد. بنابراین او نیز در این جرم نقش داشته است.»
وکیل جورج نمونه مو را برای اثبات جرم کافی ندانست و دو طرف بحثهای زیادی کردند، اما در نهایت وقتی دادگاه به پایان رسید و هیات منصفه شور را انجام داد، هم مانوئل و هم جورج را گناهکار دانستند و قاضی دادگاه علاوه بر صدور حکم سنگین برای مانوئل، جورج را نیز به جرم آدمربایی و تعرض به 60 سال زندان محکوم کرد.
درخواست فرجام
جورج در حالی که پشت میلههای زندان روزهای سختی را پشتسر میگذاشت بارها تقاضای فرجام کرد، اما هر دفعه با درخواست او مخالفت و اعلام شد وی باید دوران محکومیتش را سپری کند. تلاشهای مرد جوان برای اثبات بیگناهیاش همچنان ادامه داشت تا این که در سال 2002 گروهی تازه، دفاع از او را به عهده گرفتند و کوشیدند پرونده را بار دیگر به جریان بیندازند. آنها دو سال بعد موفق شدند قضات را متقاعد کنند تا پرونده را بار دیگر روی میز بگذارند. بالاخره مجوز آزمایش DNA صادر شد و متخصصان تار موی کشف شده روی لباس قربانی را مورد بررسی قرار دادند. آنها اعلام کردند با قاطعیت میتوان گفت این نمونه مو هیچ ارتباطی با جورج ندارد. این گونه بود که حقیقت فاش شد و دادگاه کیفری تگزاس در ماه آگوست 2005 دستور آزادی جورج را صادر کرد. او در حالی از زندان بیرون آمد که هشت سال از عمرش پشت میلهها هدر رفته بود. این واقعه برای جورج خاطرات تلخی به یادگار گذاشت، اما یانز که شاید متهم اصلی پرونده باشد از دادگاه و مجازات شانه خالی کرد.
مترجم: مهدی رفعتی
منبع: پروژه بیگناهان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: