
بعد هم ادامه داد: ادبیات فحش موضوع جالبی است که جا دارد تحقیقاتی روی آن انجام شود. بعد هم به نظرات صادق هدایت درباره فحش رجوع و جملاتی را از او نقل کرد.
صادق هدایت گفته است: «فحش، یکی از اصول ایجاد تعادل در آدمیزاد است. اگر فحش نباشد آدم دق میکند! از تعداد و نوع فحش در هر زبانی میشود از اوضاع مردمی که در یک ناحیه زندگی میکنند، سر درآورد و رابطه بین آنها را کشف کرد. زبان فارسی اگر هیچ نداشته باشد فحش آبدار زیاد دارد. ما که بر سر این ثروت عظیم نشستهایم چرا ولخرجی نکنیم؟!»
در برخی کتب جامعهشناسی از جمله تاریخ اجتماعی ایران هم فحش پاسخ به یک نیاز روانی دانسته شده که در جوامع استبداد زده به شکل بسیار پررنگتری بروز و ظهور پیدا میکند. طبعا جامعه ایران هم در گذشته و در فضای اغلب رعبآور سیاسی کشور به فحش پناه برده بوده و از آن در شکلی استفاده میکرده که میتوان آن را نوعی نفرین غیرمحترمانه یا بیادبانه دانست. شاید هم بتوان آن را یک جور نفرین پوپولیستی یا آمیخته به لمپنیزم هم نامید.
وقتی ما ادبیات را بازتاب یک جامعه میدانیم، میتوان این بعد از جامعه را هم در آنها بررسی کرد و دید مردم در دعواها و جنگها و هر شرایط دیگر چه برخوردی با یکدیگر داشتهاند. خلاصه آن که در ادبیات همه کشورهای دنیا آثاری وجود دارد که آمیخته به فحش و کلمات زشت باشد یا هزل و هجوهایی باشد که فحشها در آن نقش اساسی را ایفا کنند.
از طرف دیگر در همه کشورها گونهای دیگر به نام ادبیات تعلیمی بر این تعداد آثار میچربد و نقشی بهمراتب پررنگتر از حضور فحش در آثار ادبی دارد. در کشور ما هم این موضوع صدق میکند، اما نکته جالب این که بسیاری از شاعران و نویسندگانی که در ادبیات تعلیمی آثار ارزشمندی دارند، در عرصه هزلنگاریها و هجوکردن دشمنان و رقبایشان هم ید طولایی دارند و توان شاعریشان را در این عرصه نیز به کار گرفتهاند.
البته با مقوله طنز آشنا هستیم و میدانیم نباید آن را با هزل و هجو اشتباه بگیریم. هزل و هجو تفاوتهایی با هم دارند، ادبا میگویند هجو بیان عیب و زشتی کسی به منظور تخریب شخصیت اوست که مخاطب شاعر یا نویسنده قرار گرفته است. زبان هجو اغلب تند و قبیح و نمونههای برجسته آن را در اشعار سوزنی سمرقندی (قرن ششم)، انوری، یغمای جندقی (قرن سیزدهم) و قاآنی شیرازی میتوان دید.
هزل هم لطیفههای رکیکی است که صرفا جنبه التذاذی و سرگرمکنندگی دارد. البته گاهی تفکیک طنز و هزل از هم بسیار دشوار است؛ اما در هر حال، به تقریب میتوان گفت: زبان طنز اغلب متین و عفیف است؛ مثل طنزهای فردوسی، عطار، حافظ و دهخدا. ایرج میرزا و عبید زاکانی اما استثنای این ماجرا هستند و زبانشان در نوشتههایشان از هجو پر است. سنایی و مولوی هم گاه از این موارد استفاده کردهاند، اما این دو شاعر عارف برای مقاصد عرفانی هزلهای رکیک استفاده کرده و در پایان حکایاتشان از آنها نتایج اخلاقی و عرفانی گرفتهاند.
زبان هزل، بیشتر مستهجن و تحریککننده است و در همه جا نمیتوان آن را بازگو کرد. مثل هزلهای انوری، سعدی و قاآنی در کتاب پریشان به تقلید از گلستان نوشته شده است. سوزنی سمرقندی هم از جمله هزل نویسان معروف ادبیات فارسی است که شهرتش را بیش از هر چیز مدیون دیوان هزلیاتش است. هزل در شعر شاعران معاصر بسیار کمرنگ شده است. میتوان در شعر و نثر معاصر در کلام کسانی همچون فروغ فرخزاد، نصرت رحمانی و صادق هدایت و صادق چوبک رگههایی از هزل و رکیکسرایی را دید، اما اغلب معاصران حرمت کلام را نگه میدارند. و اما این که این کتابها، اغلب کتابهای ممنوعه ادبیات فارسی هستند. کتابهای هزل و هجو یا همان کتابهایی که ادبیات فحش را در خود جای دادهاند، منتشر نمیشوند.
زینب مرتضاییفرد / گروه فرهنگ و هنر
محمدرضا مهدوی در گفتوگو با جام جم آنلاین
«جامجم» در گفتوگو با معاون گردشگری وزارت میراث فرهنگی بررسی کرد