در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«خیلی وقت است به عنوان ملوان روی دریا کار میکنم. از کلاس پنجم ابتدایی تا الان که 26 سالم است. در این سالها هرگز با چنین شرایط وحشتناکی روبهرو نشده بودم.» اینها را مجید میگوید. ملوان جوان هنوز هم باورش نمیشود از این حادثه مرگبار جان سالم به در برده باشد. هنوز هم صحنه سوختن مرتضی و مختار از جلوی چشمانش پاک نشده است.
آتش گرفتن کابین
مبدا لنج شارجه دبی بود و مقصدش بندر دیر. لنج شش سرنشین داشت و اگر همه چیز خوب پیش میرفت، دریا توفانی نمیشد، باد ناموافق نمیوزید و مشکلی پیش نمیآمد آنها راس ساعت مقرر در آبهای ایران لنگر میانداختند و بارشان را که آبمیوه، پتو و مواد غذایی بود خالی میکردند اما تقدیر، شرایط دیگری را برایشان رقم زد. ملوانان کهنهکار بعد از بررسی وضع موتور و بارگیری لنج همراه ناخدا ساعت 11 و 30 دقیقه صبح روز حادثه بندر شارجه را ترک کردند.
دریا آرام بود و بدون موج. لنج همراه شش سرنشینش نرم نرمک پیش میرفت تا زمانی که به جزیره سِری رسید اما یکدفعه هوا سرناسازگاری گذاشت و دیگر از آسمان صاف خبری نبود. باد تندی وزیدن گرفته بود. ادامه مسیر در این وضع به صلاح نبود و بهترین کار این بود که ملوانان لنگر بیندازند و شب را همانجا اتراق کنند. شب را در جزیره به صبح رساندند. آفتاب که بالا آمد لنگر را بالا کشیدند و دوباره حرکت کردند. دریا موج نداشت و برخلاف شب گذشته همه چیز خوب بود. ساعت یک بعدازظهر لنج به جزیره فارو که در 100 کیلومتری جزیره کیش قرار دارد، رسید.
همان موقع مرتضی ابراهیمی که مسوول فنی لنج بود به کابین موتور رفت تا اوضاع و احوال موتور را بررسی کند و ببیند آب کم کرده است یا نه. ناخدا هم به کابینش رفت. مجید همراه یکی از ملوانان گوشه دنجی انتخاب کردند و مشغول چای خوردن و گپ زدن شدند. ظاهرا همه چیز مرتب بود اما دقایقی بعد جرقه کوچکی در کابین موتور و صدای انفجار مهیب و ترسناکی آرامش لنج و سرنشینانش را بر هم زد. در کمتر از چند ثانیه لنج به گلوله متحرکی از آتش تبدیل شده بود که میسوخت و در دریا پیش میرفت. همه گیج و هراسان به دور و برشان نگاه میکردند کسی نمیدانست چه اتفاقی افتاده است. صدای همهمه و فریاد از هر طرف شنیده میشد. در همین هنگام پاشنه لنج (بخش اقامت ناخدا) در آب فرو رفت. مرتضی در کابین موتور گیر افتاده بود و راه نجاتی نداشت و داشت زندهزنده در آتش میسوخت. کسی جرات نداشت به آن قسمت نزدیک شود جز عباس عابدی یکی از ملوانان حاضر در صحنه حادثه که رفت تا او را نجات بدهد اما حجم زیاد شعلههای آتش که از هر طرف زبانه میکشیدند راهش را سد کردند. با اینکه لنج قایق نجات داشت، اما در آن شرایط کسی به قایق نجات و استفاده از کپسول اطفای حریق فکر هم نمیکرد.
مجید میگوید: «زمانیکه این اتفاق افتاد پشتمان به کابین موتور بود و آتش را ندیدیم. بوی آتش که آمد تازه فهمیدیم چه اتفاقی افتاده است. انفجار که رخ داد، ناخدا بسرعت از کابینش بیرون آمد اما به قدری دستپاچه بود که سرش محکم به در کابین خورد و جراحت عمیقی برداشت. همه گیج شده بودیم. در همین هنگام پسرعموی 65 سالهام مختار را دیدم که آتش گرفته بود و داشت میسوخت. بسرعت او را گرفتیم و داخل آب انداختیم تا بیشتر نسوزد. عباس عابدی یکی از ملوانان هم داشت میسوخت که او را هم به دریا انداختیم. من و حسین بحرانی یکی دیگر از ملوانان اصلا نفهمیدیم چطور شد. یکدفعه دیدیم وسط دریا هستیم. لنجمان به خاطر انفجار تکهتکه شده بود. همانجا وسط دریا تکههای چوب را گرفتیم تا غرق نشویم. تمام بارمان روی آب پخش شده بود. انگار از اول لنجی وجود نداشت.»
عارف مقیمیان یکی از کسانی است که روی دکل نگهبانی شاهد آتش گرفتن لنج بود. او میگوید: «مشغول نگهبانی بودم که یکدفعه شعلهور شدن لنج را از دور دیدم. دیگران که از حادثه مطلع شده بودند بسرعت خودشان را به محل رساندند و ملوانان را از آب بیرون کشیدند. ظاهرا زمانیکه لنج آتش گرفته بوده ملوانان با بیسیم از پاسگاه مستقر در منطقه کمک خواسته و نیروها در کمتر از 15 دقیقه به محل حادثه رسیده بودند.»
خدا را شکر زنده ماندیم
نجاتگران مختار فخرایی سوخته را از آب گرفتند و او را تحویل ملوانانی دادند که زنده مانده بودند. مجید میگوید: «بسختی آمبولانسی پیدا کردیم و جسد مختار را به شهرستان دیر و محل زندگیاش رساندیم. مرتضی هم بشدت سوخته بود. اگر موقع فرار و خروج از کابین سرش به جایی نخورده بود و بیهوش نشده بود شاید میتوانست خودش را از مهلکه مرگ نجات بدهد و حالا زنده بود اما متاسفانه عمرش به دنیا نبود. اگر بیهوش نشده بود، حتی با وجود 40 تا 50 درصد سوختگی هم باز زنده میماند و شاهد مرگ دوستم نبودم. من و عباس بدون اینکه حتی یک خراش برداریم زنده ماندیم. خدا را شکر میکنم. شانس آوردیم که قایق سپاه نزدیکمان بود اما حالا خیلی ناراحتم. من با مرتضی و مختار سالهای سال رفیق بودیم و همکار. مرگ آنها غصهدارم کرد. اما نمیشود کاری کرد. عباس هم از ناحیه دست و پا دچار سوختگی شده و در بیمارستانی در شیراز بستری است. سر ناخدا هم که جراحت سختی برداشته بود 30 بخیه خورد.»
یکی از اقوام مرتضی ـ از دیگر قربانیان حادثه ـ توضیح میدهد بعد از انفجار شرایط لنج به نحوی بود که نمیشد مرتضی را براحتی از کابین موتور خارج کرد و سه روز بعد سراغ مرتضی رفتند تا او را از قربانگاهش بیرون بیاورند. عباس میگوید: «مرتضی سه روز تمام ته لنج مانده بود و به جز غواصان کسی نمیتوانست او را بیرون بیاورد.»
چرا موتور آتش گرفت؟
چه اتفاقی افتاد که یکدفعه لنج آتش گرفت و روی هوا رفت؟ لنجها برای اینکه در آب و رطوبت مداوم دوام بیاورند، باید بدنه مقاومی داشته باشند. آن طور که مجید توضیح میدهد بدنه لنجها معمولا چرب میشود تا در تماس با آب دچار مشکل نشوند. ملوان 26 ساله میگوید: «درست است که موتور لنج داغ کرده بود اما این دلیل محکمی برای انفجار نیست. در چنین مواقعی وقتی موتور داغ میشود، خاموش شده و انفجاری رخ نمیدهد. در مورد لنج ما هم همین طور بود. اتفاقی که افتاد از این قرار بود که کابل موتور به بدنه موتور و سپس به مخزن گازوئیلی که در لنج قرار دارد برخورد کرد و آتشسوزی رخ داد. از طرف دیگر چون بدنه لنج چرب است، این چرب بودن به کمک آتش آمد و باعث بروز یک آتشسوزی مهیب شد.»
لیلا حسینزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: