محمد مسلمی را خیلی سال است در تلویزیون می بینیم. شاید اشتباه نباشد، اگر بگوییم در کنار
فروتن و گلی همراه چند نسل جلو آمدید. برای شروع می گویید اصلا از کجا کار برای تلویزیون را
آغاز کردید.
مسلمی: با بچه ها حدود 12 سال است که کار می کنیم. قبل از آن هم در مدرسه هنر و ادبیات
صداوسیما آموزش دیدم و در کلاسهای آقای سمندریان دوره های آموزشی و بازیگری را طی
کردم. بیشتر کار نمایش کردم و در کنارش کار تلویزیون. بیشتر فعالیت هایم هم برای کانون پرورش
فکری کودکان و نوجوانان بوده و سفرهایی که از طرف کانون به شهرستان ها و روستاها برای
اجرای برنامه داشتیم.
علاقه تان به کار کودک از کجا نشات می گیرد؛
مسلمی: از همان دورانی که کار می کردیم ، احساس کردم ارتباط بیشتری با آن برقرار می کنم. شاید
به دلیل تنوع و وجود موسیقی و آن دنیای فانتزی که در کار کودک است. ما خودمان هم به آن
علاقه داریم ، باشد; چون هر چقدر که سنمان هم بالاتر برود، باز هم دوران کودکی مان را دوست
داریم ; چرا که دنیای شیرینی دارند و اجرا برای بچه ها لذت بخش است و از یک تنوع خاصی در
اجرا، تنوع و رنگ برخوردار است و می طلبد کسی که در این حوزه کار می کند، خودش هم لذت
ببرد.
چطور با یکدیگر آشنا شدید؛
مسلمی: مدرسه هنر و ادبیات ، من با آقای گلی بودم. بعد از آن ، از طرف تلویزیون یک برنامه به
اسم «پالام پولوم» به من پیشنهاد شد که من هم به آقای گلی و آقای آویژه که بعد از مدتی از گروه
ما جدا شدند پیشنهاد دادم ، آن را با هم کار کنیم. در یکی از نمایش ها به اسم «ت مثل تئاتر» که با
رضا فیاضی کار می کردم با فروتن آشنا شدم و دیگر ماندگاری مان با همدیگر از آن سالها تا امروز
ادامه داشته ; حتی برای کارهایی که خارج از تلویزیون انجام می دهیم.
طی این سالها باید خیلی با یکدیگر هماهنگ و چفت شده باشید.
گلی: من از این دو تا اصلا خوشم نمی آید.
فروتن: این که واقعیتی است بعد از 12 - 13 سال کار کردن با حرکت دست یا نگاه همدیگر
می توانیم متوجه منظور هم نشویم ، ولی می خواهم به مساله ای اشاره کنم و آن این که متاسفانه
بچه های تئاتری که تحصیلات تئاتری بالایی هم دارند، به کار کودک خیلی کودکانه نگاه می کنند،
ولی من به اتفاق دیگر دوستان معتقدیم همین بچه ها در آینده سرمایه های تئاتر بزرگسال ما
خواهند بود ; یعنی اگر ما آنها را درست تربیت نکنیم ، آینده ما تئاتر خوبی و حتی بیننده خوبی
نخواهد داشت. ما تئاتر را در مدارس اجرا می کنیم و شاید جزو معدود گروههایی باشیم که سالیان
سال مدرسه به مدرسه رفتیم و برنامه اجرا کردیم. آنچه الان شما می بینید ماحصل هزاران اجرا در
مدارس سرتاسر کشور است. این اجراها برای ما سه نفر همه چیز را تمام کرده ، که چطور با
همدیگر کار کنیم و چطور با بچه ای که آنجا نشسته ارتباط بگیریم. از آنجایی که ما کار تئاتر می کنیم
در تلویزیون هم کار تلویزیونی انجام نمی دهیم ، بلکه تئاتر کار می کنیم و به جای لنز دوربین بیننده
را احساس می کنیم و فکر می کنیم الان در خانه او هستیم ، ضمن این که زنده بودن برنامه باعث
ایجاد ارتباط تنگاتنگی با تماشاچی می شود. شما وقتی روی صحنه تئاتر اجرا می کنید، حضور و
نفس تماشاچی به شما انرژی می دهد. ما سعی کردیم در تلویزیون این اتفاق بیفتد و با این که هیچ
تماشاچی ای غیر از عوامل فنی و پشت صحنه برنامه نداریم ولی آن حس آنقدر گرم است که
بیننده هم آن را احساس می کند. این قضیه را براساس بازتاب ها و ارتباطهای مستقیمی که در
کوچه و خیابان با مردم داریم ، متوجه شدیم. ما برنامه زنده زیاد کار کردیم ، ولی این کار برای
بچه ها یک جور دیگر بوده چون یک کار موزیکال زنده است ، بچه ها ارتباط نزدیک تری با آن
برقرار کردند.
برای این کار چقدر با یکدیگر هماهنگ می کنید؛ اصلا تمرینی در کار هست.
فروتن: بله تمرین که می کنیم ، چون یک سری شعرهای تازه را هفته به هفته خانم حمزه ای
می نویسند و به ما می دهند. بنابراین برای اجرای آنها نیاز به تمرین داریم. در غیر این صورت
نمی شود با همدیگر هماهنگ بود، علی رغم این که سالهاست با هم کار می کنیم ، ولی باید یک
پیش زمینه فکری ذهنی داشته باشیم و بدانیم بستر کار در چه زمینه ای است ، دیگر مشکلی
نداریم.
مسلمی: به نکته ای که شاید بد نباشد بگویم این که در ایران به این کار به شکل تخصصی نگاه
نمی شود و به کار کودک بها نمی دهند، اگر این کار به صورت تخصصی دنبال شود خیلی کارهای
قشنگی می شود انجام داد ولی متاسفانه چون به کار کودک ، بچه گانه و کودکانه نگاه می کنند، وقتی
کاری هم انجام می شود، به آن بها نمی دهند.
با این حساب ، فتیله جمعه تعطیله در میان برنامه های گروه کودک تلویزیون که زنده هم اجرا
می شوند چه جایگاهی دارد؛
مسلمی: تمام سعی مان را کردیم و از تمام انرژی مان استفاده کردیم ، تا این که ثابت کنیم با این کار
می شود بزرگ و کوچک را پای تلویزیون نشاند و با کمترین امکانات بتوانیم آن چیزی را که
می خواهیم ارائه دهیم. شاید برای این کار ، ما شیوه بازی در بازی را انتخاب کردیم ، چون راهی
جز این نبود و برای این که کار تنوع لازم را داشته باشد ، دست به این شیوه ارائه کار زدیم. تا
آنجایی که از دستمان برآید برای نشان دادن توانایی هایمان تلاش می کنیم. امیدواریم امکاناتی در
نظر بگیرند ، تا بتوانیم کارهایی بهتر از این را انجام دهیم ; چون می شود چند پله بالاتر از این کار
کرد. ما برای این کار یک تا دو ساعت بیشتر تمرین نمی کنیم ، آن هم برای این که بدانیم مثلا آقای
فروتن کجا باید صحبت کند و من چه چیزی بگویم ، وگرنه اگر شبکه بیاید بگوید که این برنامه 60
میلیون بیننده دارد شما طور دیگری آن را طراحی کنید و به آن بها بدهید ما تمام یک هفته مان را
برای این قضیه می گذاریم ، امیدوارم روزی به اینجا برسیم چراکه این توانایی را در گروه خودمان
می بینم. این کار برای تلویزیون یک کار خیلی معمولی است ، ولی چون در شرایطی قرار گرفتیم که
مخاطب پیدا کرد، چیز جدیدی حداقل برای خود ما ندارد ، ما صد شیوه دیگر برای جذب
مخاطب سراغ داریم ، ولی امکانش برایمان فراهم نشد.
باتوجه به این که برنامه زنده است ، پیش آمده که در حین اجرا تپق بزنید و یا باهم قاتی کنید؛
(هر سه به اتفاق می گویند خیلی زیاد، فراوان و می خندند)
قناد: البته این نکته را فقط خودمان متوجه شدیم و خدا را شکر موردی پیش نیامده که بچه ها و
بیننده ها هم متوجه شوند، یا احیانا اگر تپقی زده شده ، ما متوجه آن شدیم. البته شاید بچه های
بسیار حرفه ای هم متوجه چنین مواردی بشوند.
مسلمی: ببینید خواننده هایی که می آیند تلویزیون فقط لب می زنند، ولی بازهم مشکل دارند. ما
همزمان باید موسیقی زده شود - شعرها هر هفته جدید است و باید همان جا کار کنیم واقعا یکی
از سخت ترین کارهاست.
فروتن: آن موقع ها اول هفته شعرها برای آخر هفته که برنامه داشتیم آماده بود، ولی حالا تازگی ها
نویسنده مان پایش به استودیو باز شده و همان جا نشسته و شعرها را می نویسد و روبه روی ما
می چسباند و می گوید این است و از روی همین بخوانید. فکر کنم از نان سنگکی که از نانوایی
می گیریم و دستمان را می سوزاند داغتر است.
قناد: ما با موضوع روز جلو می رویم ، ضمن این که محتوای برنامه از قبل آماده است ، اما اگر بچه ها
و بزرگترها ما را پذیرفتند چون احساس می کنند که مثل خودشان رفتار می کنیم و با همان سنگینی
به آنها احترام می گذاریم ، کما این که گفتم بیننده ما از 7 تا 90 سال و از پزشک تا کارگر و از مهندس
تا معلم همه روبه روی ما نشسته اند و ما سعی می کنیم به همه آنها احترام بگذاریم. واقعا کار
سخت است و هر روز که جلوتر می رویم سنگینی کار بیشتر می شود و بیشتر نگرانی داریم ، چون
احساس می کنیم حالا مردم ما را قبول کرده اند. بنابراین ترسمان بیشتر است و نگاهمان حساس تر.
فروتن: طی چند ماهی که از پخش کار گذشته ، متوجه شدم بچه ها از کار خیلی خوششان آمده ،
چون تا به حال در تلویزیون کار موزیکال ، حرکت و فرم آن هم به صورت زنده که حرفی برای
گفتن به بچه ها داشته باشد ، نداشتیم. از آنجا هم که الان دوره فرزندسالاری است ، پدر و مادرها
هم مجبورند بنشینند و برنامه را ببینند ، این مساله تعهد ما را سخت تر می کند، چون باید مقابل
دید یک سری آدم تحصیلکرده و بزرگسال برنامه ای را اجرا کنی ، که بدآموزی برای بچه هایشان
نداشته باشد ، یا حرف اشتباه نزنی ، که بعد به ما اعتراض کنند. روی این حساب ، توجه ما فقط
روی بچه ها نیست. حواسمان به بزرگترها هم هست و آنها را هم در نظر داریم ، ولو شده با یک
ملودی قدیمی او را به یاد قدیم بیندازیم و شارژش کنیم ; یعنی ملودی مال قدیم است ، ولی
حرف برای بچه هاست.
قناد: الان چند هفته ای است ، با کمک دوستان خداحافظی های آخر برنامه را با موسیقی های
فرهنگ های استان های مختلف کشورمان اجرا می کنیم و همین باعث توجه آن استان به برنامه
می شود. می گوییم که باید با شوخی و بازی تو پوست بچه ها رفت ، یا به نظرات بیننده ها احترام
می گذاریم. گفتند برنامه تان خوب است ، ولی دکورش نه. بنابراین بزودی و طی 2 هفته آینده
دکورمان هم به کلی تغییر خواهد کرد.
انتخاب رنگ و مدل لباسها برعهده خودتان بود.
گلی: اگر بخواهم به تمام نکاتی که بچه ها درباره موفقیت این برنامه اشاره کردند، نیروی دیگری
اضافه کنم ; همان لطف خداست که آن را شامل حال تمام اعضا و دست اندرکاران می بینم و از این
بابت خوشحالم ، چون روزی که اولین برنامه را اجرا کردیم به مجید قناد گفتم به گرفتن برنامه که
آن موقع هنوز اسمم نداشت اصلا امیدی ندارم ، چون وسطش دیجیمون علیه آرامون و
کارتون های مختلف هست که حضور و بود و نبود 5 دقیقه ای ما آن وسط چه تاثیری می تواند
داشته باشد; مثل همان مجری. با این حال با اعتقاد به پتانسیلی که همراه خودمان داشتیم و با
تکیه بر هنر خانم حمزه ای نویسنده کار و نوایی آهنگساز برنامه و تا جایی که دستگاه الکترونیک او
اجازه داد سعی خودمان را کردیم. طراحی های لباس را خانم دادگر انجام دادند و این که الان شما
دو سه دست لباس رنگی - مختلف و متفاوت را به تن ما می بینید ، حاصل طراحی اوست.
درباره لباس ما همه اش دنبال این بودیم که چه کنیم که لباس چشم نواز و زیبا و دارای طرحی باشد
و تا جایی که امکانپذیر است برگرفته از نقشهایی بود که در فرهنگ ما وجود دارد. در این خصوص
محدودیت هم زیاد داشتیم ، راجع به یک لباس شاید پنج شش طرح رنگی زده شد بعد دخل و
تصرفی در آن به وجود آمد برای انتخاب پارچه تا بازار کیلویی های مولوی رفتیم و پارچه ها را
روی هم می انداختیم ببینیم به هم می آیند یا نه. حتی رنگ مورد نظرمان را پیدا نکردیم. بنابراین
طراح مجبور شد از رنگهایش انصراف بدهد و رنگهای دیگری را جایگزین کرد. الان که به عقب
برمی گردم می بینم پشت تمام برنامه از شعر و موسیقی گرفته تا... یک نگاه ظریف و دقیق وجود
داشته و کمک کرد «فتیله جمعه تعطیله» امروز به جایگاه یک برنامه مورد قبول و پسند مردم
برسد ; آنچه خودم خیلی به آن امیدوار نبودم ، ولی بعد از 2 هفته عکس آن اتفاق افتاد، وقتی با
مردم روبه رو می شدیم با جملاتی از قبیل «دمتان گرم» ، «خیلی باحالید» و... ما را تشویق
می کردند. بنابراین امروز ما دیگر خیلی زیر ذره بین و نگاه تیزبین مردم هستیم و کوچکترین حرکت
و عکس العمل و واکنش ما از دید آنها پنهان نمی ماند. قاعدتا فشار کار از هر جهت چه از بابت
محتوا و چه از بابت اجرا روی ما زیاد است و در کنارش مسائل فنی ; چراکه ما به عنوان اجراکننده
کارمان را انجام می دهیم ، اما اگر مسائل فنی که باید رعایت شود ، بموقع نشود و آنچه که باید، در
قاب تصویر دیده نشود، شعر و حرکت و موسیقی همه حیف می شود.
آنچه مسلم است این که «فتیله جمعه تعطیله» با حداقل امکانات که بخشی از آن مالی است و
بخشی اداری به اینجا رسیده و ما می خواهیم برنامه ای تولید کنیم که با دیگر برنامه های تلویزیون
متفاوت باشد.
مسلمی: در واقع این کار یک کار تولیدی است ; چون کارگردان و صدابردار کار را نمی بینند و ما
وقتی نمایش را به صورت زنده اجرا می کنیم ، آنها باید ذهنی سوئیچ کنند و... در واقع کار سختی
است و موفقیتش هم به این است که همه از نویسنده و تهیه کننده و مدیر گروه گرفته تا سایر
همکاران و دوستان دوست داریم کار خوب شود; حتی با در نظر گرفتن تمام سختی هایش ، ضمن
این که باید بپذیریم داریم در شرایطی کار می کنیم که همه چیز آن حرفه ای نیست و توقع ما بیش از
این نمی تواند باشد.
قناد: نکته ای که باید بگویم این که کار ما کمتر از سریال نیست. به این صورت که نویسنده و شاعر
ما ساعتها می نشیند و روی کلمه به کلمه متنی که می نویسد فکر می کند. بازیگران هم به همین
شکل. این است که ما در طول یک هفته فعالیت می کنیم ، تا در آن دو ساعت به نتیجه برسد. حالا
بین برنامه های ما برنامه های دیگری هم پخش می شود، که می تواند به ما قوت دهد، یا برعکس.
شما فکر کنید این برنامه موزیکال نبود و یک نمایش ساده بود ; مثل برنامه های دیگر تلویزیون که
مجری می نشیند و حرف می زند و همه می گویند اه ، حرف این مجری کی تمام می شود ، تا ما
برنامه بعدی را ببینیم ، ولی حالا می گویند کی این سریال تمام می شود ، که ما ببینیم «فتیله جمعه
تعطیله» چه برنامه ای دارد؛ کی مسابقه گل یا پوچ را اجرا می کنند. ببینید ما این مسابقه را بنا به
پیشنهاد مدیر گروه در برنامه گنجاندیم. گل یا پوچ مسابقه ای مشارکتی است که پدر و مادر با هر
سطح سواد و معلومات و در هر سن می توانند در آن شرکت کنند. چقدر بازیها و مسابقه های
کامپیوتری و هی چپ چپ راست راست و بالا و پایین؛
که لازم است اینجا واقعا از زحمات ، حمایت ها و راهنمایی های آقای نعیمی مدیر گروه کودک و
نوجوان شبکه دو قدردانی کنم.
فروتن: در واقع ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، تا ما نیم ساعت برنامه تولید کنیم و شما
لذت ببرید.
موقع اجرا چقدر دستتان برای بداهه باز است.
گلی: خیلی زیاد. البته اگر پایه کار یعنی آن چیزی که خانم حمزه ای زحمت آن را می کشد نباشد ،
بداهه ما به سمتی می رود که یک مقدار خطرناک می شود. شاید هم تا مدتی خوب شود و جواب
دهد، ولی ما تخلیه ذهنی می شویم تا زمانی که او به عنوان یک فکر ثالث می نویسد و نوشته او
برای ما متن نمایش می شود، دستمان برای خلاقیت و بداهه باز است ; یعنی خلاقیت و بداهه
کنار چیزی که از قبل نوشته شده ، قرار گرفته است. امکان دارد اجرای ما دقیقا واو به واو و عین به
عین آن چیزی که او می نویسد ، نباشد ، ولی اگر بعد بیاییم بگذاریم کنار هم ببینیم او چه نوشته و ما
چه کار کردیم درباره شعرها که معمولا تا یک کلمه بیشتر مجاز نیستم جا به جا کنیم ، در رابطه با
متن های نمایشی هم ما متن را در قالب پرده خوانی یا نقادی اجرا کردیم ولی بیس کار وجود داشته
است.
پس زمینه برای به کاربری توانایی ها و خلاقیت های فردی تان در موقع اجرا فراهم است.
گلی: بله ، خوشبختانه این امکان وجود دارد ، ولی بدون این که چیزی داشته باشیم ، «این ره که تو
می روی به ترکستان است» خواهد شد.
قناد: ما همه چیز را از قبل دیکته شده و آماده داریم ; ولی آنقدر توانایی در این دوستان هست که
اگر لازم باشد یک لحظه فی البداهه انتهای جمله یا وسط آن را خیلی قشنگ جمع کنند ، به گونه ای
که فقط خودمان متوجه شویم.
شما سه نفر که به قول خودتان 12 سال است به صورت گروهی کار می کنید ، هیچ وقت دلتان
نخواسته بچه ها شما را به عنوان یک تیپ بشناسند. مثل داریوش فرضیایی که همه او را به عنوان
پورنگ می شناسند.
حمزه ای: این نکته ای است که برای من هم عجیب است و بارها از آنها پرسیدم که نمی خواهید
یک اسم داشته باشید ، چون می بینم بچه ها آنها را به عنوان «آن سه نفر» اسم می برند. فکر می کنم
آن سه نفر خودش تبدیل به یک تیپ شده.
مسلمی: نه سراغ این قضیه نیستیم. ما بازیگریم و دوست داریم در هر نقشی موفق باشیم و از این
بدمان می آید که ما را به یک اسم بشناسند، یک مدت ما را به اسم «گروه ناجورها» یک مدت
«پالام پولوم پیلیم» و یک مدت «این جور و اون جور» می شناختند. این کار عمدی است و دوست
نداریم که مرا تا آخر عمر به فلان اسم بشناسند. دلمان می خواهد کار تئاتر و تلویزیون در تیپ های
مختلف انجام دهیم.
فروتن: شما بنویسید اسم این گروه هیچ کس است ، ولی از شوخی گذشته نظر من هم همین است ;
چون اگر اسم روی خودمان بگذاریم هر جا برویم ، به آن اسم ما را می شناسند، ولی در اصل ما
بازیگریم ; بازیگری که برای بچه ها کار می کند و می تواند تیپ ها و شخصیت های مختلفی را به
خود بگیرد و اگر قرار باشد با تکیه بر یک اسم کار خودم را جلو ببرم ، دیگر بازیگر نیستم و هر کسی
می تواند این کار را انجام دهد.
چنین قضیه ای عملا برای ما خوشایند نیست و تا به حال دنبال چنین چیزی نبودیم ، ولی هر بار که
تیپی را کار کردیم در همان مقطع بچه ها ما را به همان اسم ها می شناختند ولی الان اسمی نداریم و
به ما می گویند «فتیله جمعه تعطیله». حتی یک بار بچه ای در خیابان مرا دیده بود به من می گفت:
«آقای فتیله اسمتون چیه؛»
حمزه ای: ببینید مقایسه تیپ ها و برنامه های تلویزیونی با یکدیگر اصلا کار درستی نیست ، ولی
ساخت برنامه های سرگرم کننده برای بچه ها خیلی آسان است. همین که شما یک مجری داشته
باشید که او هم یک مقدار اعتماد به نفس داشته باشد و بتواند شکلک و ادا در بیاورد ، می تواند 2
ساعت تایم برنامه را به خود اختصاص دهد. البته آن هم یک جور هنر است و ما اصلا
نمی خواهیم به آنها جسارتی شود. ما نگار استخر را داشتیم که با هنرمندی تمام بدون هیچ
سوژه ای و با همان عروسکش 2 ساعت تمام با بچه ها ارتباط برقرار می کرد ، ولی در برنامه «فتیله
جمعه تعطیله» ما به بچه ها آموزش و درس زندگی می دهیم. یعنی موضوعاتی که ما انتخاب
می کنیم موضوعاتی هستند که در طول روند زندگی بچه ها هر لحظه ممکن است به یاد آن بیفتند.
به عبارتی بعد آموزشی برنامه را داریم و با این وجود برنامه موفق است و این به هنرمندی بچه ها
برمی گردد ، وگرنه اگر فقط قصد ما سرگرمی بود، یک دکور قشنگ رنگ قشنگ و یک مجری که
هنر ارتباط با بچه ها را دارد و می تواند از زمین و هوا حرف بزند همه چیز را تمام می کرد ، ولی ما
سعی کردیم قانونمند عمل کنیم و چکیده یک اندیشه بزرگ را به صورت یک قرص به خورد
بچه ها بدهیم و قصد داریم به شخصیت ، منیت و دقت بیننده ها احترام بگذاریم و این بزرگترین ویژگی برنامه است.