jamejamnashriyat
کد خبر: ۵۷۶۲۸۹   ۱۲ تير ۱۳۹۲  |  ۱۶:۳۲

در تهران همین چند میدان است؛ آزادی، تجریش، امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و... که در آن تنوعی قابل‌توجه از مردمان شهر تهران به چشم می‌خورد. البته این تنوع منحصر در حضور تهرانی‌ها هم نیست، مهاجران شهرستانی، تازه‌واردان به تهران از شهرها و روستاهای مختلف اغلب پیش از هر جای دیگر در همین میادین پا می‌گذارند،‌ اما میدان و خیابان انقلاب تهران تنوع عجیبی دارد چیزی شبیه همان تنوع راهپیمایی‌های سال‌های منتهی به انقلاب.

غالب دانشجویان یا در همین محدوده درس می‌خوانند یا برای تهیه کتاب‌های درسی‌شان به این منطقه و راسته کتابفروشان می‌آیند؛ استادان دانشگاه، بافت مذهبی و سنتی ساکنان خیابان انقلاب و اطراف آن تنها گوشه‌ای از این تنوع فرهنگی است، گویی که بخشی از کشور نبضش در این میدان می‌زند. در مرکز میدان انقلاب، در ساختمانی قدیمی که پدر در آن خیاطی می‌کرد، دکانی داشتیم که فکر کردم با این همه تنوع شاید بیشتر از هر چیزی بطلبد که یک کافی‌شاپ باشد، جایی برای استراحت، جایی که تمام این آدم‌های رنگارنگ در آن کنار هم بنشینند و گفت‌وگو کنند. سال 89 با کمک دوستانم موفق به تهیه امکانات و راه‌اندازی آن شدیم. کافی‌شاپ‌زدن و اداره‌اش گران و دشوار است. باید کلی قرض کنی و همواره در خوف و رجای مجوز و تائید باشی.

اما در ساختن فضای مورد نظرمان اولین نکته، روشنی و امید بود. جامعه نیاز به امید داشت و شادی؛ لذا نور می‌طلبید و دیوارهای روشن و رنگین، پذیرایی از آدم‌های مختلف در فضایی آرام و باطراوت وظیفه ما شده بود. انقلاب است و کتاب، ما هم از بچگی کنار این کتابفروشی‌ها بزرگ شده بودیم، به همین دلیل برای نامگذاری آنجا کتاب‌های مورد علاقه‌مان را با دوستانمان جوریدیم و اسم یک رمان محبوب را روی کافه‌مان گذاشتیم.

کافه‌داری سخت است. جایی است پر از جوانان و هیجانات‌شان، مدام باید نیازهای روزانه‌ات را تأمین کنی و اگر گرانی امان دهد زنده بمانی و برای تنوع و تازگی فکری داشته باشی. همه ما در این کار جوان هستیم، چرا که این پدیده در شکلی هماهنگ با فرهنگ ایرانی بسیار نو پاست. بهترین کار برای حفظ تازگی پی بردن به نظر مشتریان و مشارکت آنها در اداره کافه است، منو و فهرست خوردنی‌های ما به شکل یک جریده است که قسمتی در آن پیش‌بینی شده تا آدم‌ها هر چه دل تنگ‌شان می‌خواهد در آن بنویسند. آنها خیلی مواقع نظرشان درباره کافه یا شعری می‌نویسند یا نامه‌ای بی‌مقصد و مخاطب. تمام این نوشته‌ها آرشیو می‌شود؛ آرشیوی برای آینده از حرف‌هایی که بین در و دیوار این مکان کوچک، جاودان می‌ماند.

مردم در این گوشه انقلاب با هم گفت‌وگو می‌کنند کتاب‌های کتابخانه کوچک ما را می‌خوانند و روزنامه‌ها و مجلات روز را ورق می‌زنند. این‌گونه همه ما بخشی از یک جامعه می‌شویم در کافه‌ای کوچک که مینیاتوری است از میدان بزرگ انقلاب که خود مینیاتوری از همه آن چیزی است که در شهر و شاید کشورمان می‌گذرد.

مهدی اشرف ‌/‌ کافه‌دار

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
نقطه طلایی

نقطه طلایی

یک) عکس را خیلی وقت است گذاشته‌ام. جایی که همیشه جلوی چشمم باشد. پشت عکس، بابا با خودکار آبی و خط شکسته نستعلیق نوشته: «باغ اکبرآقا- نوروز۱۳۶۵ - با محمدمهدی جان».

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

از دکتر نجیب تا دکتر غنی

حملات و ترورهای مرگبار در سراسر افغانستان به امری روزمره بدل شده‌است. هر کسی هم می‌تواند هدف باشد.

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

رشته ‌کوه‌هایی به نام پدر

از یک سنی به بعد، دیگر شخص و انسان نیستند. تبدیل می‌شوند به یک مفهوم. یک مکتب، یک تفکر. بعضی وقت‌ها با یک من عسل نمی‌شود خوردشان.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
یک عصر متفاوت

در مرحله نیمه‌نهایی عصرجدید چه اتفاقاتی افتاد؟ به همراه جزئیاتی از چگونگی برگزاری مرحله پایانی

یک عصر متفاوت

پیشخوان

بیشتر