نگاهی به فیلم «دو فلین» (پل وایتز) به بهانه پخش از «سینما4»

بازگشت «دونیرو» در یک اثر اقتباسی جذاب

شاید مهم‌ترین وجه فیلم «دوفلین» که پیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، حضور رابرت دنیرو در نقش اصلی باشد. واقعیت این است که برای یادآوری واپسین بازی ماندگار و قابل قبول از دنیرو باید به سال‌های نسبتا دور بازگشت. آخرین بار که دنیرو را در یک نقش اصلی قابل قبول و اثرگذار دیده‌ایم به بیش از 15 سال قبل بازمی‌گردد: سال‌هایی که «کازینو» (مارتین اسکورسیزی) و «مخمصه» (مایکل مان) روی پرده رفتند.
کد خبر: ۵۷۳۲۴۰

از آن سال‌ها تا امروز دنیرو در بیشتر موارد در نقش‌هایی نه‌چندان متناسب با قابلیت‌ها و استعدادهایش ظاهر شده و بیشتر فیلم‌هایی که طی سال‌های اخیر بازی کرده، تنها به کار کاستن از شان و مرتبه‌ او به‌عنوان یکی از بازیگران قدرتمند و تاثیرگذار سینمای جهان آمده‌اند، اما حضور موثر او در «دو فلین» به‌عنوان درامی تاثیرگذار و دیدنی درباره‌ یک پدر و پسر و شکاف و فاصله‌‌ موجود میان آنها، نمایشگر وجه حرفه‌ای و جذاب شخصیت دنیرو به‌عنوان یک بازیگر قدر و حرفه‌ای است و مخاطب را پس از سال‌ها با یک نقش‌آفرینی دیدنی و اثرگذار از این بازیگر آشنا می‌کند. دنیرو در نقش جاناتان فلین پیر و خل و چل که به نظر خودش بزرگ‌ترین نویسنده‌ آمریکا در کنار سلینجر و مارک‌تواین است، نقش‌آفرینی گیرا و اثرگذاری ارائه می‌کند و درواقع این فیلم را می‌توان اعاده‌ حیثیت دنیرو در مقام یک بازیگر پس از سال‌ها ناکامی و شکست دانست.

فیلم اقتباسی است گیرا و هوشمندانه از کتاب خاطرات استیلیزه و تجربه‌گرایانه‌ نیک فلین (2004) درباره این که چگونه او در جوانی با زندگی دشوار خود کنار آمده است و در این مسیر در کنار دنیرو باید به بازی جذاب و اثرگذار پل دانو نیز اشاره کرد که در نقش پسر جاناتان فلین، ناتوان از برقراری ارتباطی معقول با پدرش است و نمی‌تواند مردی را که بعد از غیبتی 18 ساله خود را به او تحمیل کرده و عامل اصلی خودکشی مادرش نیز بوده، بپذیرد و با او کنار بیاید. در این مسیر، تعادل موجود در فیلم به یک میزان حاصل ساختار متعادل فیلمنامه و بازی پل دانوست. او در زندگی کوتاهش با انواع سختی‌ها، مصیبت‌ها و زجرها مواجه شده و می‌توان گفت به نوعی بلوغ و پختگی پیش از موعد هم رسیده است: شیوه‌ای که او رخدادها را می‌پذیرد، حلاجی می‌کند و به آرامی و به شکلی بطئی خود را با آنها هماهنگ می‌کند، نوعی ضرباهنگ و گرمای غیرمنتظره به فیلم داده که حاصل شیوه‌ متفاوتی از بازیگری است که از دانو شاهد هستیم. او برخلاف دنیرو و نوسان‌های احساسی برآمده از شیوه‌ آکتورزاستودیویی او، از واکنش‌های مستقیم و بیرونی اجتناب می‌کند و گونه‌ غیرمعمولی از شفافیت و وضوح همراه با آرامش ارائه می‌کند که گذشته از تاثیرگذاری فراوان، بیانگر روند آرام و بطئی شکل‌گیری شخصیت نویسنده‌ای است که از تجربه‌های امروزین زندگی‌اش برای بهره‌برداری در آینده استفاده می‌کند.

فیلم با دو خط داستانی آغاز می‌شود که در کار معرفی وضع فعلیِ جاناتان فلین (پدر) و نیک فلین (پسر) است. در آغاز هر دو فلین راوی خط داستانی خود هستند و فیلمساز پرداخت دو شخصیت را با فلین پدر آغاز می‌کند: در اولین نما جاناتان را می‌بینیم که با صدای ذهنی بیننده را مخاطب قرار داده و از جایگاه خود به‌عنوان یکی از سه نویسنده برتر آمریکا می‌گوید؛ در حالی که او پس از مدتی کوتاه وارد گاراژ تاکسی‌ها می‌شود و بیننده درمی‌یابد او یک راننده تاکسی است و نه یک نویسنده. به این ترتیب از همان آغاز متوهم بودن شخصیت جاناتان برای مخاطب آشکار می‌شود و ادعاها و غرور بی‌جای او در بسیاری از موارد حتی موجب خنده و انبساط خاطر بیننده می‌شود. در صحنه‌ بعد صدای فلین پسر را می‌شنویم و پس از آن وضع فعلی زندگی او و نگاهش به پدر را شاهدیم: پدری که در زندگی او و مادرش همواره غایبی بزرگ محسوب می‌شده است. جایی در فیلم از زبان او می‌شنویم: «پدر برای من یعنی غایب». او در سیمای نگون‌بخت پدر فردای خود را می‌بیند و سعی دارد از هر چیز و هر کسی که او را به این آینده‌ محتوم پیوند می‌زند، دوری کند. ترک مواد مخدر برای او بیش و پیش از نوعی تلاش برای بازگشت به زندگی عادی، تقلا و تلاشی است برای اجتناب از شبیه شدن به پدر یا ازدواجش با زنی سیاهپوست، نوعی تقابل و مخالفت با اعتقادات فاشیستی و نژادپرستانه‌ پدر درباره سیاهان است. زمانی که آن دو پس از 18 سال به هم می‌رسند، ابتدا پسر سعی دارد از پدر دور شود و فاصله‌اش را با او حفظ کند؛ چراکه او را مسبب تمام بدبختی‌ها و مشکلات و از جمله مرگ مادرش می‌داند. اما در یک‌سوم پایانی فیلم و همزمان با تلاش او برای ترک اعتیاد، شاهد جستجوی او و یافتن پدرش هستیم که موجبات خودشناسی هر دوی آنها، هم پدر و هم پسر می‌شود. شاید در نگاه اول پایان خوش فیلم با رویکرد کلی آن همخوان نباشد و نوعی پایان خوش تحمیلی به نظر برسد. اما هوشمندی فیلمساز آنجاست که در پایان و در آخرین مواجهه‌ بین پدر و پسر، فاصله همیشگی و ازلی ابدی بین پدران و پسران را حفظ می‌کند و نشانه‌هایی از آن را باقی می‌گذارد و مانع از آن می‌شود که مخاطب در پایان احساس کند که تمام مشکلات بین پدر و پسر حل شده و دیگر اختلاف رویکرد و سلیقه‌ای بین آنها وجود ندارد. نکته‌ دیگری که در ارتباط با کلیت فیلم وجود دارد و اشاره به آن خالی از لطف نیست، این که دوفلین به سبک و شیوه‌ خاص خود اثری است کمیک که در عین مطرح کردن مسائلی بنیادین و ژرف، لحظات و دقایقی مفرح برای بیننده رقم می‌زند. کمدی که بخش عمده‌ای از بار آن بر دوش رابرت دنیروست و این پررنگ‌ترین وجه فیلم است که در پایان به یاد می‌ماند: بازی درخشان و اثرگذار دنیرو پس از سال‌ها دوری از نقش‌های موثر و متناسب با قواره‌های بازیگری در حد او.

مسعود ثابتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها