- ببخشید قربان یک چیزی پیدا کردم.
زیر لاستیک عقب سمت راننده شئی پلاستیکی و مشکیرنگ دیده میشد. کارآگاه آن را با انبر برداشت و نگاهش کرد. پاشنه یک کفش زنانه بود و میتوانست مدرک مهمی در پرونده محسوب شود البته قبل از آن باید هویت مقتول مشخص میشد. دو همکار بعد از بررسی صحنه جرم به اداره برگشتند تا ادامه تحقیقاتشان را با کمک گرفتن از امکانات رایانهای پی بگیرند. آنها وقتی شماره پلاک خودرو را وارد رایانه کردند، متوجه شدند مالک آن مرد چهل و یک سالهای به نام آرش است. کارها در این پرونده خیلی ساده پیش میرفت و گرهی در کار نبود.
ستوان موظف شد سراغ خانواده آرش برود تا ببیند مقتول همین مرد است یا نه، اما ظهوری قبل از این کار استعلامی هم درباره آدمهای مفقودی گرفت و متوجه شد اسم آرش از دیشب وارد این فهرست شده است. وقتی نتیجه را به شهاب گزارش داد، کارآگاه به هیجان آمد.
ـ پروندهاش را بگیر تا ببینیم ماجرا چیست.
همسر آرش به نام نیلوفر گمشدن شوهرش را گزارش داده بود. طبق اطلاعاتی که این زن ارائه داده، مقتول صبح طبق روال همیشه ساعت 8 صبح از خانه بیرون رفته بود تا به بوتیکش در شمال شهر برود، اما از ساعت 11 به بعد موبایلش خاموش بود.زن از شاگرد آرش سراغ گرفته و فهمیده بود همسرش آن روز اصلا به مغازه نرفته است. او تا شب همه جا را گشته و از هرکسی که به فکرش میرسید پرسوجو کرده و در نهایت ناامیدشده و پلیس را در جریان قرار داده بود. شهاب اظهارات نیلوفر را سه بار خواند و به دستیارش گفت: «نمیشود به این زن اعتماد کرد. منظورم این نیست که صددرصد دروغ میگوید، اما خیلی وقتها خود قاتل اول از همه به پلیس گزارش میدهد تا بعد مدرکی به نفع خودش داشته باشد. مخصوصا در ماجراهای همسرکشی این اتفاق زیاد میافتد.»
ستوان هم با رئیساش موافق بود، اما به هر حال باید نیلوفر را خبر میکردند تا بتوانند تحقیقات بیشتری انجام بدهند. ساعت از 9 صبح گذشته بود که ظهوری با زن جوان تماس گرفت و او را احضار کرد. نیلوفر وقتی به اداره آگاهی رسید در اولین جمله به شهاب گفت: «خودم را برای شنیدن هر خبری آماده کردهام. لطفا رک حرفتان را بزنید.»
کارآگاه شانه بالا انداخت و جواب داد: «مسلما خبر خوبی برایتان ندارم. شوهرتان فوتشده یعنی به قتل رسیده.»
زن برخلاف ادعای اولیهاش طاقت نیاورد و زد زیر گریه. ستوان ظهوری از یکی از ماموران زن کمک خواست تا نیلوفر کمی بر خودش مسلط شود. گره اول پرونده باز شده بود و حالا شهاب به همسر مقتول ظنین بود بویژه به خاطر پیداشدن لنگه پاشنه کفش در صحنه جرم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم