نوجوانان بیشتر مرتکب چه جرایمی میشوند؟
نوجوانان متهم یا مجرم را به کانون اصلاح و تربیت منتقل میکنند و براساس یافتههایی که از این کانون داریم، میتوانیم در مورد نوع جرم نوجوانان صحبت کنیم.
بچههای کانون اصلاح و تربیت اول مجرمان مواد مخدر و بعد سرقت هستند، البته در پسران این دو جرم بیشتر از سایر جرایم است، اما در دختران، به ترتیب فرار از خانه، مواد مخدر و بعد سرقت شایع است.
آیا میتوان گفت این بچهها از قشر خاصی از جامعه هستند؟
اگر بگوییم نوجوانان در همه اقشار مرتکب جرم میشوند، اغراق نیست اما عمده این جرایم در طبقه به لحاظ اقتصادی بشدت فقیر رخ میدهد. البته باید تاکید کنم این بچهها خودشان به سمت جرم نمیروند، این خانوادهها هستند که بچهها را درگیر میکنند. متاسفانه در این مورد دختران بیشتر قربانی میشوند.
دخترانی که به جرم حمل مواد مخدر در کانون هستند، اکثریت قریب به اتفاقشان از سوی خانوادهها به این سمت کشیده شدهاند و درواقع خانواده، این بچهها را پوششی برای کارهای خود میکند. این نوجوانان، قربانی خانوادههایشان هستند.
سطح تحصیلات نوجوانانی که به هر دلیلی به کانون اصلاح و ترتیب میروند، بهطور میانگین چقدر است؟
بیشتر این بچهها مدرسه میروند و سواد خواندن و نوشتن دارند، اما از نظر رده سنی باید بگویم اکثرا در مقطع راهنمایی هستند یعنی مقطعی که سن نوجوانی شروع میشود.
آنها به لحاظ خانوادگی در چه سطحی هستند، آیا از نظر قضایی عضو سابقهداری در خانواده دارند؟
جایی که فقر وجود داشته باشد، مجرم هم هست. در تحقیقاتی که ما انجام دادیم، متوجه شدیم معمولا یک یا دو عضو خانواده این نوجوانان سابقه زندان دارند.
یعنی این بچهها زاییده جرم پدر و مادرشان هستند؟
نکته جالبی که در بررسیها به آن رسیدهایم، این است که بچههای کانون، دقیقا جرمی را مرتکب میشوند که والدینشان انجام دادهاند. یعنی اگر دختر یا پسری به جرم حمل مواد به زندان افتاده، نباید دنبال ارتکاب جرم دیگری از سوی عضو خانوادهاش باشیم، چون قطعا او هم به جرم مواد زندان بوده است.
بچهها در کانون چقدر با والدینشان ملاقات دارند؟
یک روز در هفته میتوانند تلفنی با اعضای خانواده صحبت کنند، البته این بجز ملاقات حضوری است که در هفته به آنها داده میشود، اما میخواهم به نکتهای اشاره کنم و آن اینکه بچههایی که به جرم سرقت و مواد در زندان هستند، قطعا یک نفر را در زندان دارند آنها یا با شماره زندان تماس میگیرند و با عضو خانوادهشان صحبت میکنند یا اینکه منتظر تماس از زندان میشوند. البته بچههایی که مرتکب قتل میشوند، اینطور نیستند.
نوع آشفتگی خانواده آنها با نوجوانان دیگر فرق میکند، آنها صرفا از طبقه فقیر نیستند، اما میتوان یک آشفتگی را در خانوادهشان دید. بهطور مثال میتوان گفت این بچهها یا فرزندان طلاق هستند یا خانواده آنها دچار طلاق عاطفی است. بچههایی که مرتکب قتل میشوند، کمتر به قشر بسیار فقیر جامعه تعلق دارند.
با توجه به صحبتهای شما آیا میتوان گفت بچههای مجرم آینه والدینشان هستند؟
این اصطلاح درست است، آنها دقیقا رفتار خانواده را تقلید میکنند. البته باید دختران فراری را جدا کرد. بجز این افراد باید بگویم نوجوانان مجرم در زمینه سرقت و مواد دقیقا مانند آینه عمل میکنند. حتی نوجوانانی که جرم اخلاقی دارند، مادر یا خواهری دارند که جرم اخلاقی داشته است.
یعنی شما نقش خانواده را بسیار پررنگ میبینید؟
تربیت خانواده بسیار مهم است. هر بچه در هر خانوادهای که باشد، مثل والدینش رفتار میکند. نکته مشترک این بچهها ازهم پاشیدگی خانوادههایشان است. البته طلاق به تنهایی نمیتواند چنین تاثیری داشته باشد. بسیاری از زوجها از هم جدا میشوند، اما بچههای سالمی تربیت میکنند.
نوجوانان مجرم محصول خانوادههایی ازهم پاشیده هستند. این درست است که طلاق یکی از نشانههای ازهم پاشیدگی خانواده است، اما تنها نشانه آن نیست. ازهم پاشیدگی خانواده زمانی اتفاق میافتد که پدر یا مادر اعتیاد دارد، فقیر است یا دست به فحشا میزند.
والدینی که دارای شخصیت سالم باشند حتی اگر از هم جدا شوند، مراقبت زیادی از فرزندانشان میکنند. البته طلاق در نهایت تاثیر منفی روی بچه دارد و باید این تاثیر را به حداقل رساند، اما خود طلاق عامل ازهم پاشیدگی نیست، بسیاری از زوجها باهم زندگی میکنند، اما خانهای مستعد برای جرم دارند؛ به این خانواده یک خانواده ازهم پاشیده میگویند. من حتی پروندهای داشتم که پدر، دختر نوجوانش را چهار صبح از خواب بیدار میکرد و به او میگفت تا ساعت 8 صبح فرصت داری بیرون بروی و برایم پول بیاوری، این کودکان نمونه بارز محصول خانواده ازهم پاشیده هستند.
شما دختران فراری را از نوجوانان مجرم دیگر جدا کردید، چرا؟
دختران فراری روحیهای مبارز و معترض دارند. آنها به خاطر شرایطی که در خانه دارند، اقدام به فرار میکنند. درواقع این کارشان مبارزه در برابر پدر یا برادری است که آزارشان میدهد. هرچند آنها هم محصول خانوادهای با روابط بیمار هستند، اما با مجرمان دیگر فرق دارند. حتی در کانون روشی که مددکاران و مشاوران برای برخورد با این دختران در نظر میگیرند با بچههای دیگر متفاوت است. درواقع آنها نمیخواهند از مادرشان تقلید و بدون چون و چرا حرف پدر یا برادر را قبول کنند.
نوجوانان مجرم از نظر ضریب هوشی در چه وضعی هستند؟
بچههایی که جرم مواد یا سرقت دارند، از سطح هوشی متوسط به پایین برخوردار هستند. بعضی از آنها سطحی بسیار پایین دارند، اما بچههایی که مرتکب قتل شدهاند و اکثر دختران فراری از سطح هوشی متوسط به بالا برخوردار هستند.
اما سرقت، جرمی است که به سرعت عمل بالا و برنامهریزی نیاز دارد؟
منظور من بچههایی است که سرقتهای خرد انجام میدهند. البته این گفته من نیست، نتیجه تحقیقات است. نوجوانانی در کانون داریم که سرقتهای کاملا حرفهای و پیچیده مرتکب شدهاند و سطح هوشی بالایی هم دارند. حتی توانایی آنها در حدی است که میتوانند یک باند را هدایت کنند ما نمیتوانیم منکر این مساله شویم. تاکید میکنم برخورد با این بچهها بسیار سخت است و باید با دقت و احتیاط همراه باشد.
میتوان گفت تقلید این مجرمان از خانوادهها به خاطر ضریب هوشی پایینشان است؟
از نظر من چنین خانوادههایی کاملا آگاه هستند. آنها مواد را دست بچهای میدهند که از همه سادهتر و کمتر متوجه اطرافش است. خانوادهها معمولا از فرزندان باهوششان برای این کارها استفاده نمیکنند.
چند درصد از نوجوانان مجرم، حرفهای هستند؟
سن این بچهها کم است، بنابراین نمیتوانند زیاد حرفهای باشند، اما هستند بچههایی که تکرار جرم دارند و احتمالا در آینده حرفهای خواهند شد. تکرار جرم در آنها به خاطر جبر خانوادگی است و نه عادت. وقتی بچه بزرگتر شد، دیگر آموزشی ندیده است که بخواهد شغلی و زندگی سالمی داشته باشد و به همین دلیل چرخه جرم ادامه خواهد یافت و همین مجرم فرزندانی مجرم را تربیت میکند و آنچه خودش آموخته را به فرزندش یاد میدهد.
برای بیرون کشیدن این نوجوانان از حلقه جرم چه باید کرد؟
اول از همه نقش دولت مهم است. از بین بردن فقر و جدا کردن بچههایی که والدین معتاد دارند، خیلی اهمیت دارد. باید مواد قانونی تصویب شود که بتوان این بچهها را از والدینی که صلاحیت ندارند، جدا کرد. قانون فعلی پاسخگو نیست.
کانون اصلاح و تربیت برای این بچهها چه میکند؟
خوشبختانه کانون اصلاح و تربیت بسیار خوب و به لحاظ علمی پیشرفته است. این بچهها را خیلی خوب نگهداری و تربیت میکند و امنیت را به آنها میدهد، اما مساله این است که محیط بیرون برای این بچهها امن نیست.
بسیار مواردی بوده که وقتی میخواهند بچهها را آزاد کنند، آنها با گریه و خواهش از مسئولان کانون میخواهند تا اجازه بدهند مدت بیشتری در کانون بمانند، این خیلی غمانگیز است که آنها کانون را به خانه ترجیح میدهند. محیط خانه و اجتماع بشدت برای آنها ناامن است و دولت باید فکری به حال آنها بکند. رفتار بچهها نشان میدهد آنها دوست ندارند دوباره مرتکب جرم شوند و در واقع وادار به این کار میشوند.
اقدامات کانون برای تربیت این نوجوانان چقدر موثر است؟
درواقع اقدامات کانون یک مسکن است. این بچهها در کانون آموزش میبینند، اما محیط بیرون، اجازه این را که از این آموزهها استفاده کنند، به آنها نمیدهد اگر همه مسئولان مانند کانونیها احساس مسئولیت میکردند و به کمک این بچهها میآمدند مطئمن باشید شرایط خیلی بهتر بود. این بچهها بعد از آزادی از کانون دور میشوند و به خانهای میروند که از آنها یک مجرم ساخته است، حال چطور میتوان انتظار داشت این نوجوان دیگر به کانون بازنگردد.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: