کوهنورد اسلامشهری هنگام پایین آمدن از قله دچار حادثه‌ای مرگبار شد

دماوند؛ قربانگاه کوهنورد میانسال

درد نبودنش برای خانواده‌اش سنگین است و دوستانش وقتی قدم به قله دماوند می‌گذارند، جای خالی‌اش را با گوشت و پوست و خونشان حس می‌کنند. همه چیز در چند دقیقه اتفاق افتاد، دقایقی که علی‌محمد مهدور از گروهش در قله دماوند جدا شد و جانش را از دست داد.
کد خبر: ۵۵۴۶۶۳

نباید تنها می‌رفت

میل دوباره به فتح دماوند باعث شد تا داوود رضایی، سرپرست گروه کوهنوردان جوان اسلامشهر اواخر سال گذشته برنامه‌ای را برای صعود به این قله بگذارد. اعضای گروه هم که بدشان نمی‌آمد دوباره با این قله سرکش دست و پنجه‌ای نرم کنند، طبق برنامه‌ریزی سرپرست گروه، ساعت 5 صبح روز مقرر به سمت قله حرکت کردند. شب را در منطقه مناسبی بیتوته کردند و ساعت 8 صبح دوباره راه افتادند و بالاخره ساعت 3وپنج دقیقه بعدازظهر به قله دماوند پا گذاشتند.

چند دقیقه بعد علی‌محمد مهدور و چند نفر از همراهانش به سرپرستشان گفتند: «ما می‌رویم پایین.» رضایی رهبر گروه کوهنوردان می‌گوید: «گفتم بمانید تا با هم برویم، اما یکی از بچه‌ها جواب داد باد شدیدی می‌آید. او گفت چند متر پایین‌تر منتظرمان می‌مانند. گفتم پس بروید و جلوتر صبر کنید تا ما هم برسیم. من، بقیه گروه را بعد از چند دقیقه به پایین قله حرکت دادم. به بچه‌ها که رسیدیم، سراغ علی‌محمد را گرفتم. گفتند از یخچال سمت راست به سمت پایین حرکت کرده است و هر چه گفتیم نرو قبول نکرد.»

رضایی که می‌دانست چه خطراتی جان علی‌محمد را تهدید می‌کند، چند بار او را صدا زد، اما جوابی نشنید. نگرانی از وضع نامعلوم علی‌محمد در چشمان تک‌تک کوهنوردان موج می‌زد.

غیر از کوهنوردان جوان اسلامشهر، اعضای تیم اسپرت کوهستان اصفهان هم برای صعود به دماوند آمده بودند و آنها هم ناخواسته پایشان به ماجرای گم شدن علی‌محمد باز شد. آرش باقری ـ مربی درجه‌3 کوهپیمایی فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ـ می‌گوید: «من به همراه کاظم مارانی، مسئول فنی بخش کوهنوردی استراحت می‌کردیم که صدای سیدرضا حسینی سرپرست برنامه‌مان را شنیدیم که می‌گفت: آرش، کاظم کجایید؟! بیاید کمک. بسرعت خودمان را به او رساندیم و دیدیم بالای سر کوهنورد ناشناسی ایستاده است و کمک‌های اولیه می‌خواهد.»

تا آرش و کاظم بیایند، حسینی سرعت عمل به خرج داد و کلاه مصدوم را روی سرش فشار داد تا جلوی خونریزی شدید او را بگیرد.

مصدوم ناشناس کسی نبود جز علی‌محمد چهل‌و‌یک ساله که دوستان کوهنوردش به دنبال او می‌گشتند و گروه کوهنوردی دیگری او را زخمی و بدحال روی زمین برفی و در ارتفاع 4870 متری دماوند پیدا کرده بود.

اما حسینی چطور علی‌محمد را پیدا کرده بود؟ او می‌گوید: «مشغول تماشای زیبایی‌های دماوند بودم که ناگهان صدایی شنیدم. دیدم یک نفر بدون تجهیزات کافی کوهنوردی از روی یخ‌های یخچال کناری دماوند سر خورد و بعد تعادلش را از دست داد و از ناحیه سر و با سرعت زیادی به سمت سنگ‌های پایین یخچال پرتاب و بعد از ضربه‌ای محکم به سمت پایین لوله شد و 20 متر پایین‌تر افتاد. در آن موقعیت هیچ کس غیر از من متوجه این حادثه نشد، چون آن کوهنورد تنها بود.»

همه برای یک نفر

آرش با سوت زدن و دادن پیامک همنوردانش را از وجود یک مصدوم مطلع کرد. وحید یکی ازکوهنوردان حاضر در صحنه حادثه می‌گوید: «مصدوم از ناحیه سر بشدت آسیب‌دیده و سرش شکافته بود و به خاطر شرایط نامساعد جسمی‌اش در معرض هیپوترمی (کاهش دمای بدن) قرار داشت. جی‌پی‌اس همراهم بود. با همنورد دیگرم که به پناهگاه نزدیک شده بود، تماس گرفتم و گفتم چه اتفاقی افتاده است و موقعیت دقیق محل را با بی‌سیم به پناهگاه اطلاع دادم.»

کوهنوردان، مصدوم را به حالت افقی قرار دادند تا جلوی خونریزی‌اش را بگیرند. از طرفی احتمال شکستگی گردن و آسیب نخاعی هم وجود داشت. برای همین او را با گرفتن سر و گردن و کمترین حرکت ستون فقرات، روی زیرانداز آماده قرار دادند. به خاطر شوک زیاد و سرمای هوا و برف نمی‌توانستند وضع دقیق مصدوم را ارزیابی کنند، چون باعث سرمازدگی بیشتر او می‌شد.

علی‌محمد ناله می‌کرد و تنفس او غیرعادی و صدادار بود. بدن او وارد مرحله شوک شده بود و مردمک‌های چشمانش به نور واکنش نشان نمی‌دادند. ضربان نبض او هم سریع و ضعیف بود. کوهنوردان برای حفظ دمای بدن علی‌محمد، او را با کاپشن و سه‌پتوی نجات پوشاندند. نه به او آب دادند و نه آمپولی تزریق کردند و فقط آرش با چهارگاز استریل روی زخم باز را پانسمان کرد.

سپس یک قمقمه آب با کاور را در سمت راست سر علی‌محمد و یک بسته لباس بارانی را در سمت چپ سر او قرار داد تا در زمان حرکت سرش ثابت بماند و به چپ و راست منحرف نشود. زمانی که کوهنوردان اصفهانی سر علی‌محمد را پانسمان می‌کردند، رضایی و یک نفر دیگر از تیمش به آنها ملحق شدند و با چشم‌های ناباورانه همنوردشان را دیدند که در وضع بحرانی قرار داشت.

شرایط مصدوم قرمز (خطرناک) اعلام شد و کوهنوردان بعد از دادن مختصات منطقه درخواست امداد هوایی کردند. هرچند وضع علی‌محمد بحرانی بود، اما بالگرد محدودیت دید داشت و در آن شرایط نمی‌توانست به محل حادثه نزدیک شود. کوهنوردان چاره‌ای جز بسکت کردن مصدوم نداشتند.

هوا تاریک و بسیار سرد شده بود. کوهنوردان اصفهانی با استفاده از وسایل‌شان برانکاردی آماده کردند و علی‌محمد را روی آن گذاشتند تا به پایین دماوند منتقل کنند. آرش می‌گوید: «مصدوم را روی یک زیرانداز چادر گذاشتیم و با کمک طناب انفرادی او، برانکارد و زیرانداز را با هم بسکت فیکس کردیم و چهار دستگیره برانکارد را با چهار طناب انفرادی به چهار امدادگر که کرامپون (یخ‌شکن) به پا داشتند وصل کردیم. سپس مصدوم را از سمت پا روی برف‌ها به سمت پایین سر دادیم. دو نفر از سمت پا بسکت برانکارد را می‌کشیدند و دو نفر دیگر هم از بالای سر مصدوم سرعت بسکت برانکارد را کنترل می‌کردند. من هم در طول مسیر علائم حیاتی مصدوم را تحت نظر داشتم.»

او زنده نماند

به محض انتقال علی‌محمد به پناهگاه، بلافاصله اتاق گرمی برای او آماده شد و بطری‌های آب گرم را روی بدنش قرار دادند. یک پزشک زن آلمانی به نام ماریا که در پناهگاه حضور داشت، مصدوم را معاینه کرد. وحید در مورد امکانات پناهگاه توضیح می‌دهد: «مهم‌ترین پناهگاه کشور در مهم‌ترین کوه ایران بدون امکانات درمانی اولیه بود. دکتر دنبال نخ و چسب بخیه بود. دریغ از وجود یک سرم رینگر تا بتواند کاهش فشار خون ناشی از خونریزی را کنترل کند.»

شرایط مصدوم لحظه به لحظه بحرانی‌تر می‌شد. ماریا شرایط بیمار را کاملا وخیم اعلام کرد و گفت ممکن است تا صبح زنده نماند. دکتر بدون هیچ امکانات قادر به معالجه و کنترل وضع بیمار نبود و خطر احتمال خونریزی داخلی و سرمازدگی جان کوهنورد مصدوم را تهدید می‌کرد. هیچ وسیله امداد و نجاتی در پناهگاه نبود که دل تیم‌های کوهنوردی به‌آن خوش باشد.

علی‌محمد از شب حادثه تا ساعت شش صبح روز بعد وضع ثابتی داشت، اما از ساعت6و30دقیقه به بعد شرایط تغییر کرد. رضایی توضیح می‌دهد: «دیدم علی‌محمد به کندی نفس می‌کشد و بین دم و بازدمش وقفه می‌افتد. کاری از کسی ساخته نبود از پله‌ها بالا و پایین می‌رفتم و دکتر را صدا می‌زدم. دکتر با عجله آمد و متوجه شدیم کپسول اکسیژن تمام شده است. سعی کردیم با کپسول‌های کوچک او را نگه داریم. دیگر حالم را نفهمیدم.»

یک ساعت بعد کپسول اکسیژن تمام و مصدوم دچار ایست قلبی و تنفسی شد. ماریا دست به کار شد و سعی کرد علی‌محمد را احیا کند. بعد از او هم آرش سرپرست گروه اصفهانی، احیا را بر عهده گرفت ولی خیلی دیر شده بود و زمان طلایی سی‌پی‌آر از دست رفته بود. ساعت 8 صبح پزشک، مرگ مرد کوهنورد را اعلام کرد. با این حال آرش و سرپرست گروه 20 دقیقه دیگر به تلاش‌ خود ادامه دادند تا شاید معجزه‌ای اتفاق بیفتد، اما کوشش‌های آنها به بارننشست و علی‌محمد، همسر و سه فرزندش را برای همیشه تنها گذاشت و رفت.

لیلا حسین‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها