در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در سینما و تلویزیون ایران تجربه نگارش گروهی فیلمنامه کمتر اتفاق افتاده و همان موارد معدود نیز خیلی موفقیتآمیز نبوده است. در تیتراژ سریال شما، نام سه فیلمنامهنویس به چشم میخورد. درباره روشتان در نگارش فیلمنامه توضیح بدهید و این که هر نفر چه بخشی از کار را انجام میداد؟
کار در پایتخت 2 اینگونه بود که اول خودم تحقیقات وسیعی را شروع کردم. برای پیداکردن طرح، کارهای زیادی انجام دادم. سیروس مقدم و احمد مهرانفر هم در بخشهایی با من همراه شدند. بعد از سفرهای زیاد به یک طرح واحد رسیدم. سپس روی این طرح کار کردم و آن را گسترش دادم تا به یک داستان کامل تبدیل شد. با توجه به این که پایتخت قبلا پخش شده بود، همه زیر گوش من میخواندند که تو داری کار خطرناکی انجام میدهی. میگفتند هر کاری سری دومش خراب میشود. این سریال را شروع نکن تا شیرینی سری قبل در ذهن مردم بماند. دنبال شکلی میگشتم که متفاوتتر از قبل باشد. در پایتخت 1 قصه واحدی داریم که شخصیتها در هر منزلگاه دچار مشکلات و چالشهایی میشوند. در سریال پایتخت 2 تلاش کردم یک قصه مبنا داشته باشیم، اما قصه هر دفعه تغییر کند. برای این که جذابیت را بالا ببریم این قالب انتخاب شد. وقتی که قصههایمان به چهار، پنج تا رسید من از دوستان دیگری دعوت به همکاری کردم. آقای وارسته و نریمانی از این مرحله وارد شدند. از این پس من قصهها را طراحی میکردم و این دوستان دو نفره فیلمنامه را مینوشتند، سپس با همدیگر آن را بازنویسی میکردیم.
امکان داشت همکاران نویسندهتان از چارچوب طرح شما خارج شوند؟
وقتی قرار است یک فیلمنامه گروهی نوشته بشود، خیلی اتفاقات میافتد؛ خیلی ایدهها میآید و میرود تا یک چیزی شکل بگیرد. نمیدانم کاری که من میکنم خوب است یا بد ولی باید بگویم من کمی در این مورد دیکتاتور و خود محور هستم. به هر حال این دو نویسنده خیلی به من کمک کردند. یک جاهایی هم از دست من رنجیدند و عصبی شدند، اما فکر میکنم نتیجه کلی کار بد نشد.
ایدهای بود که از پایتخت 1 جا مانده باشد و در پایتخت 2 استفاده شود؟
قصهای بود که به گمشدن باباپنجعلی مربوط میشد که به دلیل شتاب کار فرصت نشد رویش کار کنیم. تقریبا همه ایدههای پایتخت 2 نو بودند.
شما به عنوان فیلمنامهنویس و بازیگر پشت و جلوی دوربین حضور داشتید. پذیرفتن همزمان این دو سمت چقدر به شما کمک میکرد؟
فیلم یکبار قبلا در فیلمنامه برای من ساخته میشود. آدمها و شرایط و فضاها را کاملا میشناسم. وقتی حدفاصل فیلمنامه و اجرا باشی، کارت خیلی راحت میشود. میتوانی نظراتت را به کارگردان منتقل کنی.
قبول دارید شخصیتهایتان بیش از آنکه مازندرانی باشد، طیف وسیعی از مردم شهرستان و خارج از تهران را نمایندگی میکنند؟
به نظر من درست است. خارج از گویش نقی میشود آنها را نماینده کل شهرستانها دانست.
با توجه به این موضوع در شخصیتپردازی آدمها به چه نکاتی دقت کردید؟ مثلا ما میبینیم شخصیتهای شما یک موضوع ساده را زیاد توضیح میدهند که این نکته در شهرستانها زیاد دیده میشود. بجز این ویژگیهای رفتاری ریز چه مسائلی را در شخصیتپردازی درنظرگرفتید؟
خیلی نمیتوانم این مساله را به همه شهرستانها تعمیم بدهم. در مرحله شخصیتپردازی سعی کردم بیش از هر چیزی نقشها هم روی کاغذ و هم در حین اجرا خیلی خیلی باورپذیر باشند. یکی از رازهای موفقیت در بازیگری پایتخت همین است. تلاش کردم تا جایی که میشود به لحاظ رفتارشناسی جدای از شهرستانی بودن خیلی ایرانی باشند. همنشینیهای زیادی با دوستان شهرستانی داشتم. بعضیها مدلهای خوبی برای شخصیتسازی بودند. اینها از قبل در ذهنم رسوخ کرده بودند. خیلی مهم بود که شخصیتهایم ایرانی باشند. مثلا ما شب ارسطو را از خواب بیدار میکنیم. نقی جلوی خانوادهاش 50 هزار تومان به نقی میدهد و او ناراحت میشود. هما به نقی میگوید ما مثل خواهر و برادر تو هستیم. اینها به لحاظ رفتار شناسی بسیار ایرانی است. به خاطر این نحوه نگرش، این شخصیتها را بیننده ایرانی راحتتر میپذیرد. در شیوه بازیگری نیز خیلی تلاش شده این آدمها محرم تماشاگرشان باشند. ما همه زواید و تکنیکهای بازیگری را حذف کردیم. هیچکس حق نداشت کار نمایشی انجام بدهد.
با این که از همه مولفههای بومی مثل لهجه، لوکیشن و شخصیت استفاده کردهاید، نکته جالب این است که سریال در تهران هم با اقبال مواجه میشود. چه اتفاقاتی میافتد که پایتخت نشینها هم این سریال را میپسندند؟
تا قبل از ساخت پایتخت 1 همه میگفتند در تهران از این سریال استقبالی نمیشود. چون اینها شهرستانیاند و لوکیشنشان برای پایتختنشینها ناآشناست. میگفتند این سریال بازیگر خیلی محبوب و امتحان پس داده ندارد. اما اگر تا قبل از پایتخت اینطور بود، به تحقیقات کم سریالسازها و کلیشهپرستی ما سازندگان مجموعههای تلویزیونی ارتباط داشت. حالا دیگر قصه تعیینکننده است. بازیگران فیلم طلا و مس هم خیلی مطرح نبودند. الان کسی برنده است که قصه را خوب تعریف کند. این کلیشهها بین مسئولان ما خیلی مطرح است. پایتخت این کلیشهها را بسادگی شکست و نشان داد که چارچوبهای قبلی اصلا درست نبوده است.
دنبال این بودید که جذابیتهای گردشگری نقاط مختلف ایران را نشان بدهید؟ چون در قسمت آخر میبینیم که دوربین روی نماهای دریا و طبیعت قشم خیلی تاکید میکند؟
خواه ناخواه جذابیتهای دریا و لنچ و جزیره خودش را در کار نشان میدهد. شما وقتی وارد آن لوکیشنها میشود همه چیز چشم نواز است. با چیزی که تماشاگر دائم میبیند فرق دارد. عموم مردم به دیدن لوکیشنهای شهری عادت دارند، لذا این تصاویر شهری خیلی به چشم نمیآید. اینطوری نبود که ما زور بزنیم و بخواهیم این چیزها را نشان بدهیم. طبیعتا وقتی قصه در یک لنچ میگذرد، شما مجبورید که دریا را نشان بدهید.
تفاوت بارز سریال پایتخت 2 با سری اولش در این است که اینجا تعلیق کلی و سریالی نداریم. پایان قصه برای همه مشخص است و سوالی بر سر این که گلدسته به قشم میرسد یا نه وجود ندارد. اما در پایتخت 1مساله اصلی مخاطب یافتن نقطه پایان سریال بود. فکر نمیکنید وقتی این کنجکاوی از بین برود جذابیت قصه شما کم میشود؟
نه. ما با دومدل قصه مواجه میشویم که در هر کدامش دنبال یک چیزی هستیم. در تمام قصههای چاپلین شما میدانید که همه گرفتاریها حل میشود. در فیلم «کودک در خانه» دو تا دزد وارد خانه میشوند و شما میدانید که هیچ کاری به بچه ندارند. در برخی قصهها صرفا روند اتفاقات مهم است؛ این که قهرمان به چه کیفیتی ماجرا را ارائه خواهد کرد، اهمیت دارد. بیننده میخواهد بداند طی طریق چطور خواهد بود. در سریال پایتخت تعلیق نرمی وجود داشت و مدل فیلمنامه اش جور دیگری بود. روزبهروز صبر و حوصله مردم کم میشود و مخاطب دنبال قصههای کوتاهتر میگردد. من هم سعی کردم قصه سریالی پایتخت 1 را تغییر بدهم. شما دیدید که هر قسمت قصه مستقلی داشت و مدام قصه عوض میشد.
یک جاهایی هم میتوانستید تعلیق را بیشتر کنید. مثلا در قسمتی که هما به همسرش نقی بر سر رابطه با زن غریبه شک میکند، شما از همان ابتدا نشان میدهید که شک هما بیمورد است. در حالی که میتوانستید با حذف یک سکانس، مخاطب را در جایگاه هما قرار دهید. اینطوری بیننده هم این سوال برایش پیش میآمد که آیا واقعا نقی پایش را کج گذاشته است یا خیر.
محال است که نقی با زن دیگری جز هما رابطه دوستانه داشته باشد. شما این شخصیتها را قبلا دیدهاید و میدانید که به اخلاقیات پایبند هستند. شما یقین دارید که نقی تخطی نخواهد کرد. اشتباه بزرگ این است که تماشاگر را در شرایط هما بگذاری و او را بازی بدهی و بپرسی آیا نقی این کار را کرده است یا نه. من حرف قبلیام را تکرار میکنم که کیفیت اتفاقات، مهم است. تماشاگر میگوید نقی که این کار را نکرده است. حالا چطوری میخواهد این معضلش را حل کند. چون این سریال خیلی اخلاقمحور است، من دوست نداشتم تماشاگر حتی یک لحظه به درستی شخصیتها شک کند.
معمولا در سریالهای کمدی بیننده به نقاط ضعف اغراق شده شخصیتها میخندد. در حالیکه در این سریال با یکسری شخصیتهای مثبت مواجه هستیم. نمیتوانستید نقاط ضعف را بیشتر کنید که لحن کمدی کار پررنگتر شود؟
الان ما داریم راجع به سریالی حرف میزنیم که با مرارت زیادی شکل گرفته است. حذف همین چیزهایی که شما اشاره کردید، واقعا دردسر بزرگی بود. برای ما مهم بود که نقاط ضعف را حذف کنیم و چیز دیگری برای خندیدن پیدا کنیم. ایجاد کمدی بدون تعلیق با حذف شخصیتهای منفی کار بسیار سختی است. شما سراسر سریال، کمدی ماجرا محور را میبینید. شخصیتها اصلا آدمهای بدی نیستند. این آدمها دچار شرایطی میشوند و ممکن است در آن شرایط، نظم را به هم بریزند.
به عنوان فردی که نقی را بازی کرده است، میتوانید بگویید ویژگیهای این شخصیت چقدر به خود شما نزدیک است؟
اصلا نزدیک نیست. من و نقی شباهتی با هم نداریم. ولی لازم میدانم یک توضیحی بدهم. در ذهن من شخصیتها از همان ابتدا خیلی با نقشه و صبر و حوصله طراحی شدند. شما در بیشتر سریالها تیپ میبینید و خیلی کم با شخصیت مواجه میشوید. نمیگویم اصلا تیپ در هیچ کاری نبوده است. نقی معمولی جوری طراحی شده که بخش عمده جامعه را نمایندگی میکند. معمولیها با این آدم ارتباط برقرار میکنند. ارسطو عامل کسی است که عامل خیلی از خرابکاریهای قصه است. او یکبار در قسمت اهدای کلیه فلسفه اسم خودش را توضیح میدهد. او میگوید اسم من ارسطو است و اهل فلسفه هستم. ما داریم مدام فلسفههایش را میبینیم. او برای من نماینده نبودن فلسفه در جامعه هنری امروز است. به همین خاطر تلاشهای ما هیچ وقت منجر به کار اندیشمندانهای نمیشود. شخصیت هما برای من حکم همای سعادت را دارد. او پر و بال خانواده را میگیرد و مراقبشان است. منطقیتر از دیگران فکر میکند و مسئول درستکردن خرابکاری هاست. کهنسالی و فراموشی پنجعلی هم برای من خیلی اهمیت دارد. نسل دوقلویمان هم بین همه اینها قرار میگیرد. درباره این نمادها خیلی نمیخواهم حرف بزنم و ادامه بدهم.
میتوانیم بگوییم پنجعلی هم نماینده آدمهای منفعل است؟ مثلا آدمهایی که فقط حضور دارند اما منشأ هیچ اثری نمیشوند و هیچ تغییری در محیط پیرامونشان ایجاد نمیکنند؟
بله. کاش بتوانید اینها را بنویسید. عنصر مهم دیگر ترکیب این آدمها با یکدیگر است. باید ببینیم شخصیتها در ترکیب با یکدیگر چگونه عمل میکنند. ما در این سریال هم یک زوج را نشان میدهیم، هم دو کودک، هم پیرمرد و هم پسر مجرد. به لحاظ هارمونی بازیگری نیز یک آدم حراف به نام ارسطو داریم که مدام فلسفهبافی میکند و حرفهای پوچ میزند و در کنارش باباپنجعلی را داریم که کمتر حرف میزند. روی این چیزها خیلی فکر شده است. من روزهای خیلی زیادی به این شخصیتها فکر کردم. ما در سریالهایمان بندرت دوقلو داشتهایم. حتی این که بچهها دوقلو باشند برای من خیلی اهمیت داشت.
یکی از بهترین سکانسهای پایتخت جایی است که ماشین حامل باباپنجعلی به سمت دره میرود و شما طناب را میگیرید و روی زمین کشیده میشوید. چه انگیزهای باعث شد این صحنه را خودتان بازی کنید؟ در حالی که شما میتوانستید کار را به بازیگر بدل واگذار کنید.
شما باید بپرسید چطور شد که 13 فیلم بلند در 30 روز ساخته شد. هر فیلم سینمایی 60 جلسه فیلمبرداری زمان میبرد. ما کلا 90 جلسه فیلمبرداری فرصت داشتیم که این همه قصه و حادثه را تعریف کنیم. در آن صحنه اصلا زمان زیادی برای کار نداشتیم. خیلی سریع باید اقدام میکردیم. یک بخشی از کار هم به بیعقلی من برمیگردد. من عاشق حرفه بازیگری هستم و این کارها برای خودم خیلی جذابیت دارد. در فیلم «هفت دقیقه تا پاییز» شغلم شیشه پاککنی بود و از یک ساختمان بلند آویزان بودم. خودم پیشنهاد دادم که بدل نداشته باشم. این کارها برایم خیلی هیجانانگیز است و من هم اصولا هیجان را دوست دارم.
احسان رحیمزاده/ گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: