این خانواده تا مدتی قبل در آپارتمانی 45 متری در سرآسیاب ملارد زندگی میکردند. آنها برای اجاره خانه یک میلیون تومان پول پیش داده بودند و ماهی 250 هزار تومان هم اجاره پرداخت میکردند، اما وقتی پدر خانواده از کار بیکار شد، اجارهها هر ماه پس از ماه دیگر عقب افتاد و در حالی که زمان قرارداد به پایان رسیده بود صاحبخانه تصمیم گرفت یک میلیون تومان به پول پیش خانه اضافه کند، آنها هم که نمیتوانستند از پس پرداخت اجاره خانه بربیایند ناچار وسایلشان را بار ماشین کرده و به این محل آمدند تا بلکه مسئولان وضع آنها را دیده و فکری به حالشان کنند.
مرد میانسال ادعا میکند تراشکار است، اما به بیماری صرع مبتلاست و هرازگاهی به خاطر حمله عصبی تشنج به سراغش میآید. او ادامه میدهد: هر جا یک مدت کار میکنم تا وقتی که دچار تشنج نشدهام خوب است، اما وقتی تشنج میکنم صاحبکارها ترجیح میدهند دیگر برایشان کار نکنم، به همین دلیل نمیتوانم درآمد ثابتی داشته باشم.
سال 86 بود که برای اولین بار خبر خیاباننشینی این خانواده با تیتر «سکونت زیر پل حافظ» در صفحه جامعه روزنامه جامجم منتشر شد. به گفته مرد میانسال، آن موقع بهزیستی دو میلیون تومان کمکشان کرد و آنها توانستند سرپناهی برای خود فراهم کنند، اما پس از مدتی دوباره اوضاع اقتصادی آنها وخیم شد و کارشان به خیاباننشینی رسید. حالا که برای دومین بار این خانواده مجبور شدهاند اسباب و اثاثیه خود را به خیابان ببرند مسئولان و سازمانهای حمایتی دولتی و خصوصی و نیکوکارانی که قصد کمک به این خانواده را دارند باید به شکلی به آنها کمک کنند که این خانواده حداقل صاحب سرپناهی شوند یا حداقل برای نانآور خانواده شغل مناسبی پیدا شود تا او بتواند از عهده مخارج زندگی برآید و مدتی بعد برای سومین بار داستان خیاباننشینی او نقل محافل خبری نشود.
مهدی آیینی / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: