در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما چنین وصفی برای تلویزیون محلی از اعراب ندارد، چون تا وقتی بینندهای باشد، تلویزیون هست.ما بیشتر از دو ساعت با یک فیلم درگیر نیستیم، ولی در هر لحظه از شبانهروز و در هر مکان جغرافیایی که باشیم کافی است دستمان به کنترل تلویزیونی برسد، آن وقت بسادگی میتوان جعبه جادو را به کار انداخت و نشست به تماشا. در چنین فضایی است که اتفاقهای پیشبینی نشده و آنچه شاید بشود اسمش را تقدیر و سرنوشت گذاشت، به شکلی اعجابانگیز فعال میشود؛ هرچند مقطعی یا زودگذر.
برای اینکه مساله روشنتر شود، مثالی از تلویزیون خودمان میزنم. در ایران، شاهد سیل طرفداران سریالهای تلویزیونی هستیم که حتی پایشان به بوستانها هم باز شده است. این اتفاق در کمتر کشوری افتاده و از علاقه ایرانیها به سریالهای داستانی نشان دارد و ـ صرفنظر از ژانرهای گوناگون و ابعاد پوپولاریته ماجرا ـ ظهور ضیافتها و جشنوارههای خودساخته هم در همین جریان اتفاق میافتد. گرچه بیتوجهیهایی که دیگر جزو فرهنگ ما شده، حتی جریانهای خودساخته را هم نابود میکند.
بهطور مثال، جشنواره سریالهای ماه مبارک رمضان که به شکل خودجوش شکل گرفت و تا همین یکی دو سال پیش هم زنده بود، ناگهان از آن تب و تاب افتاد و به یک وظیفه روتین برای رفع حاجات مقطعی تبدیل شد. یا مثلا جشنواره سریالهای دهه فجری که آن هم به سرنوشت قبلی دچار شد. اما آنچه از گذشتههای دور تا همین حالا زنده مانده و نیازی هم به کوددهی و بذرپاشی نداشته، جشنواره سریالهای نوروزی است، گرچه در مقاطع مختلف ساختار عوض کرده؛ دهه 70 با برنامههای طنز و نمایشهای کمدی (با اندکی اغماض میشود آنها را در قالب سریال گنجاند) و امروز هم در قالب سریالهای داستانی ویژه نوروز.
اتفاق خجستهای است که البته طبق معمول کسی برایش برنامهریزی مشخصی نداشته و همه کارها صرفا با یک «باشه گفتن» پیش رفته و مسیر هنگام طیشدن آسفالت شده است. اما در این میان، ضیافتهای غریبهای هم برپا شده، مثل ضیافت سریالهای خاور دوری که البته آنها هم با اقبال مخاطب ایرانی روبهرو بودهاند. صرف نظر از درست و غلط بودن این اتفاق، آنچه مقصود نگارنده است توجه به این مساله است که ما ملت شاهنامه و شهرزادیم. ما مردم هزار و یک شبیم. ما اهالی کوی بوستان و گلستان و منطقالطیریم. ما شیفته داستانیم. نسل نظامی و عبید زاکانی هستیم. دیگر چه بگویم؟ برای مردمی که حتی توجه و نگاهشان، خود جریانساز و ایدهپرداز است باید ضیافتهای درخورشان برپا شود. این یعنی مسئولیت سنگینی که بر دوش تلویزیون است. مسئولیتی گرچه سخت اما شیرین، گرچه سنگین اما دلچسب. ما برای چشمهایی ضیافت سریالی برپا میکنیم که یک تاریخ پر از قصه پشتشان است و یک عمر را با داستان گذراندهاند. هیچ فکرش را کردهایم؟
یاسر شیخلو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: