آیا می‌شود روایت‌های کلان در دیالوگ‌های مجموعه‌های تاریخی را باور کرد؟

به دنبال شیوه‌ای ماندگار در دیالوگ نویسی

«فرهنگی که نمی‌تواند گفت‌وگو کند، سخنرانی می‌کند.» این گزاره را یکی از اندیشمندان معاصر مطرح کرده است، اما چرا همین جمله مرکب دو فعلی که بسادگی ساختی شبیه جملات قصار هم می‌تواند داشته باشد، وجوه مسلط و غالبی از قصاربودگی و گل‌درشت بودن را اختیار نکرده و بسیار ساده و در عین حال انتقادی به نظر می‌رسد؟ ما در رفتارهای روزمره‌مان، اغلب در عین اتخاذ موضعی منتقدانه نسبت به عدم ایجاد فضای گفت‌وگو و به همین فراخور تن دادن به یکه‌پردازی‌های سخنورانه، موفق به ایجاد این فضا نیستیم، اما این جمله موفقیت خود را علاوه بر این‌که از موضع انتقادی روشنی که دارد، کسب می‌کند، به دلیل تجهیز به عنصر باورپذیری از وجوه غالب جمله قصار که بیشتر به درد قاب‌کردن و نصب روی دیوار اتاقمان می‌خورند، عبور می‌کند.
کد خبر: ۵۴۳۲۱۸

اینها همه در حالی است که گاه جملاتی را تاثیرگذار و موفق می‌یابیم که میزان زیادی از گل‌درشت بودن را با خود به همراه داشته باشد. دیالوگ‌هایی را ماندگار می‌دانیم و آنها را گزینش و سعی می‌کنیم فراموش‌شان نکنیم که بر ساخته از کلان‌روایت‌های موجود باشند. به ساخت جمله قصارهایی که در خاطر دارید لحظه‌ای بیندیشید. به دیالوگ‌هایی از فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی که به اصطلاح «ماندگار» شده‌اند. تا آنجا که هم‌اکنون در فضای مجازی بسیاری از شبکه‌ها صفحه‌هایی را ترتیب داده‌اند و در آنها به ثبت و یادآوری این دیالوگ‌های مشهور به یاد ماندنی مشغولند. در کتاب‌های حوزه جامعه‌شناسی، فلسفه، روان‌شناسی و... نیز از این جملات بسیار دیده می‌شود؛ جملاتی که معروف است «باید با طلا آنها را نوشت و بالای تختخواب نصب کرد». اینها اغلب روایتی کلان و دانه‌درشت مانند عشق، مرگ، زندگی و امثال اینها را در بسته‌ای فشرده به شما عرضه کرده‌اند و به شعاری دست‌نیافتنی و شیک و قشنگ تبدیل شده‌اند.

وقتی بتوانیم از مرحله مرعوب و مجذوب شدن به محتوای این کلان‌روایت‌ها گذر کنیم، می‌توانیم وجهی از آنها را بررسی کنیم که دیگر به آن جذبه نخستین مربوط نمی‌شود. این‌که بتوانیم مفاد غایی جملات مذکور را بررسی کنیم و ببینیم آیا این محتوا چه بهره‌ای از باورپذیری برده است. در این مرحله دیگر مساله، چگونگی اشاره‌های بنیادین و موشکافانه در جملات نیست، بلکه تنها برخورداری از کمیت و کیفیت باورپذیری مساله اصلی است. این‌که محتویات آن چقدر توانسته‌اند به فحوای خود عمومیت ببخشند و از رهگذر این عمومی‌ شدن، آیا در کمک به ایمان‌یافتن به آن موفق بوده‌اند؟

***

داستان دیالوگ‌نویسی برای مجموعه‌های تاریخی، سویه‌های نزدیکی با مقدمه این نوشتار دارد. دیالوگ‌های مجموعه‌ها و فیلم‌های تاریخی موجود، نشان‌ می‌دهد نویسندگان فیلمنامه‌ها هنوز قائل به آن نوع از ساخت زبانی نزدیک به ساخت جملات قصار هستند و در این راه سماجتی هر چه تمام دارند. حرف‌هایی که بین کاراکترهای تاریخی مجموعه‌ها رد و بدل می‌شود، اغلب از هرگونه شئون زندگی روزمره خالی است، انگار که اغلب آنها شخصیت‌هایی داخل کتاب‌های تاریخ‌اند و کمتر از کارهای بسیار بزرگ تاریخ‌ساز از آنها سر نمی‌زند. به راستی چه کسی است که بتواند ادعا کند شخصیت‌های تاریخی تنها به اموری مشغول بوده‌اند که فصل‌های مهمی از تاریخ را رقم زده‌اند؟

از سوی دیگر چه کسی می‌تواند ثابت کند دیالوگ‌های این شخصیت‌ها همان‌طور که مثلا در تاریخ بیهقی، تاریخ بلعمی، وصاف و هر تاریخ دیگری آمده است تا این حد رسمی و نوشتاری و معیار بوده است. شبیه این است که چند صد سال بعد بخواهند براساس یکی از رمان‌های عصر ما که البته دیالوگ‌هایش به زبان شکسته و محاوره نیست، فیلم یا سریال بسازند. آیا باید تصور کنند ما مثل آدم‌های رمان مذکور صحبت می‌کرده‌ایم؟ همین جاست که باید تفاوت زبان در بستر تاریخ، با زبان مشمول تاریخ ‌شده یا زبان تاریخی را بارز کرد. البته هرگاه نیز نویسندگان فیلمنامه‌های آثار تاریخی، کمی متمایل به زبانی شکسته و گاه لحن‌هایی آشناتر و نزدیک‌تر به روزگار ما شده‌اند، واکنش‌های مناسبی به این عمل آنها نشده است. مثلا مجموعه «مختارنامه» را به یاد بیاورید. چند دیالوگ این مجموعه که در آنها از «شاخ‌ شدن» و دیگر ظواهر «زبان مخفی» ـ که اصطلاحا به زبان برساخته از زیست نسل‌های جدید گفته می‌شود ـ استفاده شده بود، انتقادهای بسیاری برانگیخت. مثلا انتقادهای دیالوگ‌های مختارنامه را می‌توان این‌گونه خلاصه کرد: «دیالوگ‏ها در سریال مختار فارغ از شیوایی تعزیه‏وار و شاعرانه‏ای که در نگارش و تنظیم آنها صورت گرفته است، همچنان از یک مشکل جدی برخوردار است و آن نیاز به استفاده از عبارات و کلام امروزی است که گاهی باعث پس زدن مخاطب در مواجهه با آن می‏شود. این مساله تنها به این سریال بازنمی‏گردد و حاکی از مشکل عمده سریال‏های تاریخی ماست که متاسفانه پس از تجربه‏های چند و بزرگی که صورت گرفته است، نتوانسته‏ایم به شیوه‏ای ماندگار و تاثیرگذار در این زمینه دست پیدا کنیم. در برخی سریال‏ها زبان تاریخی، زبان رسمی و ادبیات فاخر در نظر گرفته می‏شود و در برخی آثار دیگر گویش عوامانه دیالوگ‏های اثر را شکل می‏دهند. هرکدام از این روش‏ها محاسن و مضراتی دارد که باید در آن تفحص بیشتری کرد و عمده آن بر دوش پژوهشگران تاریخی و صاحبان فکر و اندیشه در تلویزیون و سینماست». یکدست نبودن دیالوگ‌ها به لحاظ شکل‌های زبانی، مثلا استفاده از دو نوع زبان محاوره و رسمی در یک گفت‌وگو و مواردی از این دست را نیز می‌شود در میان انتقادهای مرسوم در دیالوگ‌نویسی برای آثار تاریخی یافت. لحن‌گردانی‌های بی‌منطق و در عین حال ثبات در لحن‌ در حالی که نیاز به تغییر آن با توجه به موقعیت‌ها و فضاهای مختلف احساس می‌شود نیز از دیگر انتقاداتی است که آثار تاریخی گاه با آن روبه‌رو بوده‌اند. مانند انتقادی که می‌شد به لحن ثابت و یکنواخت فریبرز عرب‌نیا در نقش مختار داشت.

باید گفت فارغ از این‌که دیالوگ‌های یک مجموعه تلویزیونی یا یک اثر سینمایی تاریخی فاخر باشند یا سخیف، شاعرانه باشند یا مبتنی بر منطق‌های روزمره، لحن‌گردان باشند یا مبتنی بر ثبوت لحن، نماینده شئون زندگی عادی باشند یا برساخته از کنش‌های تاریخ‌ساز و کلان یا این‌که مشمول هر وضعیت احتمالی دیگر باشند، تنها عنصر باورپذیری است که می‌تواند دیالوگ‌های یک متن را که فاصله‌ای گاه بیش از یک هزاره با ما دارند، نجات دهد. گفت‌وگویی که شنیده می‌شود، فقط و تنها فقط باور شود؛ اغراق و در عین حال دیالوگ مبتنی بر مینیاتور، این باورپذیری را تباه خواهد کرد.

صابر محمدی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها