در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایتالیاییها اولین کشوری بودند که تصمیم گرفتند با استفاده از بازیکنان غیربومی در فوتبال به موفقیت برسند. آنها در سال 1934 ـ که میزبان بزرگترین رویداد فوتبالی جهان شدند ـ از دو ستاره فوتبال آن روز جهان به نامهای ریموند اورسی و لوئیس مونتی استفاده کردند که چهار سال پیش از آن در قامت تیم ملی آرژانتین، عنوان نایبقهرمانی جامجهانی را کسب کرده بودند. این روند در سالهای بعد هم تکرار شد و بازیکنانی نظیر عمر سیوری، کلودیو جنتیله، مائورو کامورانزی و ماریو بالوتلی برای لاجوردیپوشان به میدان رفتند.عمر سیوری هم یک بازیکن آرژانتینیالاصل بود که پس از قهرمانی با آرژانتین در کوپا آمریکا سال 1957 برای بازی در تیم فوتبال یوونتوس به ایتالیا رفت پس از چهار سال با تغییر تابعیت خود در سال 1961، پیراهن تیم ملی ایتالیا را در بازیهای مقدماتی جامجهانی 1962 پوشید.
بعد از این سه آرژانتینی نوبت به یک لیبیایی رسید که پیراهن تیم ملی ایتالیا را بپوشد. بازیکنی که خیلیها هنوز هم بازیهای بهیادماندنی او را در جامجهانی 1982 فراموش نکردهاند؛ کلودیو جنتیله. او که پست تخصصیاش دفاع مرکزی بود در بیست سالگی پیراهن تیم مطرح یوونتوس را پوشید و 11سال در قلب دفاع این تیم سرشناس بازی کرد. جنتیله دو سال پس از بازی در یوونتوس به تیم ملی ایتالیا دعوت شد و طی 9 سال بازی با پیراهن لاجوردی این تیم دو بار حضور در جامجهانی فوتبال را تجربه کرد. دو حضوری که یکی از آنها با قهرمانی ایتالیا در جهان همراه شد.
این جمله جنتیله خطاب به دیهگو مارادونا پس از آنکه ایتالیاییها در جامجهانی 1982 با نتیجه دوبریک آرژانتین را شکست دادند سروصدای زیادی به پا کرد؛ « فوتبال برای بالرینها نیست!» البته مارادونا آن روزها هنوز به شهرت نرسیده بود.لاجوردیپوشان بیست و چهار سال بعد یک بار دیگر با یک بازیکن دورگه، قهرمانی در جامجهانی را جشن گرفتند؛ مائورو کامورانزی. این بازیکن آرژانتینی الاصل فوتبالش را تا بیست و چهار سالگی در تیمهای باشگاهی آرژانتین، اروگوئه و مکزیک دنبال کرد اما وقتی پایش را به اروپا گذاشت، با قبول تابعیت ایتالیا دیگر به آمریکای جنوبی برنگشت. اولین بازی ملی کامورانزی با پیراهن ایتالیا یکسال پس از آن بود که به عضویت یوونتوس درآمد؛ در سال 2003. او تا سال 2010 میلادی 55 بار برای تیم ملی ایتالیا بازی کرد که درخشانترین آنها در جامجهانی 2006 بود؛ تورنمنتی که با قهرمانی ایتالیا و قیچیکردن موهای کامورانزی در مراسم جشن قهرمانی این تیم به پایان رسید. پس از آن هم نوبت به ماریو بالوتلی غناییالاصل رسید تا ایتالیا را تا مرز قهرمانی در یورو 2012 پیش ببرد. البته در تمام این سالها اسپانیا، انگلستان، فرانسه، هلند، پرتغال و آلمان نیز در پیروی از لاجوردیپوشان، دست به کار شده و بازیکنانی با ملیت دیگر و دورگه را به اردوهای تیم ملی کشورهایشان فراخواندند. ستارگانی همچون آلفردو دیاستفانوی آرژانتینی و فرانس پوشکاش، اسطوره مجارها برای تیم ملی اسپانیا توپ زدند. هلندیها بازیکنان سورینامی را به رنگ نارنجی ملبس کردند. ستارگانی همچون رودگولیت، فرانک ریکارد، کلارنس سیدورف، پاتریک کلایورت و بسیاری دیگر. فرانسویها نیز از الجزایر مستعمره سابق خود که مانند گنجینه نهانی بود، نایابترین الماس فوتبال جهان را استخراج کردند؛ فوق ستارهای به نام زین الدین زیدان. البته خروسها در دهه 80 میلادی از بازیکنانی مانند ژان تیگانا هم بهره جسته بودند و شاکله اصلی تیم قهرمان 1998 جهان را همین دورگهها تشکیل داده بودند؛ تیهری آنری، زینالدین زیدان و دیوید ترزگه.
پرتغال نیز در دهه 60، با اوزه بیوی موزامبیکی سری در میان نامداران فوتبال درآورد. انگلستان هم به خاطر مستعمرات زیادش در پهنه گیتی، بازیکنان سیهچرده زیادی در تاریخ ملی فوتبال خودش دید. بازیکنانی نظیر جان بارنس، پل اینس، اشلی کول، ریو فردیناند، دیوید جیمز و... . در میان صاحب نامهای فوتبال اروپا تنها آلمان بود که از این سنت پیروی نکرد، اما وقتی آنان با رشد منفی جمعیت و فقدان ستارگان فوتبال مواجه شدند، تصمیم گرفتند مانند سایر رقبا به بازیکنان دورگه نیز توجه کنند.
ورود مهاجران سرزمینهای دور به آلمان با تغییر قوانین مهاجرت در سال 1999 افزایش پیدا کرد و بازتاب آن در تیم ملی فوتبال آلمان متبلور شد. به طوری که تیم ملی این کشور در جامجهانی 2010 یک تیم چند ملیتی تمام عیار بود. در آن تیم 11بازیکن از بیست و سه بازیکن مهاجر بودند. مسعود اوزیل ترکتبار بود. سامی خدیرا تونسیتبار و جروم بوتنگ، یک سیاهپوست غنایی. خانوادههای میروسلاو کلوزه و لوکاس پودولسکی لهستانی بودند. همه آنها کنار موطلاییهای آلمانی مثل باستین شواین اشتایگر به میدان رفتند و درخششی نامتعارف داشتند. چهار گل به انگلیس، دشمن قدیمی زدند و چهار گل به آرژانتین پر ستاره. اوزیل در این زمینه گفت: احساس میکنم به هر دو فرهنگ تعلق دارم. تصور میکنم تکنیک و احساسم در رابطه با توپ شبیه ترکهاست و انضباط و رویکردم در زمینه تاکتیکی، آلمانی.آلمان 2010 انگاره ژرمنهای آریایی تبار موطلایی نژاد پرست را به هیچ گرفت. چنان که بازی آلمان طعم دیگری داشت. حالا آلمانی که نزدیک به 10درصد ساکنانش را مهاجران تشکیل دادهاند ویژگی دیگری جز صبر و جنگندگی دارد: قومیتهای مختلف و فرهنگهای متفاوت.
جالب این که آلمانها به قدری به این موضوع اهمیت دادهاند که حتی برخی از بازیکنان مهاجر را براحتی به سرزمینهای آبا و اجدادیشان بازگرداندهاند.
رضا پورعالی / گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: