وقتی سگ ها شهروند می شوند!

هرچه از خیابان های تنگ و دود گرفته جنوب شهر سمت خیابان های تر و تمیز شمال شهر برویم ، به نمونه های بیشتری از آدمهایی برمی خوریم که قلاده سگی را در دست گرفته اند و بی اعتنا می گذرند
کد خبر: ۵۳۳۸۳
؛ آدمهایی که بیشتر به خاطر حس تنهایی شان یا به دلیل الگوبرداری از مدلهایی که خاص جامعه ما نیستند، به نگهداری حیوانات رو آورده اند. چند تصویر پراکنده را باهم مرور کنیم.

یکی از خیابان های شهر؛نمای اول:
طبیعی است که دیدن یک سگ پشمالو، توجه آدمهای دیگر بخصوص بچه ها را جلب کند. روبه روی مغازه بستنی فروشی ، میان تجمع آدمها در یک عصر پاییزی ، دختری که از دور بیشتر به یک جعبه مداد رنگی شبیه است ، در حالی که قلاده سگی را در دست گرفته ، از کنار جمعیت می گذرد.
بچه ای نوپا طرف سگی می دود تا آن را در آغوش بگیرد. سگ از ترس ، با صدایی که اصلا به جثه ریزش نمی آید سمت بچه پارس می کند.
بچه از ترس عقب عقب می رود و محکم به زمین می خورد و بعد صدای گریه اش تمام خیابان را پر می کند. ملوس ، اسم سگ خاکستری رنگ است که دختر با تندی صدایش می کند. پدر و مادر بچه با حالت پرخاش طرف دختر می آیند.
دختر عذرخواهی می کند و می گوید 4 ماه است از سگ نگهداری می کند و هنوز نتوانسته آن را طوری تربیت کند که توی کوچه و خیابان به آدمهای رهگذر و بخصوص بچه هایی که طرفش می آیند، پارس نکند: «چون خانه مان آپارتمانی است ناچارم هر روز ملوس را برای مدتی هم که شده برای هواخوری بیرون بیاورم ؛ اما ملوس از دیدن آدمهایی که طرفش می آیند، وحشت می کند، به آنها می پرد و سر و صدا راه می اندازد.»
سگ به دنبال زنی که کیسه ای پر از خوراکی در دست دارد می دود و کیسه را بو می کشد. زن کیسه را بالا نگه می دارد و سگ دور و بر کیسه پارس می کند.
دختر می ایستد و قلاده را محکم می کشد. می گوید: «دوست صمیمی ام سگی داشت از نژادتری یر که خیلی مظلوم و تربیت شده بود. با دیدن سگ او تصمیم گرفتم یک سگ بخرم تا با آن سرگرم باشم ؛ ولی این ملوس خیلی شلوغ و شیطان است . مدام توی خانه سر و صدا راه می اندازد. گاهی برای ساکت کردنش واقعا درمانده می شوم.»

کلینیک دامپزشکی ؛نمای دوم
اینجا توی کلینیک دامپزشکی بیشتر مراجعان صاحبان سگ و گربه هستند. بیشترشان برای ویزیت عمومی به اینجا آمده اند. زن جوانی روبه روی مسوول پذیرش می ایستد و می پرسد: «چقدر تقدیم کنم؛» گربه سفید توی بغلش مدام جابه جا می شود.
مسوول پذیرش می گوید: «5 هزار تومان حق ویزیت ، 10هزار تومان هم به علت واکسیناسیون.» زن در کیف چرمی اش را باز می کند.
بسته هزار تومانی را بیرون می کشد. 15 تا هزاری را می شمارد و روی میز می گذارد و می گوید: «لطفا برای ماه بعد، یک وقت ویزیت بدهید.»

زندگی با صدای پارس سگ ؛ نمای سوم
مهدی 54 ساله است و کارمند یکی از اداره ها. همسرش مربی ورزش است و 2 دختر دانشجو دارد.
آنها دو سگ به نامهای مخمل و شانتی دارند و 4سال است از این سگها نگهداری می کنند: «توی خانه ما کمتر پیش می آید هر چهار نفر باهم در خانه باشیم یا اگر همه در خانه هستیم ، دور هم جمع نمی شویم.
هر کس به کاری مشغول است. شاید به خاطر این که احساس می کردیم در خانه تنها هستیم و به علت علاقه مان به حیوانات و بخصوص سگ ، برابر وسوسه دوستم که سگش بچه دار شده بود نتوانستم مقاومت کنم و 2تا از توله های ماده اش را به قیمت 60هزار تومان خریدم.
سگها دردسر داشتند، ولی ما را مشغول کرده بودند. اوایل تا عادت کنند در جای مخصوصشان دستشویی کنند، همه جای خانه را کثیف می کردند. بعد سروصدایشان همسایه ها را عاصی کرد. بارها و بارها با اعتراض همسایه های مختلف روبه رو شدیم و دست آخر هم صاحبخانه از ما شکایت کرد و پیش از موعد مقرر از خانه بیرونمان کرد».
مهدی می داند متوسط عمر این سگها که از نژاد تری یر هستند در نهایت 8 سال است و 2 یا 3 سال دیگر این سگها می میرند: «دلبستگی به موجودی که اینقدر زود از بین رفتنی است ، اشتباه بزرگی است ؛ ولی من به داشتن سگ عادت کرده ام. به سروصدایشان در خانه ، وقتی هیچ کس با هیچ کس حرف نمی زند،به اینها وابسته شده ام و می دانم وقتی بمیرند خیلی تنها می شوم».

همان کلینیک دامپزشکی ؛ نمای چهارم
به نظر می رسد بزرگترین سگی است که تا به حال دیده ام.
پسر 20ساله ای که هندزفری تلفن همراه توی گوشش است و برق زنجیر طلایش از زیر تی شرت قهوه ای اش بیرون زده می گوید: «4 میلیون و 500 هزار تومان خریدمش. جزو گران ترین سگهای دنیاست. توی خارج اینقدرها نمی ارزد ولی هزینه آوردن این سگ به ایران به اضافه گمرکی می شود 4میلیون و نیم.»
دختر گربه پشمالویش را نشان می دهد و می گوید: «مثل پرشین کت. گربه ایرانی توی دنیا خیلی طرفدار دارد ولی توی ایران نصف قیمت است. من این را 350 هزار تومان خریده ام ولی توی خارج می دانم بین 700 تا 900 هزار تومان خرید و فروش می شود».
پسر می پرسد: «خصوصیاتش چیه؛» و دختر می گوید: «صورت و پوزه اش سخت است. نگاه کنید. چشم و دماغ و دهن این گربه در یک سطح قرار دارد، موهایش هم بلند است».

جایی نرسیده به سیداسماعیل ؛ نمای پنجم
از چهارراه سرچشمه رد می شویم. نرسیده به مولوی ، سمت چپ خیابان ناگهان پر می شود از دوره گردها و مغازه های فروش حیوانات.
پرنده فروشی های مختلفی که پر شده اند از قناری و طوطی و کاسکو. قیمتها از 2 تا 3 هزار تومان شروع می شوند و می رسند به یک تا یک و نیم میلیون تومان.
دست دوره گردها همه چیز می توانی ببینی ، مثل عقاب ، سنجاب ، میمون حتی می توانی انواع مختلف مار سفارش بدهی تا در عرض کمتر از نیم ساعت برایت بیاورند. اینجا پول که باشد خیالی نیست.
آقای میری ، فروشنده یکی از مغازه هاست. می گویم : «توله سگ می خواهم». می گوید: «چه قیمتی باشد. اینجا سگ داریم از 20 هزار تومان تا 5 میلیون تومان. اگر گریدرین یا بولداگ می خواهید که از نژادهای برتر جهان هستند باید یکی دو روزی مهلت بدهید تا برایتان بیاورم ، ولی اگر توله معمولی می خواهید مشکلی نیست».
می پرسم : «مشتریان شما چه کسانی هستند؛» می گوید: «بیشتر واسطه ها و دلالها، بعد دختر و پسرهای جوان بالاشهری که معمولا با پدرشان برای خرید می آیند تا خودشان سگ مورد نظرشان را انتخاب کنند یا آدمهای مسن و تنهایی که یا بچه ندارند یا زن و بچه هایشان ایران نیستند».

بازهم کلینیک دامپزشکی ؛نمای ششم آمده تا دم و گوش سگ 2 ساله اش را عمل کند. این دو عمل را باید با فاصله انجام دهد تا بنیه سگ یکباره ضعیف نشود.
برای عمل زیبایی دم باید 60 هزار تومان و برای عمل زیبایی گوش 70 هزار تومان بپردازد. منشی می پرسد: «برای عمل عقیمی هم وقت می خواهید؛»
زن می پرسد: «هزینه اش چقدر است؛» منشی پاسخ می دهد: «اگر نر باشد 60 هزار تومان و اگر ماده باشد 80هزار تومان». زن ابروهایش را بالا می برد و می گوید: «برای ماه آینده وقت بدهید.»

تیتر یکی از روزنامه ها؛نمای هفتم
«زنی از صاحب یک سگ شکایت کرد.» این زن باردار به دلیل پارس بی موقع یک سگ رهگذر بشدت ترسید. هول یکباره و افت فشار موجب سقط جنین شد.
شوهر این زن ، از صاحب سگ به دلیل بی احتیاطی شکایت کرد. عاقبت کار؛ معلوم نیست.

باز هم یک کلینیک دامپزشکی ؛نمای هشتم
دختر جوان گریه کرده ، صورتش قرمز است و سگ کوچکی را محکم در بغل گرفته است.
دختر همین امروز فهمیده سگ با وفایش به سرطان خون مبتلا است و در نهایت یکی دو ماه بیشتر زنده نیست. المیرا، 16ساله است و همراه پدرش به کلینیک آمده است.
پدر المیرا حق ویزیت را می پردازد. منشی می پرسد: «باز هم وقت بگذارم؛» دختر با گریه می گوید: «نمی خواهم تدی بمیرد. تا آخرین روز عمرش ، خرجش می کنم.»
پدر دختر، سری تکان می دهد و منشی می گوید: «وقت بعدی شما، دهم دی.»

زندگی ما، زندگی آنها؛نمای نهم
«هیچ صاحب سگی نمی تواند با قاطعیت بگوید سگ او برای هیچ کس مشکل ایجاد نمی کند.» این را دامپزشک یکی از چند کلینیک دامپزشکی می گوید.
دکتر مطلوبی می گوید: «وظیفه ما دامپزشکان مواظبت از حیوانات و مراقبت و درمان از آنهاست. چون برابر حرفه خود مسوولیم ؛ ولی درمان بیماری یک حیوان ، دوست داشتن حیوانات و ایجاد فضایی مطلوب برای زندگی شان ، با نگهداری آنها در جامعه ای دیرپا و صاحب عقیده و دارای فرهنگ و سنت مخصوص به خودش فرق می کند.
تمام پدربزرگ ها و مادربزرگ های ما سگ و گربه را حیوانی کثیف و خیلی وقتها نجس می دانستند و ما هم با فرهنگ همان ها بزرگ شده ایم.
اینها همه در حالی است که در گذشته ، از حیوانات ، در داخل محیط زندگی انسان ها نگهداری نمی شده و بیشتر از حیواناتی مثل سگ به خاطر بهره و فایده ای که برای انسان ها داشته مثل نگهبانی از گله گوسفندان ، استفاده می شده است ، ولی در شرایط فعلی ، با وجود زندگی های پردردسر امروز، مراودات تنگاتنگ با آدمهای دیگر و بخصوص ناهماهنگی نگهداری حیوانات و بخصوص سگ در زندگی آپارتمانی امروز، می شود گفت نگهداری سگ ، در زندگی امروز با فرهنگ ایرانی ، چیزی بجز یک کپی از زندگی غربی ها نیست و هزینه ای که صرف نگهداری و درمان آنها می شود به اضافه انرژی و زمانی که صرف آنها می کنیم ، اگر صرف همنوعان خودمان کنیم ، به طور حتم با مهربانی بیشتر و صمیمی تری روبه رو خواهیم شد.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها