اسید پاشی از قتل بدتر است

دکتر سیدهادی معتمدی حالا در 46 سالگی از رسانه ای ترین مدیران اجتماعی کشور است. این را از این نظر می گوییم که او به واسطه شغلش که مدیرکل دفتر آسیب های اجتماعی سازمان بهزیستی است ، دایم با رسانه ها در ارتباط است
کد خبر: ۵۳۳۰۳
و هر روز از سوی سازمان بهزیستی در ارتباط با موضوعی اظهارنظر می کند.
پس از واقعه اسیدپاشی آخر که خبر آن را حتما در مطبوعات خوانده اید به سراغ او رفتیم ، تا درباره این موضوع با او گپ بزنیم ، با این شرط که او بیش از این که از جانب سازمان بهزیستی حرف بزند، از سوی خودش به عنوان یک روانپزشک و آسیب شناس اجتماعی صحبت کند. از حق نگذریم ، او هم این کار را کرد.


حالا چند سالی می شود گاه و بیگاه در روزنامه ها خبرهایی مبنی بر اسیدپاشی درج می شود. شما به عنوان یک آسیب شناس اجتماعی از چه زاویه ای به این ماجرا نگاه می کنید؛
به این ماجرا از زاویه های مختلفی می توان نگاه کرد؛ از زاویه حقوقی و شرعی و... اما اینها در تخصص من نیست.
من معتقدم در آسیب شناسی اجتماعی هر پدیده یا حادثه ای به وقوع می پیوندد، پیش از هر چیز باید به عواقب و ضررهایش برای جامعه فکر کنیم.
برای مثال ، وقتی قتلی اتفاق می افتد، به جامعه هم آسیب روحی وارد می شود، اما بیش از هر چیز خانواده مقتول دچار تبعات مختلف و سنگین می شود.
در این ماجرا می توان با قصاص قاتل موضوع را حل کرد و باعث آرامش روحی خانواده مقتول شد؛ اما در پدیده هایی مانند اسیدپاشی نباید فقط به مسائل حقوقی آن توجه کرد.
اسیدپاشی خیلی بدتر از هر بزه دیگری است. چرایش هم به خاطر این است که در میان خانواده ها و دخترهایی که دم بخت هستند ، با شنیدن چنین خبرهایی ناامنی روحی به وجود می آید.
بحث خانواده ها که روشن است و دخترها هم که در مسیر ازدواج هستند، به علت ترس از این ماجرا حق انتخاب از آنها گرفته می شود.

و همین گرفتن حق انتخاب از دخترها هم تبعات بدتر دیگری دارد. این طور نیست؛
بله ، کاملا موافقم. وقتی دخترها به زور یا از ترس تن به ازدواج بدهند، اتفاقات نامطلوب زیادی می افتد. از افزایش فرار زنان بگیرید تا مشکلات فحشا که برای آنها به علت این ماجراها پیش می آید.
به خاطر همین هاست که عرض می کنم ، اسیدپاشی از قتل برای جامعه خیلی بدتر است.

ما درباره عواقب اجتماعی این ماجرا صحبت کردیم. پس از اسیدپاشی زندگی چند خانواده هم ویران می شود. این طور نیست؛

asid

بله ، کاملا. من اسیدپاشی را یکی از کثیف ترین مظاهر تجاوز می دانم. چرایش هم پیش از مسائل اجتماعی همان خانواده هاهستند که شما به آن اشاره کردید.
فرد اسیدپاش در لحظه ای فردی را یک عمر از زندگی اجتماعی محروم می کند.

در این میان ، نقش بازدارنده قوه قضائیه چیست؛
قاضی های محترمی که با این پرونده ها سروکار دارند، باید تا آنجا که قانون به آنها اجازه می دهد اشد مجازات را برای اسیدپاش در نظر بگیرند.
قوه قضاییه باید با این مسائل به نحوی برخورد کند، که دیگر کسی هوس به هم زدن فضای امنیتی خانواده ها را نکند. باید با اسیدپاشی ،خیلی جدی تر از مشکلات دیگر برخورد کرد.
این که می گویم باید با این مشکل جدی تر برخورد کرد ، دلیلی هم دارد. برای مثال دزدی تعریف خاص خود را دارد.
کسی که هزار تومان هم می دزدد، دزد است و کسی هم که هواپیماربایی می کند، همین طور؛ اما برای هزار تومان ، مجرم طبق قانون به چند ماه زندان محکوم می شود، اما حکم هواپیماربایی اعدام است.
برای این که این نوع دزدی باعث زیر سوال رفتن امنیت کشور می شود. اسیدپاشی هم امنیت جامعه را زیر سوال می برد. از همه اینها که بگذریم ، اسیدپاشی عملی خلاف حقوق بشر و شرع و هر چیز انسانی دیگری است که فکرش را بکنید.

به عواقب این ماجراها اشاره کردید. کمی هم درباره پیش زمینه ها صحبت کنید. چه عواملی فرد را به اسیدپاشی تحریک می کند؛
از منظر اجتماعی ، پیش زمینه های این ماجرا مشخص است. اول این نکته را بگویم که خیلی از کسانی که اقدام به اسیدپاشی می کنند، از عشق حرف می زنند، اما بیش از عشق ، این ماجرا معلول خودخواهی ، بی فکری و بیماری روانی اسیدپاش است.
روی کلمه بیماری روانی تاکید می کنم و معتقدم این افراد دچار اختلال شخصیت هستند؛ کسانی که وقتی با خواسته هایشان مخالفت می شود، می خواهند با خشم عکس العمل نشان بدهند.
این افراد بشدت باید در جامعه کنترل شوند. ما اگر خودمان را فقط ساعتی جای خانواده قربانیان بگذاریم ، به عمق فاجعه پی می بریم.

به پیش زمینه ها اشاره نکردید...
درباره پیش زمینه ها همین را بگویم که اصلی در علم روانپزشکی وجود دارد که می گوید: «کسی که آسیب می رساند خودش قبلا آسیب دیده است».
حالا این آسیب می تواند روحی بوده باشد، یا جسمی ، بالاخره مجرم در نقطه ای از شخصیتش از ماجرایی رنج می برد.

مساله دیگری که اینجا قابل توجه است ، سن ارتکاب جرم - اسیدپاشی - است.
اگر نگاهی به مطبوعات 20سال گذشته بیندازیم ، بعید می دانم به اسیدپاشی های زیادی بربخوریم. این سالها اما واژه اسیدپاشی زیاد به گوشمان می رسد. اغلب هم مجرمان جوان هستند؛ چرا؛!

راحت ترین راه بررسی این موضوع این است که ما طبقه بندی کوچکی انجام بدهیم. در دوران انقلاب و جنگ ، ما آدمهای اصولگرای زیادی می دیدیم.
این افراد، کسانی بودند که برای اعتقادات خودشان حاضر بودند هر بهایی بپردازند، حتی شهادت. ما از این مسائل کم نداشتیم و کم ندیدیم ؛ اما در حال حاضر قشر جوان ما به 2 دسته تقسیم شده اند.
البته اصلا نمی خواهم بگویم کدام بیشتر است و کدام کمتر، آماری هم وجود ندارد. این دو دسته کسانی هستند که یا ادامه دهنده راه شهیدان ما هستند که برای اصولشان هر بهایی می پردازند و گروه دیگر، کسانی هستند که فقط به فکر لذت بردن هستند.
متاسفانه این گروه دوم مشکل جامعه ماست. این گروه می گوید من به هر قیمتی باید لذت ببرم. به قیمت خیانت به جامعه ، زیر پا گذاشتن اعتقادات ، تهاجم به نوامیس مردم و... این افراد در ماجرای اسیدپاشی می گویند: «من این دختر را دوست دارم و می خواهم با او ازدواج کنم. حالا هم هر کسی مانع کار من بشود نابودش می کنم...»
و آنها این کار را هم می کنند، که یکی از اشکال آن اسیدپاشی است. وقتی هم بعد از ارتکاب جرم از آنها می پرسیم چرا، می گویند: این کار را کردم ، چون دوستش داشتم ، در حالی که کسی که فردی را دوست داشته باشد و عاشق او باشد، حتی فرو رفتن خاری به پای او را هم تحمل نمی کند؛ چه برسد به این که بخواهد او را مورد تهاجم قرار دهد.

...و به عنوان سوال آخر، آقای دکتر شما برای این جرایم خاص در دفتر آسیبهای اجتماعی چه تدابیری اندیشیده اید؛
سیاست های ما منشعب از سیاست های بهزیستی است. حالا در این مسائل خاص تا جایی که بتوانیم اقدامات لازم را انجام می دهیم. اما این ماجرای خاص پس از ارتکاب بیشتر به قوه قضاییه مربوط می شود.
ما هم سعی می کنیم پیش از ارتکاب جرم بتوانیم اقدامات لازم را برای جامعه انجام دهیم ؛ یعنی خدمات اجتماعی را تا جایی که می توانیم در دسترس همه قرار دهیم ، تا افراد به این وادی ها نیفتند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها