در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از بسیاری جهات «شمشیر شوالیه سیاه»، همکاری مشترک نابغهای به نام سودا 51 و شرکتش با استودیوی Digital Reality، سنتیترین بازیای است که امضای سودا 51 را در آن میتوان دید. نه تنها با یک نگاه کلی به ظاهر بازی این موضوع قابل فهم است، بلکه جلوههای هنری تاریک و خفقانآور و خشونت فراوانی که در گیمپلی آن وجود دارد همگی گواهی بر این گفته هستند که شمشیر شوالیه سیاه کار همان کسی است که سایه ملعونشدگان را ساخته بود!
شکی نیست که این عنوان، بازی عجیبی است ولی در زیر این پوشش ظاهری عنوانی به سبک سکوبازی و ماجرایی با گیمپلی خطی وجود دارد. این عجیب و غریب بودن خود دلیلی است برای اینکه بهرغم ضعفهایی که بازی دارد، حاضر شویم وقت برای آن بگذاریم و برای یک بار هم که شده آن را تمام کنیم. اگر تاکنون تریلرهای بازی را دیده باشید احتمالا موافق هستید که اولین نکته آن که جلب توجه میکند سبک هنری منحصر به فردش است. تمام بازی شبیه یک نمایش خیمه شب بازی هولناک است. تصاویر پس زمینه و اشیای محیطی گویا از جنس کاغذ هستند و حتی در بخشهایی از بازی سیلوئتی از تماشاچیان نیز دیده میشود. راوی قصه در گیمپلی مداخله دارد ـ بخصوص زمانی که سلامت کاراکتر اندک باشد ـ و به جذابیت آن افزوده است اما این روایت دینامیک اصلا و ابدا در حد و اندازههای شاهکاری چون Bastion نیست. به هرحال نمیتوان منکر آن شد که این عامل باعث شده تا گمان کنیم کارهایی که در گیمپلی انجام میدهیم تاثیری هم روی داستان دارند. این زیباییهای هنری قطعا سادهترین و بارزترین نکتهای است که مخاطبان را به سمت بازی میکشاند، ولی وقتی میبینید گیمپلی تا چه حد سنتی است شاید کمی شگفتزده شوید.
شما در نقش یک شوالیه سیاه قرار میگیرید و باید او را در طول مرحلههای ساید اسکرول و طولانی هدایت کرده و تمام دشمنانی را که سد راهتان میشوند، نابود کنید. شوالیه علاوه بر زور بازو میتواند از Black Hellebore که به نوعی روح شمشیر و سرچشمه قدرت و توانش است نیز در مبارزات استفاده کند.
البته این قدرت علاوه بر کارایی در نبرد، در فعال کردن موانعی خاص که برای عبور از شکافها یا تغییر اندازه سکوهای عمودی به کار میرود نیز قابل استفاده است. این ویژگی در ابتدا جالب به نظر میرسد؛ هرچند واقعا چیزی نیست که یک روایت ماجراجویانه به آن نیاز داشته باشد. بیشتر دشمنها فقط حکم صفحه شلوغکن دارند و بیتوجهی و پشت سر گذاشتن آنها سریعتر و بیدردسرتر از کشتنشان است و ضمنا مراحل بازی تقریبا هیچ پازل یا معمای خاصی ندارد تا بلکه کاربرد موانع اشاره شده در آنجا معنی شود. با این اوصاف تجربه مراحل به لطف طراحی بسیار خوبشان همچنان لذتبخش است. بخشهای سکوبازی با ذکاوت و هوشمندانه طراحی شده است و دشمنهای جدید هم یکی پس از دیگری از راه میرسند تا شما را همچنان هیجانزده نگه دارند. با پیشروی در بازی، تصاویر پسزمینه نیز عوض میشود و دیدن تغییرات پویای آنها ضمن رسیدن به غول آخر خالی از لطف نیست. یکی از ضعفهای عمده بازی سیستم ذخیره آن است.
با اینکه شما این حق را دارید تا هرجای دلخواه بازی را ذخیره کنید، اما اگر کشته شوید به آخرین چکپوینت بازگردانده میشوید. این در حالی است که با رسیدن به این نقاط، بازی به صورت خودکار ذخیره میشود. پس مادامی که این مشکل وجود دارد حواستان به روند پیشرفت خود باشد و پیدرپی بازی را ذخیره کنید تا اگر بعد از شکست یک غول سرسخت و عدم ذخیره بازی، خواستید آن را دوباره شروع کنید و متوجه شدید تمام دستاوردهایتان از دست رفته، دلسرد نشوید. از مشکلات دیگر بازی کوتاه بودن آن و شباهت نسبتا زیاد محیطهایش به یکدیگر است. با اینکه جنگل و فاضلاب در مراحل بازی وجود دارد اما به سبب رنگبندی، تفاوتشان آن طور که باید بارز نیست. سازندهها میگویند مراحل متنوع است، اما در عمل چنین احساسی به آن صورت به آدم دست نمیدهد. با یک بار تمام کردن شمشیر شوالیه سیاه دیگر چیز زیادی برای دیدن باقی نمیماند و کلا خیلی ارزش تکرار ندارد، ولی جا دارد تاکید کنیم این بازی همچنان ساخته سودا 51 بوده و حتی همان یک بار تجربه انجام دادنش بویژه برای علاقهمندان طراحی مرحله ارزشمند است.
مجید رحمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: