در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«من و زیبا» که از حضور دو بازیگر شناخته شده سینما، پرویز پرستویی و شهاب حسینی بهره برده، در روزهایی به اکران عمومی درآمد که همه توجهات معطوف به برگزاری دوره جدیدی از جشنواره فیلم فجر است.
حسنپور که از نوع برخورد با فیلمش ناراضی است در یک نشست رسانهای اعلام کرد قصد دارد از فیلمسازی کنارهگیری کند.
وقتی با او از دلایل کنارهگیریاش حرف میزنم، میگوید اهالی رسانه سخنانش را بد تعبیر کردهاند و او دیگر قصد ندارد فیلمهایی با مضامین معنوی و دینی بسازد. این کارگردان سینما با وجود نارضایتی از وضع کنونی سینما، همچنان امیدوار، اما کمی خسته است.
آنچه در فیلمهای اخیر شما مشهود است، تم مذهبی است که نشان از ارتباط انسانی آدمها با خدا دارد و قرارهایی که شخصیتهای فیلم شما، بین خودشان و خدای خودشان بستهاند. میخواهم بدانم این تم از کجا میآید؟ انتخابی است که از دغدغه خاطرتان میآید یا از ناخودآگاه.
من بجز «من و زیبا»، فیلم «وقتی همه خواب بودند» را در این ژانر ساختم. استفاده از این تم هم قابل توضیح است، در واقع از نظر من فیلمساز از ابزارها استفاده میکند تا حرف به روزی بزند. من فکر میکنم «من و زیبا» یک فیلم اجتماعی و به روز است و هرکس که فیلم را دیده به حرفهای روز آن پی میبرد. همانطور که یک فیلم تاریخی را برای یادآوری اتفاقات تاریخی میسازند، من هم از بستر عرفان و مذهب وارد شدم تا هشدارهای به روزی به مخاطب بدهم. اتفاقا اغلب کسانی که فیلم را دیدهاند، بر این باورند که «من و زیبا» فیلمی اجتماعی است. اما در پاسخ به سوال شما باید بگویم که همه فیلمهای من از «تعطیلات تابستانی»، «نشانی»، «پای پیاده» گرفته تا همین «من و زیبا»، نگاه امیدوارانه، مثبت و اخلاقگرا دارد.
«من و زیبا» به تاویلپذیری مفهوم اخلاق میپردازد، تعریفی که از اخلاق دارید چیست؟
ما دو نوع قانون اجتماعی داریم که شامل قوانین مدون و غیرمدون میشود. قوانین مدون اجتماعی مثل قوانین راهنمایی و رانندگی است که برطبق آن اگر از چراغ قرمز عبور کنیم، جریمه خواهیم شد. اما قوانین غیرمدون اجتماعی پیگرد قانونی ندارد، ولی نقش اخلاق در آنها بسیار مهم و پررنگ است. در واقع یکی از وظایف مهم ادیان، حفظ و حراست از اخلاقیات و انسانیت بوده و هست. این قوانین شامل اخلاقیاتی چون سلام کردن کوچکتر به بزرگتر و مهربان بودن بزرگترهاست. من این بخش از اخلاق را بسیار دوست دارم و مبنای ساخت «وقتی همه خواب بودند» هم همین است. یکی از اصل و اساس دین، بخشندگی، مهربانی و بخشش است. تصویر این جنبه از اخلاقیات در کارهای من، نشات گرفته از ضمیر ناخودآگاهم است و قطعا خودآگاه نیست. چون ضمیر هرکدام از ما در یک زمینهای شکل گرفته و با خواندن و نوشتن به یک دیدگاه میرسیم. هر چند من نسبت به گذشته خیلی تلخ شدهام و در گذشته طنز بیشتری داشتم.
چه چیزی باعث این تلخی شده است؟
اصل اول خلق هنر، اعتماد است. وقتی از تو به عنوان یک هنرمند اطمینان ندارند، تلخ میشوی. همه ما در یک چارچوب اخلاقی، اجتماعی، سیاسی زندگی میکنیم و قوانین را میشناسیم. کارگردانان ما، خیلی بهتر و بیشتر از برخی ناظران، قوانین کشور را میشناسند. چون یک ناظر فقط یک قاعده و فرمول دارد و فقط میداند که مثلا اینطور نباید باشد. او که هنرمند، خلاق و آرتیست نیست که بداند اینگونه هم میشود. در چنین شرایطی کار کردن سخت میشود و یک هنرمند نمیتواند سوژههای مورد علاقهاش را بسازد و سوژه کم میآورد. در این سینما شما یا بساز و بفروشی، یعنی هر فیلمنامهای به دستت میرسد، میسازی یا به خودت متعهد هستی. خیلی از فیلمسازان معتبر سینما، آنها که سبک و سیاق خودشان را دارند، به نگاه و عقایدشان پایبندند و هزینه مالی مدتها بیکاری شان را هم پرداخت میکنند. در هر حال حساسیتها زیاد شده و اعتمادها کم و بیاعتمادی باعث شده بحران کنونی در سینما بوجود بیاید. این فضا گاهی فیلمساز را خسته و دلسرد میکند. در این شرایط فیلمساز محافظه کار میشود و آرام به سمت موضوعهایی میرود که شاید مورد نیاز جامعه نباشد. یک موقع هم میبینید یک زمانی فیلمساز گیشه است و تکلیفش با خودش روشن است و دغدغه این مسائل را ندارد.
«من و زیبا» یک فیلم دینی با طرح مسائل اجتماعی است. شما در این فیلم با وجود نشان دادن معضلهای اجتماعی و حتی نفوذ خصومتهای شخصی به یک راه حل رسیده اید. یک فیلمساز را تا چه میزان در طرح مسائل اجتماعی محق میدانید؟
حسنپور: این فیلم تقدیم به همه مردم است تا ببینند و متوجه شوند که خداوند بخشنده و مهربان است. انسانها هزاران بار از جمله بسم الله الرحمن الرحیم استفاده میکنند و از کنارش میگذرند، یک بار هم به آن واقعا توجه کنند
از این موضوع تعابیر مختلفی میشود ارائه کرد. یک عده تا میخواهی یک معضل اجتماعی را مطرح کنی، برنمی تابند و یک عده هم از آن سمت بام میافتند و فیلمهایی میسازند تا بتوانند مخاطب بیشتری را جذب کنند. من فکر میکنم کار فیلمساز آسیب شناسی اجتماعی است و باید دستشان باز گذاشته شود. هنر باید آینه جامعه خود باشد، حالا یکی مثل من فیلم میسازد و میگوید خداوند بخشنده است و بندهخدا چرا نباید ببخشد؟ یک فیلمساز هم میتواند طور دیگری فیلم بسازد. بسیاری از فیلمسازان معتبر ما خانهنشین هستند، فیلمسازانی که سالها عمرشان را پای سینمای این کشور گذاشتهاند و آبروی آن را حفظ کردهاند. ما به هر دلیلی نباید با هم قهر و دعوا کنیم. باید به فیلمساز اعتماد کنیم و اجازه بدهیم تا فیلمش را بسازد. به نظر من باید یک تفاهم بین هنرمندان سینما صورت بگیرد و دعا میکنم نیت همه منیت نباشد و حفظ کلیت سینما باشد.
شما فیلم «وقتی همه خواب بودند» را به مادر مرحومتان تقدیم کردید. «من و زیبا» را به چه کسی تقدیم میکنید؟
این فیلم تقدیم به همه مردم است تا ببینند و متوجه شوند خداوند بخشنده و مهربان است. انسانها هزاران بار از جمله بسم الله الرحمن الرحیم استفاده میکنند و از کنارش میگذرند، یک بار هم به آن واقعا توجه کنند. خداوند مهر است و همه چیز را به واسطه مهری که به انسان داشته، خلق کرده است. چیزی که درون انسان را کدر میکند، خشم، خشونت و نفرت است و هر کس که این حسها را داشته باشد، ابتدا در حق خودش نفرت ورزیده است. در شرایط کنونی، جامعه نیازمند این نگاه است.
فیلم «من و زیبا» در جشنواره فیلم فجر سال گذشته با انتقاداتی روبهرو بود. اغلب منتقدان این فیلم را اثری ضعیف نسبت به «وقتی همه خواب بودند» ارزیابی کردهاند.
در جشنواره فیلم فجر علیه این فیلم جوسازی شد و من معتقدم در سالن برج میلاد نمیشود در مورد فیلمها نظر درستی داد. اتفاقا من با همین منتقدان بسیاری از فیلمهای جشنواره را دیدم و معتقدم جو حاکم بر برج میلاد، جو مناسبی برای قضاوت یک فیلم نیست. از طرفی نقد و نقادی، فضای مناسبی ندارد و منتقدان جوان فکر میکنند باید به فیلمسازان توهین کنند و فیلمها را به استهزا بکشند. معیار این منتقدان هم اسپیلبرگ و کاپولاست! این مساله را هم در نظر نمیگیرند که این کارگردانها، برای تولید یک فیلم 200 میلیون دلار هزینه میکنند، نه 300 میلیون تومان. به همین خاطر است که فکر میکنم برای بررسی یک فیلم باید با مردم و منتقدان درجه یک کشور آن را دید. به اعتقاد من یک فیلم را باید با خودش مقایسه کرد، مقایسه فیلم «من و زیبا» با «وقتی همه خواب بودند» همانقدر اشتباه است که با «نشانی» و «تعطیلات تابستانی». شما باید فیلم مرا مستقل از خودم و کارهایم مورد بررسی قرار دهید. «وقتی همه خواب بودیم» داستان پیرزنی است که میخواهد به مکه برود اما نمیشود ولی «من و زیبا» در ایام محرم میگذرد. ما یک شخصیت موسی داریم که عشقش این است که شب عاشورا برود افسار ذوالجناح را بگیرد و مرثیه بخواند. حرف اجتماعی که میخواستیم بزنیم مهم است که فکر میکنم به هدف و منظورم رسیدهام و فیلم تاثیر خودش را گذاشته است.
مساله قصهای که روایت میشود نیست، بلکه سفارشی بودن فیلم مدنظر است.
من اصلا سفارشی ساز نیستم. اگر میخواستم سفارشی بسازم که سراغ این فیلم نمیرفتم. باید به شما بگویم برای ساختن این فیلم از من تعهد گرفتند تا فیلم غیرقابل اکرانی نشود، بعد شما میگویید سفارشی است؟! من پروانه ساخت «من و زیبا» را به تهیهکنندگی محمد پیرهادی گرفتم، یکسال بعد تقاضای پروانه ساخت مجدد به تهیه کنندگی جواد نوروزبیگی کردم. اینجا بود که گفتند فیلمنامه را از نو بنویس. من وقتی گفتم دیگر از این جنس فیلمها نمیسازم، نه به دلیل اینکه دیگر دوست ندارم، چون سختیهای فیلم دینی بسیار است. شما یک فیلم اجتماعی میسازی، فقط کافی است تعبیرهای مختلفی از آن شود، هم مطبوعاتی میشوی، هم فیلمات بیشتر میفروشد و هم اپوزیسیون میشوی. اما ساختن فیلمی مثل «من و زیبا» که همه از آن گریزان هستند، شجاعت میخواهد. از همان ابتدا انتخاب من برای نقش موسی پرویز پرستویی بود، بعد از آن تغییر تهیهکننده هم این شانس را داشتم که آقای نوروزبیگی با آقای پرستویی دوست بودند. ایشان هم فیلمنامه را خواندند و قرارداد بستیم. کار با پرویز پرستویی برای هر کارگردانی افتخاری است. خیلی از هنرمندان هستند که وقتی کار نمیکنند جایشان خالی است و همه دلشان میخواهد که آنها کار کنند، یکی از این هنرمندان پرویز فنیزاده بود و دیگری پرویز پرستویی. من خیلی حسرت میخورم که پرستویی کار نمیکند، او عاشق و مجنون بازیگری است و من از دوره دستیاری ام تا به حال که کارگردانی میکنم، کمتر بازیگری را دیدم که تا این حد عاشق کارش باشد. اگر پرستویی نبود، من در پروسه تولید به مشکل برمی خوردم، او در تمام طول کار به من انرژی میداد. او در بازیگری یک استثناست.
یکی از سکانسهای به یادماندنی فیلم سکانس مرثیهخوانی پرستویی است که در سینمای ما کمتر دیده شده است. در اجرای این سکانس چقدر انرژی صرف شد؟
من یک دکوپاژ اولیه از این سکانس داشتم و 300- 400 نفر هم در این سکانس حضور داشتند که اغلب هم از اعضای یک هیات عزاداری بودند. قبل از شروع فیلمبرداری اغلب دوربین را که میدیدند، میخندیدند. من هم برایشان توضیح دادم که چه اتفاقی قرار است بیافتد و آنها چه نقشی در این ماجرا دارند، بعد از اینکه قصه را برایشان تعریف کردم، به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بودند و بعضیهایشان وقتی اطراف پرویز پرستویی میرفتند، گریه میکردند. این حس و حال واقعی فیلم بود که تماشاگران دیدند.
سخن آخر؟
به عنوان کوچکترین فرد سینما که تلاش کردهام به نگاه و عقیده خودم متعهد باشم، فکر میکنم باید به فیلمسازان کمک کرد تا در آرامش فیلم بسازند تا سینما باوجود بزرگان سینما و کمک مسوولان پرنشاط و زنده باشد. باید همه به هم کمک کنیم تا روح دلمردگی و فضای کدر را از بین ببریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: