پاکستان و سیب ممنوعه

درست است که در جمع میوه‌های عزیزی همچون: موز و نارنگی و پرتقال، نقش سیب کمرنگ است و مطالعات تجربی نشان داده که آخرین گزینه انتخابی افراد از یک دیس میوه هنگام تعارف، سیب است؛ اما این دلیل نمی‌شود که دولت پاکستان از این تمایلات و تعارفات درون‌گروهی ما سوءاستفاده کند و به هنگام تعارفات صادراتی سیب، آن را پس بزند. پاکستان بهتر است ادای خودش را در بیاورد.
کد خبر: ۵۳۰۳۳۹

ـ والّا..... با این نوناشون! (این جمله عوامانه معترضه را نفهمیدیم چه کسی گفت. هر که بود، توپش پر بود. پاکستانی‌ها مواظب باشند!)

در اخبار آمده بود که رئیس اتحادیه ملی محصولات کشاورزی گفته است: «در حالی که پاکستان، واردات سیب از ایران را بدون دلیل ممنوع کرده است، اما صادرات نارنگی این کشور به ایران، همچنان ادامه دارد که سازمان توسعه تجارت باید تصمیم متقابل بگیرد.»

تذکر تاریخی: دولت پاکستان بداند و آگاه باشد که سیب، نه تنها تأثیر زیادی در سلامتی اشخاص و جلوگیری از سکته ناقص یا کامل آنها دارد؛ بلکه در مقاطعی از تاریخ نیز نقش تعیین‌کننده‌ای بازی کرده است. نمونه‌اش همان داستان معروف «ویلهلم تل» قهرمان حماسی سوئیس در قرن چهارم (و معروف به رابین هود سوئیسی) که سیبی روی سر پسرش گذاشت و خیلی هدفمند، آن را با تیر زد. این کار او از سر بیکاری یا برای پرکردن اوقات فراغتش ـ که هنوز آن موقع اختراع نشده بود ـ که نبود. در اعتراض به نظام فئودالیته وقت و حاکمیت استبداد و در حمایت از ستمدیدگان کشورش بود که آه نداشتند با ناله سودا کنند.

بسته پیشنهادی: اگرچه در قضیه صادرات سیب و واردات پرتقال، ما نه سرپیازیم، نه ته پیاز؛ اما از آنجا که خورنده این هر دو محصول کشاورزی هستیم، نمی‌توانیم در این داستان پیش آمده، خیلی بی‌تفاوت باشیم. فلذا پیشنهادهای معمول خود را داریم:

1ـ خود سیب بینی: چون خودنگری، کار خیلی خوبی است، بهتر است قبل از هرکاری، ابتدا سیب‌های صادراتی خود را از هرحیث بررسی کنیم که خدای نکرده یکی دوتاش کرمویی چیزی نباشد یا به خاطر مشکل بسته‌بندی، از جذابیت لازم برخوردار نباشد. همه که مثل ما خاکی نیستند که سیب را با خاکش بخورند. البته کار غیربهداشتی‌ای هم هست که نباید تکرار شود. خاکی بودن هم حساب و کتاب خودش را دارد.

2ـ معامله به مثل: به ازای هر سیبی که پس می‌دهند، یک نارنگی پس بدهیم. در عالم صادرات ـ واردات باید رفت و آمد متقابل داشت. از قدیم هم گفتند: «کلوخ‌انداز را پاداش سنگ است» و برای این که سوءتفاهمی هم پیش نیاید، در ادامه افزودند: «جواب است این برادرجان، نه جنگ است»!

3ـ رفع سوءتفاهم: از آنجا که در برخی روایات انجیل و تورات، به عوض گندم از سیب به عنوان میوه ممنوعه یاد شده است، شاید پاکستانی‌ها دچار این توهم شده‌اند که شاید این سیب، همان سیب باشد؛ ترسیده‌اند بخورندش! در صورتی که بی‌خود دچار این توهّم شده‌اند. با خیال راحت آن را وارد کنند و بخورند. هر دوشان سیب‌اند، اما این کجا و آن کجا؟

4ـ تغییر رویکرد: تا از پاکستان رفع توهم بشود و صادرات سیب به آن کشور از سر گرفته شود؛ عجالتا میوه‌ای دیگر به این کشور صادر شود.

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها