گفت‌وگو با قاتل محکوم به قصاص

اگر او زنده شود حاضرم بمیرم

زمانی که شاهین به اتهام قتل همکارش بازداشت شد حدود سی سال داشت و قوی هیکل بود، اما حالا تکیدگی صورتش او را سال‌ها پیرتر از آنچه هست نشان می‌دهد. این جوان با ضربات باتوم دوستش را به قتل رسانده و حالا باید در انتظار اجرای حکم باشد. شاهین در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه و به قصاص محکوم شده ‌است. او برای ما توضیح می‌دهد چطور با هوشنگ (مقتول) آشنا شد و قتل این جوان چگونه اتفاق افتاد.
کد خبر: ۵۲۷۷۹۴

متهم هستی یکی از همکارانت را با ضربات باتوم کشته‌ای، قبول داری؟

هوشنگ دوست من بود مدتی بود. برایم کار می‌کرد و دوستان خوبی شده ‌بودیم، اما این اواخر خیلی با هم دعوا می‌کردیم. اتهام قتل را قبول دارم.

چطور با هوشنگ آشنا شده بودی؟

به عنوان برقکار برایم کار می‌کرد. کارش خوب بود و من هم فکر می‌کردم می‌توانیم هم همکار باشیم و هم رفیق.

چه مدتی بود او را می‌شناختی؟

چند سالی می‌شد که کارهای برقی گاوداری من را انجام می‌داد. به او اعتماد داشتم و فکر می‌کردم آدم درستی است، تا این که آن شب فهمیدم چه اتفاقی افتاده است.

چه اتفاقی باعث شد رابطه شما دو نفر تیره و تار شود؟

یک روز متوجه شدم مبلغی پول از دفتر کارم گم شده و فهمیدم این پول را هوشنگ برداشته ‌است. باورش خیلی برایم سخت بود.

از کجا مطمئن بودی او پول را برداشته. شاید شخص دیگری این کار را کرده بود؟

از وجود آن پول فقط من و هوشنگ خبر داشتیم و تنها کسی که به دفتر من رفت و آمد داشت، هوشنگ بود.

چرا هوشنگ به دفتر تو رفت و آمد می‌کرد. مگر او برقکار نبود. چرا باید وارد دفتر کارت می‌شد؟

به او اطمینان داشتم و فکر نمی‌کردم یک روز چنین اتفاقی بیفتد، اما اعتمادم بی‌دلیل بود.

گفتی هوشنگ برقکار بود. افرادی در این شغل حتما درآمد خوبی هم دارند. بنابراین نیازی نیست دست به سرقت بزند؟

اما من مطمئن هستم، آن پول را هوشنگ برداشته بود.

مبلغ پول چقدر بود؟

حدود 200 هزار تومان. البته مبلغ زیاد نبود، اما از اتفاقی که افتاده بود خیلی ناراحت بودم.

وقتی حدس زدی هوشنگ این کار را کرده‌ است، چه واکنشی نشان دادی؟

اول به او گفتم باید پول را برگرداند. ما با هم دوست بودیم و نمی‌خواستم به او آسیبی وارد شود. گفتم هوشنگ بیا پول را پس بده و بعد برو و دیگر به اینجا نیا.

واکنش هوشنگ چه بود؟

ناراحت شد و گفت پول را برنداشته. البته گفته بود دیگر نمی‌آید، اما زیر بار نرفت که پول را برداشته. به من گفت تسویه‌حساب کن و دستمزدم را بده، می‌روم.

هوشنگ سرقت را قبول نداشت. از طرفی مبلغ مفقود شده کلان نبود. پس می‌توانستی پیشنهاد هوشنگ را اجرا کنی تا اوضاع بدتر نشود.

پولی که برداشته بود از چیزی که من بدهکار بودم بیشتر بود، بنابراین نمی‌خواستم دوباره به او دستمزد بدهم. دلیلی نداشت این کار را بکنم. شاید کل بدهی من به او 50 هزار تومان هم نمی‌شد، اما هوشنگ از من 200 هزار تومان دزدیده بود.

از روز حادثه بگو، چطور او را کشتی؟

اصلا قصدم کشتن او نبود و نمی‌خواستم صدمه جدی ببیند. روز قبلش با پسرعمویم تماس گرفتم و گفتم چه شده ‌است. قرار گذاشتیم او هم بیاید و باهم پول را از هوشنگ پس بگیریم.

چطور می‌خواستید این کار را بکنید؟

قرار شد اول وقتی تنها هستیم به او بگویم پول را بدهد. اگر داد که هیچ اگر نداد او را بزنیم. وقتی به هوشنگ گفتیم پول را بدهد دوباره زیر بار نرفت و گفت او دزدی نکرده. من و پسرعمویم هم او را حسابی کتک زدیم.

یعنی با کتک زدن او را کشتید؟

ما که قصد کشتن نداشتیم. من با باتوم چند ضربه به او زدم و گفتم باید پول را پس بدهد. یکدفعه حالش بد شد و روی زمین افتاد. ما خیلی ترسیدیم. اصلا نمی‌خواستیم او بمیرد.

وقتی به زمین افتاد چه کردید؟

بلافاصله او را به بیمارستان بردیم و بعد هم من با پدرش تماس گرفتم و گفتم هوشنگ بدحال شده است و از او خواستم به بیمارستان بیاید.

هوشنگ آن موقع فوت شده بود یا هنوز نفس می‌کشید؟

هنوز زنده بود، اما در بیمارستان گفتند دیگر فایده‌ای ندارد و او دچار مرگ مغزی شده است. چند روز بعد هم فوت شد.

چه کسی در مورد مرگ هوشنگ و این که تو مقصر بودی با پدر او صحبت کرد؟

هیچ کس. او خودش مرا متهم کرد و گفت پسرش سالم بوده، گفت از من شکایت دارد. وقتی بازداشتش شدم، واقعیت را توضیح دادم و هیچ چیز را انکار نکردم.

آثار جراحت روی بدن هوشنگ دیده شده است، در این باره چه توضیحی داری؟

ما او را زده بودیم و آثار جراحات دیگر هم باقی بود. به همین دلیل هم وقتی به پدر هوشنگ گفتم خودش زمین خورد و فوت شد حرفم را باور نکرد و گفت آنقدر زخم روی بدن پسرش هست که اطمینان دارد برای او اتفاقی افتاده است.

وقتی به قتل اعتراف کردی، گفتی با باتوم ضربه‌ای به سر مقتول زدی. توضیح بده چطور اتفاق افتاد؟

وقتی داشتم هوشنگ را می‌زدم و سعی داشتم از او اعتراف بگیرم باتوم روی سرش فرود آمد. همان موقع حالش بد شد. چون نمی‌خواستم به او آسیب جدی برسد بلافاصله او را به بیمارستان بردم. البته نگفتم با باتوم او را زدم و گفتم که ضربه‌ای به سرش خورده است. پزشکان هم گفتند خونریزی مغزی کرده. این حرف را زدم چون هوشنگ برقکار بود طبیعی بود که بر اثر برق گرفتگی به زمین بخورد.

تو قبلا از هوشنگ خواسته بودی دیگر به دامداری نیاید، پس او آن روز چرا به آنجا آمد؟

آمده بود وسایلش را جمع کند و برود که ما غافلگیرش کردیم.

پدر هوشنگ در شکایتش گفته شما در گاوداری مواد جابجا می‌کردید و چون هوشنگ متوجه این موضوع شده بود او را کشتید، آیا واقعا شما مواد جابجا می‌کردید؟

نه این حرف درست نیست. ما این کار را نمی‌کردیم. البته من معتاد بودم و مواد مصرف می‌کردم، اما قاچاقچی یا موادپخش‌کن نبودم.

در حال حاضر به قصاص محکوم شده‌ای و حکم هم تائید شده، فکر می‌کنی بتوانی رضایت اولیای‌دم را بگیری؟

تا به حال که نتوانستم این کار را بکنم. هر چه خانواده‌ام رفته‌اند و التماس کرده‌اند فایده نداشته و پدر هوشنگ گفته حاضر نیست رضایت بدهد و می‌خواهد مرا قصاص کند. او فکر می‌کند من واقعا می‌خواستم پسرش را به قتل برسانم، در حالی که اصلا قصدم این نبود. اگر می‌خواستم این کار را بکنم او را به بیمارستان نمی‌رساندم و سعی نمی‌کردم نجاتش بدهم. من و هوشنگ با هم اختلاف داشتیم، اما من راضی به مرگش نبودم.

فکر می‌کنی بالاخره بتوانی رضایت پدر هوشنگ را بگیری؟

تلاشم را خواهم کرد. با این که می‌دانم وقت زیادی ندارم و روزها برایم به شماره افتاده است، اما سعی خودم را برای زنده ماندن می‌کنم. در این مدت تلاش زیادی کردم تا بتوانم انسان خوبی باشم. توبه کردم و نماز می‌خوانم. به خدا نزدیک شدم و به آرامشی که همیشه در زندگی‌ام می‌گشتم رسیدم. من برای رسیدن به آرامش هر چیزی را امتحان کردم و حتی به سمت مواد رفتم غافل از این که با عبادت خداوند است که می‌توان به آرامش رسید. اعتیادم را ترک کردم و دارم آماده می‌شوم که زندگی جدیدی را شروع کنم. امیدوارم پدر هوشنگ مرا ببخشد، برای به دست آوردن دل او ـ این که حلالم کند ـ هر کاری لازم باشد انجام می‌دهم و همه دارایی‌ام را می‌دهم. من نباید با پسر او چنین می‌کردم. می‌توانستم به پلیس شکایت کنم و پولم را از این طریق بگیرم. اشتباه کردم و خودم به این اشتباه آگاه هستم، اما واقعا قصدم کشتن نبود. از این پدر بزرگوار درخواست بخشش دارم و می‌خواهم که با تصمیمش من را یک بار دیگر به زندگی برگرداند، با قصاص من پسر او زنده نخواهد شد. اگر می‌شد خودم در مردن پیشقدم می‌شدم.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها