در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هنگام جابجایی لشکر، شیر دل در گردان بهداری مشغول فعالیت می شود. جابجایی ها بسیار سریع اتفاق می افتد و بچه ها به طور کامل به هم معرفی نمی شوند. این مسئله باعث ناهماهنگی هایی در بین بچه ها می شود.
روزی شیر دل با مرکز ترابری تماس می گیرد و تقاضای آمبولانس می کند. سربازی در آن سوی خط با لحنی خشک و جدی پاسخ می دهد: فعلاً مقدور نیست. اصرار شیردل فایده ای ندارد، با عصبانیت از سرباز می خواهد تا خود را معرفی کند. سرباز با خونسردی تمام می گوید که اول تماس گیرنده خود را معرفی می کند. شیردل با ناراحتی صدایش را درشت می کند و می گوید: من شیردل هستم. سرباز هم با جدیت می گوید: من هم شیرکُش هستم...
شیردل با ناراحتی تماس را قطع می کند و خود را به بچه های ترابری می رساند. وقتی وارد مقر می شود، می گوید که من شیردل هستم، چه کسی چند لحظه پیش، پشت خط بود؟ سربازی نازک اندام از آن میان بلند می شود و خود را معرفی می کند.
شیردل با عصبانیت می گوید: اسمت را بگو تا بدهم حالت را جا بیاورند.
سرباز می گوید: سرباز شیرکُش هستم، اعزامی از سوادکوه.
بچه ها مقر وقتی متوجه سوءتفاهم شیردل می شوند، صدای خنده و صلواتشان در فضا می پیچد. (نوید شاهد)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: