در بین این مفاهیم تازه از اصول مدیریت اما قصه کنارهگیری حسین هدایتی نیز در نوع خود جالب توجه است. او در فوتبال ایران عناوین مختلفی وارد کرد از جمله آبراموویچ و عابر بانک، اما دیروز که خبر رفتنش را روی سایتهای خبری دیدم، اثری از این القاب نبود بلکه هدایتی قرار است همه آن نامها را در کوچه پسکوچههای جنوب شهر تهران بگذارد و به سوی سرنوشتی دورتر از آبراموویچبودن و عابربانک شدن برود.
هدایتی به همان دلیل که آمدنش به ورزش با هزینههای میلیاردی در استیلآذین توجیه اقتصادی مشخصی نداشت، کنارهگیری ناگهانی او از ورزش نیز غیرقابلتوجیه است. او بعد از واگذاری استیلآذین به جوانان جنوب شهر تهران منتظر بازی پرسپولیس ـ ملوان است تا تکلیف قویسپید خزر را مشخص کند و از طرفی تیم گهر در آستانه واگذاری به ایثارگران لرستان است. کاری به این ندارم که چند درصد برنامههای جدید هدایتی در چرخه واگذاری تیمهایش تحقق پیدا میکند، اما میخواهم بپرسم اساس این تصمیمگیریها با علاقه، انگیزه و اشتیاق طرفداران این تیمها چه سنخیتی دارد؟ تکلیف تیمهایی که برای استفاده صحیح و بهکارگیری موثرتر توانمندیهای فنی سعی در جبران کمبودهای مالی و تنگناهای سرمایهای دارند و در این بین به افرادی مانند هدایتی اعتماد میکنند، باچرخشهای فردی و تصمیمگیریهای یک شبه در ورزش ایران چهمیشود؟
ورزش ایران در عرصه ملی کم مشکل ندارد. هر روز صدای ورزشکاران المپیکی، جهانی و آسیایی از برخی بیمهریها و اجحافهایی که در حق آنها صورت میگیرد بلند است و حالا باید بخشی از توان بدنه کمرمق خود را معطوف به جمع و جور کردن حاشیههای درشت و کوچک دیگری هم در شهرهای بزرگ و کوچک کند؛ حاشیههایی که به شهرهای مختلف ایران میرود در واقع به نوعی تصمیمگیرندگان در آن مصداق نشستن در کشتی و سوراخکردن آن را در اذهان زنده میکنند.
محمد رضاپور / گروه ورزش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم