در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او از حادثه جالبی که در زمان فیلمبرداری یکی از فیلمها برایش اتفاق افتاده میگوید: زمان تولید یکی از فیلمها، لوکیشنی را شبیه جمعه بازار درست کرده بودند و قرار بود من راننده یک وانت باشم که با دم و دستگاه کسبه آنجا تصادف و آنها را درب و داغان میکند و نهایتا ماشین هم واژگون میشود.
برای این صحنه، تعدادی سیاهی لشگر آورده بودند. هنگامی که میخواستم حرکت کنم، ماشین دو سه بار خاموش شد؛ انگار نشانهای میخواست به ما بدهد تا کار را شروع نکنیم.
بالاخره ماشین روشن شد و من حرکت کردم. یکی از سیاهی لشگرها که سنش هم بالا بود، به حرف دستیارهای کارگردان که به آنها گفته بودند کجا بایستید و چه کار کنید، گوش نکرد و جلوی ماشین پرید. من هم با او تصادف کردم و او پرت شد و صحنه طوری بود که با ماشین از روی او رد شدم!
ما فکر کردیم این سیاهی لشگر فوت کرد، زیرا حادثه فاجعه باری بود و او خونریزی هم داشت. اما دو معجزه اتفاق افتاد که او جان سالم به در برد؛ اول آن که، حوالی آن لوکیشن، ساختمان پزشکانی بود و دکترها در آنجا جلسه داشتند و دو پزشک سریعا به او رسیدگی کردند و یک اورژانس خصوصی برای او درست شد تا مشکل خونریزی مغزی پیدا نکند.
معجزه دوم هم این بود که وقتی بعد از آن حادثه، من به لوکیشن سر زدم که ببینم این اتفاق چگونه رخ داد، یک چاله در آنجا دیدم! در واقع، وقتی من با آن فرد تصادف کردم، داخل چاله پرت شده و ماشین از روی چالهای که درون آن افتاده بود، رد شده بود.
من به معجزه اعتقاد دارم و به نظرم این اتفاق، معجزه بود. خوشبختانه این حادثه بخیر گذشت و اکنون آن فرد، سالم است و چند روز پیش هم او را سر صحنه فیلمبرداری دیدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: