حرف های مجرمی که بعد از سال‌ها از اولیای دم رضایت گرفت

چرایی قتل عروس به دست داماد

عروس یک ماهه قربانی خشم شوهر شد؛ این از تیترهایی بود که وقتی امیر همسرش را کشت در صفحه حوادث روزنامه‌ها خودنمایی کرد. امیر متهم است همسر جوانش را به خاطر اختلافی که بر سر مسائل کوچک داشتند به قتل رسانده‌است. امیر که پیش از این به قصاص محکوم شده ‌بود با تلاش خانواده‌اش و مسئولان اجرای احکام توانست رضایت اولیای‌دم را جلب کند. او برای ما از ازدواجش، قتل همسرش و روزهای زندان می‌گوید.
کد خبر: ۵۱۷۹۹۳

چند سال است که در زندان هستی؟

9 سال. خیلی سخت است که این همه سال در زندان به انتظار مرگ بنشینی.

متهم هستی همسرت را کشتی. قبول داری؟

بله قبول دارم. من او را کشتم و از کارم پشیمان هستم.

چرا این کار را کردی؟

من آدمی عصبی بودم که کارهای خطرناکی می‌کردم. در آن لحظه هم اصلا متوجه نشدم​​ چه‌اتفاقی افتاد و دست خودم نبود.

چه مدتی بود که ازدواج کرده‌ بودی؟

حدود یک ماه.

یک ماه؟ این مدت برای این که اختلافتان تا حدی پیش برود که بخواهی او را بکشی، کم است.

بله می‌دانم. توضیح دادم که من آدمی عصبی هستم و وقتی عصبانی می‌شوم کارهایم دست خودم نیست.

همیشه با همسرت دعوا می‌کردی؟

بیشتر روزها با هم دعوا می‌کردیم. او کارهایش را درست انجام نمی‌داد و من را ناراحت می‌کرد.

چرا این‌طور بود؟

نمی‌دانم زن سرکشی بود و اگر به او اعتراض می‌کردم جوابم را می‌داد.

چه کارهایی می‌کرد که تو عصبانی می‌شدی؟

مثلا غذا درست نمی‌کرد. توقع داشتم ​ وقتی به خانه می‌روم غذا آماده ‌باشد، اما همسرم هیچ وقت به این خواسته من توجهی نمی‌کرد و هر وقت به خانه می‌رفتم غذا حاضر نبود. با این که می‌دانست عصبانی می‌شوم باز هم این کار را تکرار می‌کرد.

تو چه برخوردی می‌کردی؟

کتکش می‌زدم.

فکر می‌کنی این کارت درست بود؟

نه. اما واقعا فوری عصبی می‌شدم و نمی‌توانستم خودم را کنترل کنم.

چرا از او جدا نشدی؟

همسرم را دوست داشتم و دلیلی نداشت که از او جدا شوم.

این چه عشقی بود که تو نسبت به او داشتی و هر بار همسرت را می‌زدی و زخمی‌اش می‌کردی. مگر وقتی آدم کسی را دوست دارد او را می‌زند؟

من آدمی عصبی بودم. اشتباه کردم درست است.

در یک ماهی که با هم زندگی کردید چند بار او را کتک زدی؟

درست یادم نیست شاید پنج یا شش بار.

خانواده‌اش در جریان بودند که تو همسرت را می‌زنی؟

نه.همسرم زن توداری بود و در این باره به کسی چیزی نمی‌گفت.

خانواده خودت چطور؟

خانواده خودم می‌دانستند. یکی دوباری برادرم دید که زنم را کتک می‌زنم.

آنها واکنشی نشان نمی‌دادند؟

برادرم من را نصیحت می‌کرد که این کار را نکن و زندگی‌ات را به باد نده، اما من توجهی نمی‌کردم، برایم اهمیتی نداشت. فکر نمی‌کردم یک روز همسر زیبایم را از دست بدهم و خودم عامل قتلش باشم.

گفتی همسرت را جلوی برادرت کتک می‌زدی.چرا این​کار را کردی؟

آن روز برادرم برای ناهار به خانه ما آمده ‌بود. ما تازه از سر کار آمده ‌بودیم. کار ما این‌طور بود که ظهر برای ناهار به خانه می‌رفتیم و بعد از یکی دو ساعت دوباره برمی‌گشتیم. آن روز هم با برادرم به خانه رفتم. وقتی دیدم ناهار آماده نیست عصبانی شدم و با کمربند همسرم را زدم.

برادرت چه واکنشی نشان داد؟

ناراحت شد و سعی کرد جلوی من را بگیرد. بعد هم که با هم به کارگاه رفتیم ناراحت شد و با من حرف نزد.

تو و برادرت با هم کار می‌کردید؟

بله، هردوی ما نجار بودیم. با هم کار می‌کردیم. البته من برادرم را خیلی اذیت می‌کردم، اما او همیشه گذشت می‌کرد. من انتظار داشتم همسرم هم گذشت کند، اما او عذرخواهی من را قبول نمی‌کرد.

در پرونده آمده ‌است که معتاد هستی. این درست است؟

بله.من معتاد بودم. البته در حال حاضر نیستم و ترک کردم. این چند سال که در زندان بودم اعتیادم را ترک کردم. سعی کردم انسان درستکاری باشم.

فکر نمی‌کنی این همه آزاری که به همسرت می​رساندی به خاطر اعتیادت بود؟

بله درست است یکی از مشکلاتی که ما داشتیم همین بود. زنم از اعتیاد من ناراحت بود.

وقتی​با تو ازدواج کرد نمی‌دانست که معتادی؟

زمانی که به خواستگاری​اش رفتم، حرفی نزدم و بعد از عقدمان بود که فهمید من معتاد هستم. به من گفت ترک کن. من هم قول دادم این​کار را می‌کنم.

اعتیادت را ترک کردی؟

راستش را بخواهید ترک نکردم. همسرم هم به خانواده‌اش نگفته ‌بود که مشکلی پیش نیاید. البته به او گفتم که ترک کردم و دیگر این کار را نمی‌کنم، اما واقعا اعتیادم را ترک نکرده‌بودم. بعد از ازدواجمان بود که متوجه شد من هنوز معتاد هستم و همین هم آزارش می‌داد.

در مورد روز قتل بگو . چطور شد که همسرت را کشتی؟

آن روز به خانه رفتم و باز دیدم​ ناهار آماده نیست. باهم درگیر شدیم گفتم تو حق نداری من را این‌طور ناراحت کنی. گفت که من حق ندارم به او دستور بدهم. دعوا شروع شد، من هم عصبانی شدم آنقدر ناراحت شدم که دوباره به جانش افتادم و او را کتک زدم. آنقدر او را کتک زدم که بدنش زخمی شد. یکدفعه تعادلش به هم خورد و سرش به دیوار برخورد کرد و روی زمین افتاد. من هم کنارش نشستم و خیلی اصرار کردم بلند شود تا به دکتر برویم. عصبانی بود و از من خواست تنهایش بگذارم.گفت برو و بگذار به درد خودم بمیرم.

تو چه کردی؟

کنارش نشسته ‌بودم و اصرار می‌کردم که بلند شود تا به دکتر برویم از کارم پشیمان شده‌ بودم. خیلی ناراحت بودم و نمی‌دانستم چه باید بکنم تا این که برادرم آمد.

چرا سعی نکردی از برادرت کمک بگیری؟

وقتی در زد خیلی دستپاچه شدم. گفتم تو برو کارگاه من هم می‌آیم. دیگر چیزی نپرسید و رفت. وقتی نتوانستم همسرم را راضی کنم تا با من بیاید، به کارگاه رفتم و موضوع را به برادرم گفتم. او هم با عجله به سمت خانه من رفت. بعد از چند ساعت با من تماس گرفت و گفت که کار از کار گذشته‌ است.

برادرت او را دکتر نبرده‌ بود؟

وقتی برادرم رسیده‌ بود همسرم را بیهوش پیدا کرده ‌بود. به نزدیک‌ترین درمانگاه برده ‌بود، اما گفته ‌بودند باید به بیمارستان برود. در بیمارستان هم به برادرم گفته‌ بودند که دیگر کار تمام است.

چه کسی موضوع را به پلیس اطلاع داد؟

برادرم ماموران را خبر کرد. او از کاری که من کرده ‌بودم خیلی ناراحت بود و تا مدت‌ها با من صحبت نمی‌کرد.

خانواده همسرت اصرار زیادی داشتند که حکم را اجرا کنند و سال‌های زیادی از این موضوع گذشت. آنها راضی نبودند که تو آزاد شوی. چه شد که بالاخره موفق شدی رضایت آنها را بگیری؟

راستش را بخواهید خانواده‌ام تلاش زیادی کردند. البته عمل خودم هم خیلی مهم بود. در زندان اعتیادم را ترک کردم. سعی کردم خودم را تغییر بدهم و به سمت خدا رفتم، نماز خواندم و دعا کردم. برای همسرم خیلی دعا کردم و از او طلب بخشش کردم. از او خواستم به خاطر ظلمی که کردم من را ببخشد.

جلسات مشاوره‌ام را مرتب می‌رفتم و با مددکارم و روان‌شناس زندان در ارتباط بودم. از کاری که کردم خیلی ناراحت بودم. می‌دانستم زندان حق من است و باید آن را تحمل کنم.باید تاوان ظلمی که کردم را بدهم. از خانواده‌ام خواستم هر چه دارم بفروشند و به خانواده همسرم بدهند. این حقشان بود، این مهریه دخترشان بود. هر چند آنها این پول را قبول نکردند، اما به هر حال متوجه شدند که من تنبیه شدم.

یک روز با پدر همسرم تماس گرفتم و گفتم هر چه دارم فروختم و برایتان فرستادم نامه نوشتم که تفاضل دیه نمی‌خواهم و حالا آماده قصاص هستم. یک سال بعد آنها بدون این که دیگر اصراری برای رضایت داشته‌ باشم، آمدند و اعلام رضایت کردند.

من فکر می‌کنم آنها متوجه شدند که من پشیمان شدم و اصلاح شدم. البته اجرای احکام هم تلاش زیادی کرد و من از همه آنها تشکر می‌کنم.

وقتی از زندان آزاد شدی چه خواهی کرد؟

سعی می‌کنم انسان خوبی باشم، آرام باشم و دیگر اشتباهات گذشته را تکرار نکنم و امیدوارم​ بتوانم از این به بعد انسان مفیدی باشم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها