در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کتاب «یوحنا» به قلم برادران نویسنده مازندرانی «حسن و حسین شیردل» و براساس خاطرات «میکائیل فرجپور» فرمانده آزاده واحد اطلاعات عملیات لشکر 25 کربلا منتشر شده است. وی که از آغازین روزهای جنگ در جبهه حضور داشته، در 24 مهر 63 در منطقه مهران به اسارت دشمن بعثی درمیآید.
بخشی از خاطرات فرجپور از دوران اسارتش به ماجرای زیارت حرم مطهر حضرت سیدالشهدا (ع) و قمربنیهاشم (ع) اشاره دارد؛ در این روایت آمده است:...ما میدانستیم دشمن میخواهد از این قضیه بهرهبرداری تبلیغاتی کند. بخشی از بچهها آرزوی زیارت کربلا را نمیتوانستند، ندیده بگیرند و قبول کردند. اما بقیه هنوز گوش به فرمان تشکیلات بودند. یکی از اردوگاههایی که نپذیرفت ما بودیم، گفتیم: نه! ما نمیرویم. اصلاً قبول نمیکنیم!
سفت و سخت ایستادیم. هرچه عراقیها اصرار کردند که آماده شوید، ما قبول نکردیم. صلیب آمد و اصرار کرد و گفت «خیلی از اردوگاهها قبول کردهاند.»
ما به حرف آنها میتوانستیم اعتماد کنیم؛ اما باید نظری بالای همه نظرها خیال ما را راحت میکرد و به همین خاطر، نظر حاج آقای ابوترابی را جویا شدیم. صلیب گفت «ایشان قبول دارند.»
ما به حرف صلیب اعتماد نکردیم و گفتیم «میتوانید نامهای با دست خط خودشان برای ما بیاورید؟» چون ما به هیچ شکلی نمیخواستیم بازیچه حربه تبلیغاتی صدام و عراق شویم. نامهای از آقای ابوترابی به دست ما رسید با این مضمون «کربلا، یک فرصت برای بچههای اسیر است که دیگر به وجود نمیآید!» شورا، سریع جلسهای در آسایشگاه 14 تشکیل داد و قرار شد که قبول کنیم، اما نباید همین طور رفت و تن به تبلیغات عراق داد. جمله «کربلا یک فرصت برای بچههاست»، بار معنایی زیادی داشت و ما آن را دریافته بودیم.
گروه تبلیغات ما، دست به کار شد. یک کتابچه کوچکی تهیه کرد که عکس امام روی آن بود. در یک صفحه آن نوشته شده بود: «ما آمدهایم به تکلیف عمل کنیم!» و مُهر امام زیر آن حک شده بود. در یک صفحه، آرم جنگ، خورده بود و قطع آن کتابچه 5 سانت در 5 سانت بود و جلد مقواییاش را هم، از صلیب گرفته بودیم؛ آن هم با شیوههای خودمان که پنهانی تهیه میکردیم. از گِل داخل باغچه مُهر درست کرده بودند که آرم جنگ بر روی آن حک میشد.
با کفش پلاستیکیمان، بچهها، عکس امام را کنده کاری کردند و با جوهری که از گُلها گرفته بودند، عکس روی جلد کتابچه را نقاشی کردند. حدود 1700 جلد از این دفترچهها ساخته شد، ظرف یک شب.
دشمن از این قضیه بو برد. اما نه به صورت کامل. آقای نظری، یکی از بچههای تبلیغات، در حال جا به جا کردن 500 تا از این دفترچهها بود و زیر پیراهناش پنهان کرده بود که از او گرفتند. سرباز دنبالش راه افتاد و همه را گرفت. داشت شاخ در میآورد. به آقای نظری میگفت: شما چاپخانه دارید؟ افسر عراقی پا توی یک کفش کرده بود و حرف سرباز را تکرار میکرد: شما چاپخانه دارید؟ نظری هم میگفت: سیدی! چاپخونه چیه؟ کارِ دسته.
هر کاری کردند افراد دستاندرکار را معرفی کند، نکرد. او را زدند؛ از کربلا محروماش کردند؛ اما از کسی اسم نبرد. عراقیها هم فکر میکردند؛ همین مقدار است. برای پخش این کتابچهها برنامهریزی کردیم. در ابتدا با آن تجربهای که ما داشتیم و سی نفر از قبل رفته بودیم، برنامهریزی مناسبی را تدارک دیدیم که چطور برویم و چه کارهایی باید انجام دهیم؟
نوحهخوانها مشخص شدند. حتی سینهزنها و بقیه مسائل. باید از موصل میرفتیم بغداد و از بغداد هم به کربلا. دیگر آن شرایط غریبانه سفر سی نفره نبود. حرکت کردیم به طرف کربلا؛ رسیدیم؛ سیصد نفر با هم؛ با همان شرایط و اشک. وارد صحن شدیم. چه ذوقی داشتیم. بچهها از سر و کول هم بالا میرفتند که بچسبند به ضریح.
در بین این گروهها، گروهی از اسرا رفتند و آنجا، ساز و دُهل راه انداختند و بیحرمتی کردند که آن هم با هماهنگی خود عراقیهای بعثی بود. گروه اول که برگشتند، بچههای دیگر تا غروب فقط در حال دیده بوسی بودند. همدیگر را بغل میکردند و حس زیارت را به دیگران انتقال میدادند. بچهها شیرینیهای سفتی درست کرده بودند و پخش میکردند تا اینکه نوبت ما شد. بعد از ما هم سه چهار آسایشگاه دیگر هم در انتظار بودند.
وقتی از حرم امام حسین(ع) بیرون آمدیم و به طرف حرم آقا اباالفضل(ع) راه افتادیم، بچهها دیگر شعار میدادند و به طور علنی سینهزنی راه انداخته بودند و کتابچهها را بین مردم عراقی که ایستاده بودند و به ما نگاه میکردند، پخش کردیم.
هر گروه که بر میگشت تا سه چهار روز مراسم عزاداری برپا میکرد و این واکنشها برای دشمن بار منفی داشت. چهار آسایشگاه بعد از ما به خاطر تبلیغات کتابچهها، نتوانستند به زیارت بروند و عراق آنها را محروم کرد. گرچه ناراحتی این جریان برای بچههایی که نرفته بودند، ماند؛ اما همه خوشحال بودند که تبلیغات عراقیها درست، برعکس شد و بچهها توانستند دوباره خودی نشان بدهند.(فارس)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: