در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
موتورسوارها راه خودشان را ولو شده از پیادهروها و از لابهلای مردم و ماشینها پیدا میکنند و میروند. چراغها قرمز و زرد میشود و مسافر کشها همچنان دنبال مسافرند و اتوبوسهای واحد هم همچنان دلشان میخواهد آنقدر پا روی پدال گاز فشار ندهند، بلکه چراغ باز هم قرمز شود و آنها چند مسافر بیشتر سوار کنند.
همه جا و راه به راه و قدم به قدم تابلوهای راهنمایی و رانندگی خود نمایی میکند. ماموران راهنمایی و رانندگی هم هنوز هستند و هنوز هم انگار دلشان میخواهد خودشان دست به جریمه شوند. بستن کمربند ایمنی خیلی وقت است که انگار به فرهنگی قابل قبول تبدیل شده است، اما هنوز هم خیلی از ما وقتی مامور راهنمایی و رانندگی میبینیم دستمان را میبریم و کمربند را میکشیم روی پاهایمان و خیالمان راحت است که آنها ما را جریمه نمیکنند.
وقتی از مامورها گذشتیم دوباره کمربند نبسته را رها میکنیم. آن وقت سر خیابان وقتی میخواهیم به راست بپیچیم دلمان میخواهد فکر کنیم اینجا آزاد راه است و باید بدون معطلی همه به ما راه عبور بدهند.
یادمان میرود که خودمان میگوییم: همیشه نصف روزمان در ترافیک میگذرد. پس همانجا که در حد چند ثانیه خودروی جلویی ما را معطل میکند دستمان را روی بوق میگذاریم و نمیتوانیم لحظهای بدون بوق صبر کنیم. تابلوی بوق زدن ممنوع را هیچ وقت نمیبینیم.
2ـ اینجا تهران است. اینجا خیابان شیخ هادی از خیابانهای مرکزی شهر تهران است. خیابانی که همیشه از ترافیکی روان برخوردار است. اما این روزها بیش از حد شلوغ شده است. یکسر خیابان شیخ هادی را که به خیابان جمهوری وصل میشود مسدود کردهاند. چند صد متر پیش از انتهای خیابان مسدود شده، روی تابلوهایی بزرگ نوشته و به تمام رانندگان هشدار داده شده است که خیابان به دلیل عملیات مربوط به مترو مسدود است.
این هشدار البته با معذرتخواهی هم همراه است.چند تابلو هم با مفهوم بن بست بودن خیابان خودنمایی میکند. همه اینها یعنی این که رانندگان باید با توجه به این علامتها و هشدارها قبل از رسیدن به آخر خیابان و برای پرهیز از سردرگمی و ترافیک شدید، از مسیرهای انحرافی مشخص شده استفاده کنند، اما با وجود تمام این هشدارها اگر در ساعتهای پایانی روز به این خیابان سری بزنید خواهید دید که چه بلبشویی از سوی رانندگانی ایجاد میشود که انگار در این شهر با چشمهای بسته رانندگی میکنند و وقتی به انتهای خیابان مسدود شده میرسند تازه آنجاست که میفهمند خیابان مسدود شده است.
آن وقت در این خیابان یک طرفه و با عرض کم باید مسیر آمده را برگردند و این خود یعنی کلافی از خودروها و بوقها و حتی کلمات و جملاتی نظیر اینکه: ای بابا کسی نیست وقتی که خیابانی را بند میآورند و مسدود میکنند به ما خبر بدهد. هیچ کدام تابلوهای هشدار را ندیدهاند و حالا در انتهای خیابان مسدود شده گیر افتادهاند.
3ـ اینجا ایران است. وقتی در جادهها دچار حوادث مرگبار رانندگی میشویم: کمی آن سوتر تابلوهایی هست که به ما میگویند: سرعت غیرمجاز ممنوع. سبقت غیرمجاز ممنوع، ولی ما همچنان انگار با چشمانی بسته میرانیم.
صولت فروتن /جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: