انتقاد سنجش عیار آدم‌ها

می‌دانستید که اصطلاح نقدکردن در گذشته به معنای تعیین عیار سکه‌های طلا بود که زرگرها بتوانند فرع و اصل را از هم جدا کنند؟ حالا اما کسی در انتقادکردن پی طلای وجود دیگری نمی‌گردد تا عیارش را بسنجد و نقدها بیشتر به سرزنش‌کردن پهلو می‌زند و به همین دلیل انتقاد شنیدن از سوی همه آدم ها، ترسناک و نگران‌کننده شده است، اما در این میان ما ایرانیان کمتر انتقادپذیر هستیم.
کد خبر: ۵۱۶۸۲۰

دکتر محمود برجعلی روان‌شناس هم این مساله را تائید و به همین علت در این گفت‌وگو، شیوه‌های تازه‌ای را برای انتقادکردن به ما پیشنهاد می‌کند.

این عضو هیات علمی دانشگاه باور دارد که خاموش‌کردن صدای منتقد در کوچک‌ترین واحد اجتماعی یعنی خانواده، نه‌تنها چاردیواری خانه را جهنم می‌کند بلکه به ظهور مشکلات اجتماعی بزرگ‌تری در آینده منجر می‌شود و زندگی همه اعضای جامعه را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

آنچه در پی می​آید حاصل گفت و گوی ما با او درباره راه و رسم انتقاد​کردن و انتقاد​پذیرفتن است.

در طول راه که به مرکزتان می‌آمدم هنوز مطمئن نبودم که آیا پیشنهاد موضوع انتقاد به شما برای گفت‌وگو کار درستی بوده است یا نه. منظورم این است که هنوز مطمئن نیستم آیا انتقاد کردن در علم روان‌شناسی جایگاهی دارد یا روان‌شناس‌ها به طور کلی با این رفتار مخالفند و اعتقاد دارند باید سازش کرد و انتقاد کردن، ما را عیبجو و ناراضی می‌کند.

انتقاد کردن در روان‌شناسی هم پذیرفته است اما کلمه انتقاد برای برخی افراد نیش دارد و در آن نوعی احساس محکوم‌کردن و بازدارندگی وجود دارد، که آنها را می‌ترساند و این درست نیست. باید نگاهمان را درباره انتقاد اصلاح کنیم.

توانایی انتقاد کردن و انتقادپذیرفتن بویژه در ارتباط میان زوج‌ها از مولفه‌های مهم مهارت‌های ارتباطی است. معمولا یکی از علل مراجعه زوج‌ها به ما ناتوانی در برقراری ارتباط سالم و موثر با یکدیگر است که اغلب ناتوانی در شیوه صحیح انتقادکردن و انتقاد پذیرفتن نیز بخشی از آن است.

به عبارت دیگر، زوج‌ها نمی‌توانند انتقادشان را از یکدیگر با روشی صحیح مطرح کنند. انتقاد می‌تواند یک مجموعه را سرپا و پویا نگه دارد. خانواده‌ای که در آن انتقاد وجود ندارد، پژمرده و ناراضی می‌شود. انتقاد می‌تواند جلوی بحران را بگیرد. این اصل بویژه در خانواده بسیار ضروری است و بر سرنوشت جامعه اثر می‌گذارد؛ یعنی پدر یا مادری که در تربیت فرزندش نقص دارد و انتقاد را از سوی دیگران نمی‌پذیرد، فقط برای خانواده خودش دردسر درست نمی‌کند، بلکه فرزندانی ناهنجار را پرورش می‌دهد که در آینده به جامعه آسیب می‌زنند.

پس شما هم موافقید که بیشتر ما ایرانی‌ها علاقه‌ای به شنیدن اشکالات و اشتباه‌هایمان نداریم؟

متاسفانه بیشتر ما انتقادپذیر نیستیم. کم نیستند کسانی که به محض شنیدن انتقاد پرخاشگری می‌کنند یا خشمگین می‌شوند یا درصدد تلافی برمی‌آیند.

می‌دانید نکته عجیب چیست؟ هنگامی که به پزشک مراجعه می‌کنیم، انتظار داریم او ایرادی را که در سیستم سلامت‌مان وجود دارد تشخیص دهد تا درصدد اصلاحش برآییم، اما در ارتباط‌های بین فردی، هرگز حس نمی‌کنیم به شناختن ایرادهای‌مان نیاز داریم.

ریشه نفرت ما از نقد شدن در کجاست؟

به اعتقاد من، ما خودخواه تربیت می‌شویم و نگاهی فردگرایانه در ما رشد می‌کند. بچه‌ها در مدارس تغییر شخصیت می‌دهند؛ آنچه را باید، نمی‌آموزند و آنچه را که نباید، یاد می‌گیرند. وقتی خودبرتربینی جزو لایه‌های شخصیتی فرد می‌شود و او خودش را بی‌نقص و از دیگران برتر می‌بیند، دیگر نمی‌پذیرد که نقصی دارد.

درباره این بایدها و نبایدهایی که آستانه تحمل ما را برای شنیدن صدای منتقدانه کم می‌کند، بیشتر توضیح می‌دهید؟

در مدرسه ما باید به بچه‌های‌مان انسجام گروهی، احترام به حقوق دیگران، قبول مسئولیت در برابر تصمیم‌گیری‌ها و اعمالشان و حتی در برخی مواقع، گذشتن از حقمان برای یاری به دیگران را یاد بدهیم، اما در مدرسه‌های‌مان رقابت‌های کاذب ایجاد می‌کنیم؛ یادمان می‌رود انسان‌ها با هم تفاوت‌های فردی دارند و برعکس، سعی می‌کنیم همه آنها را بدون در نظرگرفتن تفاوت‌ها مثل هم پرورش بدهیم. حاصل کارمان هم سرانجام، آدم‌هایی زیاده‌خواه و خودخواه می‌شوند و این غرور و خوددوستی افراطی توان شنیدن انتقاد را در بزرگسالی هم از آنها می‌گیرد.

ما حتی یاد نمی‌گیریم به آنچه می‌شنویم فکر کنیم، هنر خوب گوش‌کردن نداریم و معمولا زمانی که کسی مشغول بحث با ماست بیش از آن که به حرف‌های او گوش کنیم به پاسخ‌هایی که می‌خواهیم به او بدهیم فکر می‌کنیم!

همه اینها که گفتم علت‌های بی‌علاقه بودن ما به نقدشدن است، اما یک علت بسیار مهم دیگر هم وجود دارد که نقشش در این جریان کلیدی است؛ یک وجه انتقاد ناموفق به شنونده مربوط می‌شود، اما وجه دیگرش مربوط به منتقد است؛ منظورم این است که ما روش درست انتقادکردن از یکدیگر را نمی‌دانیم.

انتقاد صحیح از دیدگاه شما چه ویژگی‌هایی دارد؟

نخستین نکته این است که نیت قلبی ما در اثرپذیری انتقاد نقش دارد. هدف ما از انتقاد، اصلاح شرایطی ناخوشایند است، نه تخریب طرف مقابل. انتقاد صحیح، آدم‌ها را بزرگ می‌کند نه کوچک. ما باید بتوانیم اعتماد او را در این زمینه جلب کنیم تا او باور کند قصدمان فقط خیرخواهی است.

همین ویژگی باعث می‌شود در انتقادکردن انصاف را رعایت کنیم، یعنی همان قدر که به نیازهای خودمان توجه داریم به طرف مقابل هم توجه داشته باشیم و منافعش را در نظر بگیریم.

فرض کنیم دهان همکارتان بوی بدی می‌دهد. اگر به شیوه‌ای نادرست از او خرده بگیریم و روش انتقادکردن‌مان تحقیرآمیز باشد، شاید از شر بوی بد دهان او خلاص شویم، اما او آنقدر خرد شده که ممکن است خودش را از برخی فعالیت‌های اجتماعی محروم کند و نتواند شرایط روحی ـ روانی را که برایش ایجاد کرده‌اید، تاب بیاورد.

مردم در صورتی انتقاد را می‌پذیرند که فرد منتقد خودش هم عامل و عالم به آنچه می‌گوید باشد، یعنی توصیه پزشکی که به بیمار سیگاری‌اش می‌گوید دیگر نباید سیگار بکشد، اما خودش به محض خروج از مطب سیگارش را می‌گیراند، مسلما اثرگذاری ندارد.

برجعلی: تائید و تعریف آدم‌ها هم باید بر اساس رفتارشان باشد. این که بگوییم «تو آدم خوبی هستی» تعریف درست و دقیقی نیست، اما اگر بگوییم «این که به من کمک کردی کار خوبی بود» تعریف‌مان روشن و صحیح است

باید مراقب نوع ادبیاتی هم که به کار می‌بریم، باشیم. زبان انتقاد نباید پرخاشگرانه باشد یا چاشنی سرزنش داشته باشد. در روایاتی از امام صادق(ع) و امام حسین(ع) نقل شده است که دوستان خوب باید عیوب یکدیگر را به هم هدیه کنند، یعنی باید اشکالات یکدیگر را به شکلی مثبت و دلنشین با هم مطرح کنند و نباید عیب هم را بپوشانند.

حاشیه‌پردازی هم هنگام انتقاد درست نیست. منظور از حاشیه‌پردازی این است که آنقدر وارد بحث‌های جانبی درباره رفتارهای یک فرد شویم که اصل قضیه‌ای که می‌خواستیم درباره‌اش تذکر بدهیم، کمرنگ شود.

انتقاد باید توام با احترام و در قالب پیشنهاد باشد یعنی طرف مقابل احساس نکند به او دستور داده می‌شود، بلکه باور کند به او پیشنهاد می‌شود رفتاری بهتر را انتخاب کند. پنهانی‌بودن انتقاد هم مهم است. برای مثال، پدر و مادری که در مهمانی به غذاخوردن فرزندشان یا وضعیت درسی‌اش اشکال می‌گیرند در واقع او را تخریب می‌کنند و گلایه‌کردن‌شان وجه اصلاحی ندارد.

نکته بسیار مهم دیگر این است که ما در انتقادکردن باید به آنچه فرد انجام داده است، خرده بگیریم نه به شخصیتش، همین نکته ساده را خیلی از ما در نظر نمی‌گیریم.

چرا شما عمل فرد را از شخصیتش جدا می‌کنید در حالی که به نظر می‌آید شخصیت فرد با کاری که می‌کند کاملا در ارتباط است؟

دقیقا تاکیدم بر این مساله است که هرگز نباید عمل فرد را مترادف شخصیتش تعریف کنیم. بنابراین جایز نیستیم به جای اعتراض به رفتار نادرست کسی، به شخصیتش حمله کنیم برای مثال شما امروز برای گفت‌وگو با من پنج دقیقه تاخیر داشتید. اگر بخواهم از شما انتقاد کنم نباید بگویم شما وقت‌نشناس یا بی‌توجه یا سهل‌انگار بوده‌اید، بلکه باید بگویم تاخیر پنج دقیقه‌ای شما مرا رنجاند.

تائید و تعریف آدم‌ها هم باید بر اساس رفتارشان باشد. این که بگوییم «تو آدم خوبی هستی» تعریف درست و دقیقی نیست، همان‌طور که «تو آدم بدی هستی» معنای شفافی ندارد، اما اگر بگوییم «این که به من کمک کردی کار خوبی بود» یا «این که در فلان زمینه دروغ گفتی، رفتار نادرستی بود»، تعریف‌مان روشن و صحیح است. به طور کلی منظورم این است که در انتقاد کردن باید رفتاری کاملا بالغانه باشد.

هدف‌تان از به کاربردن کلمه «بالغ» اشاره به بخش بالغ شخصیت است که در نظریه شخصیت اریک برن، روانپزشک دهه 70 به آن اشاره می‌شود؟

بله، منظورم بخش بالغ شخصیت است که در نظریه اریک برن به آن اشاره شده است و مطمئنم آگاهی از این نظریه به مردم کمک می‌کند بهتر با شیوه صحیح انتقادکردن آشنا شوند، اما پیش از آن باید درباره معنای شخصیت در روان‌شناسی توضیح بدهم؛ شخصیت یعنی مجموعه صفات و ویژگی‌هایی که از ابعاد ذهنی و احساسی ما نشأت گرفته است. این ویژگی‌ها ثابت است و تعامل ما با دیگران را شکل می‌دهد. اریک برن، پژوهشگری است که نظریه تحلیل رفتار متقابل (TA) را ارائه داد. او می‌گوید شخصیت هر انسان به سه بخش تقسیم می‌شود؛ کودک، والد و بالغ.

بخش والد شخصیت، همان بخشی است که با تحکم سخن می‌گوید، از موضع قدرت حرف می‌زند، نگاهش به آدم‌ها عمودی است و احساس می‌کند از همه بیشتر می‌داند و مایل است به همه دستور بدهد. نوار ضبط‌شده گذشتگان است و با دستورالعمل‌های آنها پیش می‌رود و شعارش این است «من می‌دانم، تو نمی‌دانی». او چون قدرتمندتر است، ممکن است بیشتر دیگران را سرزنش کند.

بخش کودک شخصیت، همان قسمتی است که به امروز فکر می‌کند، آینده‌نگر نیست، هدف اصلی‌اش کسب لذت و دفع نیازهایش در طول زندگی است، بازیگوش، چموش و شوخ‌طبع است و غرایز برایش اهمیت دارد، اما بخش بالغ شخصیت، منطقی، استدلالی و متعادل است و رفتارهای کودک و والد را کنترل می‌کند. بهترین نوع ارتباط معمولا نوعی از ارتباط است که بخش‌های مشابه شخصیتی دو نفر با هم در ارتباط باشند؛ ما به این نوع ارتباط‌ها می‌گوییم تبادل مکمل یعنی اگر کسی با بخش بالغ شخصیتش با شما صحبت می‌کند برای برقراری یک ارتباط خوب باید با بخش بالغ به او پاسخ بدهید، نه کودک.

هنوز برای من روشن نیست که تعریف برن از ساختار شخصیت، چه ارتباطی با شیوه صحیح انتقاد کردن دارد؟

تاثیرگذارترین شکل انتقاد زمانی رخ می‌دهد که هر دو نفر ارتباطی از نوع تبادل مکمل و از نوع بالغ ـ بالغ باشد. شیوه نادرست انتقاد، اما وقتی است که ارتباط دو نفر از نوع «تبادل نامتقاطع» باشد. اصطلاح تبادل نامتقاطع، نقطه عکس تبادل مکمل است و معنایش این است که در این نوع ارتباط دو نفر از بخش‌های مختلف شخصیت‌شان با هم ارتباط برقرار می‌کنند و به همین علت در برقراری ارتباط موفق نیستند. این نوع ارتباط ناموفق یک مشکل اجتماعی رایج است.

برجعلی: می‌دانید نکته عجیب چیست؟ هنگامی که به پزشک مراجعه می‌کنیم، انتظار داریم او ایرادی را که در سیستم سلامت‌مان وجود دارد تشخیص دهد تا درصدد اصلاحش برآییم، اما در ارتباط‌های بین فردی هرگز حس نمی‌کنیم به شناختن ایرادهای‌مان نیاز داریم

بسیاری از مراجعان ما زوج‌هایی هستند که به جای تبادل مکمل با هم تبادل متقاطع دارند؛ برای مثال یکی از زوج‌ها با بخش بالغش از شرایط انتقاد می‌کند یعنی محرکی منطقی به طرف مقابل ارائه می‌دهد، اما دیگری با بخش کودک و غیرمنطقی‌اش پاسخ می‌دهد. مثلا پرخاشگری و توهین می‌کند و مسائلی را به زبان می‌آورد که هیچ ربطی به بحث ندارد. دقت کنید که بخش کودک شخصیت ما بد نیست و برای ما لازم است، اما این بخش اگر از سوی بالغ کنترل نشود و خوب و بد رفتارش از هم تمیز داده نشود، دردسرساز می‌شود. در این مثالی که به آن اشاره کردم کودک در پی دفع رنج و کسب‌لذت است و بخش بالغ و هوشمندانه شخصیت که باید رفتار او را بسنجد و بخش‌های بخردانه را انتخاب کند، تعطیل شده است؛ پس وقتی فرد می‌شنود که طرف مقابلش از او انتقاد می‌کند، برای دفع رنج به او پرخاش می‌کند و برای کسب لذت به شکل غیرمنطقی از او گلایه می‌کند در حالی که اگر بخش بالغش قوی بود از توهین خودداری می‌کرد و می‌کوشید واکنشی منطقی و شایسته داشته باشد.

مثال دیگر از ارتباط‌های متقاطع وقتی است که یکی از همسران با بخش کودک شخصیتش با همسرش صحبت می‌کند مثلا زن با شوخی و شیرین‌زبانی به شوهرش که از سر کار برگشته است، خوشامد می‌گوید، اما طرف مقابل به محض ورود به خانه با بخش بالغ شروع به انتقاد از شرایط اقتصادی حاکم خانواده می‌کند، یعنی خیلی جدی و خشک و رسمی می‌گوید وضع مالی‌اش خوب نیست؛ به این شکل ارتباط ناقص می‌شود.

انتقاد به شیوه تبادل نامتقاطع چه عواقبی دارد؟

طبیعتا انتقاد در این شرایط منجر به سردشدن رابطه‌ها، خشم، پرخاشگری و رفتارهای دوری‌گزین می‌شود. خیال نکنید تبادل نامتقاطع فقط در روابط زناشویی مشکل‌ساز می‌شود. بسیاری از مشکلات در محیط‌های کاری و تحصیلی و فامیلی و دوستانه هم ناشی از همین مساله است.

شما در صحبت‌هایتان اشاره کردید که بهترین شکل انتقاد، نوعی است که بخش‌های بالغ دو نفر با هم گفت‌وگو کنند. چرا بخش کودک یا والد نمی‌تواند در یک انتقاد موفق نقش ایفا کند؟

در واقع، بدترین شکل انتقاد همان است که منتقد با کمک‌گرفتن صرف از بخش والد شروع به انتقاد کند. در این شرایط فرد تبدیل به یک والد سرزنشگر می‌شود، با تحکم حرف می‌زند و معتقد است باید برنده باشد و نگاهش از بالا به پایین است. در این حالت هدف منتقد بیشتر رفع نیازخودش به برنده‌شدن و به کرسی‌نشاندن حرفش است، نه یاری مخاطب. بخش کودک هم از آنجا که منطقی و قاطع نیست نمی‌تواند منتقد موفقی باشد.

زبان بدن در انتقادکردن باید چگونه باشد؟

درست است که ما در زمان انتقاد در بخش بالغ شخصیت‌مان هستیم و باید منطقی و جدی باشیم، اما این موضوع هیچ منافاتی با این که گشاده‌رو باشیم و لبخندی بر لب داشته باشیم، ندارد. علاوه بر این، برای تاثیرگذارکردن گفت‌وگوی‌مان باید با طرف مقابل تماس چشمی نیز داشته باشیم.

به طور کلی حرکات بدن و دست‌هایمان هنگام گفت‌وگو نباید شنونده را به این نتیجه برساند که از جانب ما تهدید می‌شود.

شما درباره روش صحیح انتقادکردن توضیحات کاملی دادید، اما بیشتر آنها شکل تئوری هستند. من می‌خواهم شیوه‌ای کاملا عملی و کاربردی برای انتقادکردن ارائه دهید.

یکی از شیوه‌ها این است که انتقاد را با پرسش‌های ملایم و دوستانه از شرایط شروع کنیم مثلا عروسی متوجه می‌شود رفتار مادر شوهرش با او مثل گذشته نیست، اما به جای خرده‌گیری مستقیم به مادر شوهرش می‌گوید «مادر جان! احساس می‌کنم مدتی است شما از من دلخور هستید. آیا احساسم درست است؟» در این شیوه انتقاد، زن به جای آن که گلایه‌اش را به شکل یک نتیجه‌گیری مستقیم بگوید آن را در قالب پرسش مطرح می‌کند.

همیشه باید یادتان باشد انتقاد را به شکلی آغاز کنید که انگار فرد چیزی از مشکل خودش نمی‌داند و شما با ملایمت شروع به توضیح دادن برای او کنید؛ مثلا اگر او نامرتب است بحث را این‌گونه شروع کنید که «مدتی است حس می‌کنم مایل نیستی وسایلت را بعد از استفاده به جای اولشان برگردانی. خودت هم همین‌طور فکر می‌کنی؟» به جای این که بگوییم «این کارها که می‌کنی یعنی لجبازی با من!» اگر دقت کنید در حالت نادرست، شما جمله‌ای غیرشفاف می‌گویید و انتظار دارید او بسرعت بفهمد منظور شما از «این کارها»، نامرتب‌بودن اوست و از طرف دیگر نتیجه‌گیری شخصی‌تان را به شکل یک اصل مطرح کرده‌اید یعنی مطمئن هستید که او نامرتب است تا شما را آزار بدهد.

روش دیگر برای انتقادکردن که بسیار مفید و کارآمد است، انتقاد ساندویچی است. در این شیوه شما ابتدا برای شروع از ویژگی‌های مثبت فرد سخن می‌گویید. مثلا به دوستی که بتازگی به قولش عمل نکرده است، می‌گویید «تو همیشه در شرایط سختی کنارم بوده‌ای. ما خاطرات خوب زیادی از گذشته با هم داریم.»

در انتقاد ساندویچی پس از گفتن چند ویژگی خوب، انتقادتان را مطرح می‌کنید. در آن مثال به دوست‌تان می‌گویید «متاسفانه بتازگی به قولی که داده بودی عمل نکردی و من دلم نمی‌خواهد دیگر این اتفاق رخ بدهد.» اما اینجا نباید بحث را تمام کنید، بلکه بسرعت باید بخش سوم را آغاز کنید.

در این بخش بار دیگر شما ویژگی خوب دیگری از طرف مقابل را مطرح می‌کنید؛ مثلا می‌گویید «من می‌دانم که تو دوست خوبی هستی و همیشه خوش‌قول و مهربان بوده‌ای و مسلما در آینده برای اصلاح این مشکل هم تلاش خواهی کرد.» در این روش شما ابتدا به فرد می‌فهمانید متوجه ویژگی‌های خوب او هستید، سپس گلایه‌تان را مطرح می‌کنید و بعد برای از بین بردن احساس منفی در شنونده بازهم ویژگی‌های خوب دیگری را از او یادآوری می‌کنید.

چگونه می‌توانیم بفهمیم وقت مناسبی را برای انتقادکردن انتخاب نکرده‌ایم، یا به زبان عامیانه‌تر، طرف مقابل برای گلایه‌شنیدن کوک نیست؟

ساده‌ترین راه، توجه به علائم ظاهری فرد است. وقتی طرف مقابل‌مان عصبی است، حرکاتش تند و بی‌دقت شده، رنگش تغییر کرده و در قالب کلامی یا رفتاری پرخاش می‌کند باید درک کنیم او در شرایط انتقادشنیدن نیست و ظرفیت لازم را ندارد یا ما زمان بدی را برای گفت‌وگو انتخاب کرده‌ایم. وقتی بخش شخصیتی طرف مقابل‌مان با ما همسان نیست و نمی‌تواند یا نمی‌خواهد از آن خارج شود و ارتباطی متقابل داشته باشد نیز بهتر است انتقادکردن را متوقف کنیم.

مریم یوشی‌زاده -‌ گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها