در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
درباره چالشها و مشکلات ساختاری والیبال ایرانی، ورزشهای پایه و تصدیگری دولت در تربیت بدنی با داورزنی گفتوگو کردیم، مشروح این گفتوگو را از نظر میگذرانید:
آقای داورزنی، گفته میشود شما معمولاً تیم والیبال را از سطح پایه میبندید، بازیکنان بزرگ والیبال را میبینیم که از نوجوانان در تیم بودند تا به اینجا رسیدند این سؤال پیش میآید که استعدادیابی در والیبال چطور انجام میشود، آیا از مدرسههای والیبال هم استفاده میکنید؟
اول باید ببینیم کجا میخواهیم برویم با چه کسی میخواهیم مبارزه کنیم و نیاز به چه کسی داریم براساس آن آدم انتخاب میکنیم، مدیریت ما برمبنای هدف ماست باید ببینیم با چه سازوکاری میخواهیم به آن برسیم، زمانی که شما میخواهید در سطح جهان روی سکو بروید و هدفگذاری میکنید که در مصاف با تیمهای بزرگ مبارزه کنید، حریفهایتان را مورد ارزیابی قرار میدهید، میبینید متوسط قد اکثریت تیمهای دنیا که در والیبال پیشرفت کردند بالای 1.95 است پس به شما دیکته میکند که باید تیمی را با همان متوسط قد داشته باشید، نکته دیگر شرایط سنی بازیکنان است در جهان سن نوجوانان والیبال زیر 19 سال و جوانان زیر 21 سال است، طبیعتاً با بعضی از رشتهها که در نوجوانان زیر 16 سال است متفاوت است یعنی میبایست شرایط قدی مقداری خودش را نشان داده باشد در پسرها معمولاً بین سنین 12 تا 16 سالگی مشخص میشود که چه قد و قوارهای خواهند داشت و ما میتوانیم در این فاصله زمانی، بازیکنانی که استعداد بلندقد شدن را بر اساس سن و ژنتیکشان دارند شناسایی و انتخاب کنیم، تجربه نشان داده که برخی بازیکنان در طول تمرینات هشت تا ده سانت قد کشیدهاند، یعنی توانستیم در سنی انتخاب کنیم که این سن رشد را طی کند؛ فرهاد قائمی در دوره نوجوانی طی چند ماهی که در اردوی تیم بود حدود هفت - شش سانت قد کشید، ما باید روی استعدادهایی سرمایهگذاری کنیم که قابلیت جنگیدن با برزیل، آمریکا، روسیه و... را داشته باشیم.
ممکن است شخصی فیزیک مناسب داشته باشد اما استعداد در والیبال نه، آنجا چطور انتخاب میکنید؟
استعدادیابی بحثی است که درمحافل مختلف علمی، دانشگاهی ومدارس مطرح است که چه فیزیک بدنی و استعدادی میتواند به چه رشدی برسد، ما شاخص تعریف میکنیم، اینکه تناسب اندام، طول دست، ارتفاع پرش بازیکن چقدر باید باشد اینها مبنای اندازهگیری قابلیت فرد است، زمانی آموزش و پرورش مسابقات بین مدارس برگزار میکرد، استعدادها شناسایی میشد، خروجی آن به نوجوانان راه پیدا میکرد؛ البته الان هم هست، ولی کمرنگ شده این یک کانال ورود است، دیگری برگزاری مسابقات در استانهاست، شاخصها را به آنها اعلام میکنیم، کارشناسهایمان به آنجا اعزام میشوند و از افراد تست میگیرند، معمولاً از 1500 نفر تست میگیرند یک خروجی 250 نفری میدهد و در تستهای نهایی حدود 25 نفر انتخاب میشوند؛ کانال بعدی اطلاعات مردمی است یک نفر زنگ میزند و میگوید شخصی در فلان جا با قدو قواره مناسب وجود دارد یا تماس میگیرند و میگویند در روستایی یک نوجوان چوپانی هست با فیزیک قابل قبول، ما از این افراد دعوت میکنیم و براساس شاخصها تست میگیریم.
حتی اگر تا به حال دست به توپ نبرده باشند؟
مسیر را باز نگه داشتیم که هرچه استعداد در کشور است و به درد والیبال میخورد بیاید و به تیم ملی برسد، تیم ملی متعلق به آحاد مردم است، این فرصت را به همه میدهیم که شانس خود را امتحان کنند میخواهد دانشآموز، دانشجو، کارگر یا چوپان باشد. ما در تیم بازیکن داشتیم که به معنای واقعی چوپانی میکرده است، اکثر بچههای ما برای شهرستانها و روستاها هستند، یکی از گندمان بروجن مثل کمال بختیاری، یکی از بندرترکمن، یکی از آذربایجان، یکی از کمالوند خرمآباد که میشود آرش کمالوند، ما میگردیم دنبال هرکسی که بشود روی او سرمایهگذاری کرد برای تیمی که در جهان حرف اول را بزند.
آقای داورزنی از این بحث خارج شویم، شما مدیرعامل باشگاه صنام بودید، به نظر شما چرا موقعیتهایی مثل صنام دیگر تکرار نشد؟
ما در کشورمان یک نقطه ضعفی که داریم عدم تعریف درست از فعالیتهای باشگاهی کشور است، در دنیا فعالیتهای حرفهای تعریف دارد در نظام اقتصادیشان جایگاه خاصی دارد، ورزش، اقتصاد، صنعت و بازاریابی با هم عجین شدهاند؛ در اقتصاد دولتی این معنا ندارد وزارت نیرو، ذوبآهن، نفت یا پیکان چه چیزی را میخواهند تبلیغ کنند؛ البته پیکان یک شرکت خودروسازی است و میخواهد برندش را تبلیغ کند، آن صنایعی که از دولت پول میگیرند و خرج ورزش میکنند فقط بر اساس رسالت اجتماعی خود در این بخش سرمایهگذاری میکنند، ولی باید به آنجایی برسیم که یک جایگاه مشخص و تعریف شدهای از فعالیتهای حرفهای در کشور داشته باشیم، صنام یک رسالت بزرگ داشت و آن هم ساخت موشک بود، صنام میخواست در کنار آن از ظرفیتهایش استفاده کند و تولید لوازم خانگی هم در دستور کارش قرار داد، پس وارد بازار اقتصادی شد، در بازار اقتصادی نیاز به تبلیغات داشت تا برند خودش را مطرح کند، این هم مبتنی بر علاقهمندی مسئولان بود که در صنام فعالیت میکردند، آنها به جای اینکه یک میلیارد خرج تبلیغات در تلویزیون کنند تا 300 میلیارد دربیاورند، آمدند خرج ورزش کردند و اسمشان هم مطرح شد خوب با نیت خیری وارد موضوع شدند، ولی بعد نوع نگاهها در وزارت دفاع در نیروهای مسلح عوض شد و دوستان تصمیم گرفتند در این وادی ادامه دهند.
و اما بخش خصوصی رویکردش اقتصادی است میگوید دو ریال خرج میکنم تا سه ریال دربیاورم، در بخش ورزش نگاهش به کار کاملاً اقتصادی است، در حال حاضر شرکتها و کمپانیهایی در ورزش سرمایهگذاری میکنند تا برندشان را مطرح کنند البته در کنارش یک احساس مسئولیت اجتماعی هم دارند، ولی نگاه اولیه آنها یک نگاه اقتصادی است، شرکتهایی مانند کاله، مهرام، باریج اسانس و... از این قبیل هستند.
در کشور ما نگاه به ورزش یک نگاه دولتی است، فدراسیونهایمان آماتور هستند، اکثر باشگاهها نام حرفهای را یدک میکشند، متولی حقوقی ما دولت است یک روز کم میدهد یک روز زیادتر، این نواسانات باعث میشود یک روز بانکها و یکسری وزارتخانهها در عرصه تیمداری حضور داشته باشند و یک روز سیاست بر این است که خرج نکنند پس تیمها تعطیل میشوند.
آیا سابقه نظامی داشتن بسیاری از مدیران ورزشی ما نشأت گرفته از همین موضوعات است؟
ببینید بحث مدیران نظامی یک موضوع دیگری است، در کار باشگاهداری به دلیل عدم تعریف ساختار امروز یکی میشود مدیر عامل ایرانخودرو و ده رشته را فعال میکند، بعد از یک مدت مدیر عوض میشود و چون علاقهمند به این کارها نیست، میگوید تعطیل کنید مدل تعطیل کردن هم اینگونه است که برای اینکه صدای کسی در نیاید فتیله را پایین میکشند، پول نمیدهند، تعطیل میشود.
دولت باید خودش را ملزم کند که از ورزش حرفهای حمایت کند، حمایت پول دادن نیست بلکه تفویض بخشی از اختیارات، تفویض تصدیگری است، دولت میلیاردها تومان سرمایهگذاری میکند سالن، زمین چمن، استخرو... میسازد دربهدر دنبال این است که چطور از این اماکن نگهداری کند، بعد هم قانون میگوید اجازه دارید سال به سال اجاره دهید، مگر میشود در بخشی چند میلیارد سرمایهگذاری کنید بعد هم اجاره دهید این اصلاً اقتصادی نیست، تجربه تاریخی در همه جای دنیا نشان داده است که دولت نگهدارنده خوبی نیست، چون میخواهد در چارچوب مقررات خشک خودش حرکت کند، طبیعی است که مدیریت دولتی بهینه مدیریت نمیشود.
به نظر شما چه راهکاری برای حل این مشکل وجود دارد؟
دولت به جای اینکه 500 میلیارد خرج کند بیاید و همان را به بخش خصوصی تسهیلات بدهد، بگوید این زمین، این وام، این سالن برای شما تحت این ضوابط بهرهبرداری کنید، در نتیجه هم خوب ساخته میشود و هم خوب نگهداری میشود و اگر شما بخواهید ساعت شش صبح از این امکانات استفاده کنید، نمیگویند که اینجا دولتی است و تعطیل است یا ساعت پنج بعدازظهر که تازه افراد بعد از ساعتکاری میخواهند فعالیت ورزشی را انجام دهند، این مکانها باز هستند پس زمانیکه خصوصی میشود از پنج صبح تا 12شب باز است، چون یک سرمایهگذار میخواهد هزینههایش را دربیاورد و استفاده ببرد.
چه اشکالی دارد تمام سالنها بخش عمومی آن دست شهرداریها، بخش قهرمانی دست وزارت ورزش به شکل عام و بخش ورزش حرفهای در دست مردم باشد؟
ما یک معاونت در وزارت ورزش داریم به عنوان معاونت قهرمانی و یک بخش هم داریم که ورزش حرفهای است، اما این عملاً کار خاصی انجام نمیدهد، چون قوانین ما قوانین دولتی است ما در واگذاریها در اداره کردن در کار حرفهای کردن مشکل داریم و نمیتوانیم بگوییم که فلان آقا مقصر است، ربطی هم به دولت نهم و دهم ندارد بلکه به شکل عمومی باید حل شود.
برخی اعتقاد دارند وزارت ورزش در ازای کمکی که به فدراسیون میکند آنها را تحت سلطه خود قرار داده و در عزل و نصبها و در کارهای مدیریت داخلی دخالت میکند، به نظر شما این صحت دارد، آیا در مورد شما نیز صدق میکند؟
نکته: دولت به جای اینکه 500 میلیارد خرج کند بیاید و همان رابه بخش خصوصی تسهیلات بدهد، بگوید این زمین، این وام، این سالن برای شما تحت این ضوابط بهرهبرداری کنید در نتیجه هم خوب ساخته میشود
اصطلاح تحت سلطه اصطلاح درستی برای ساختار دولت نیست، ما میگوییم ساختارهایمان را براساس قانون اساسی تنظیم میکنیم، نگاه عمومی به ورزش کشور نگاهی است که در قانون اساسی دیده شده است و تعریف شده ورزش برای همه رایگان است، دولت را مسئول توسعه زیرساختهای ورزش کشور میدانیم و مسئولیتهای دیگر هم گردنش انداختیم و گفتیم باید ورزش قهرمانی، حرفهای و پرورشی انجام دهد، پس مسئولیت باید با اختیارات همخوانی داشته باشد. شما نمیتوانید مسئولیت بدهید ولی اختیار را سلب کنید؛ الان هم که وزارتخانه شده باید به مجلس پاسخگو باشیم و نمیتوانیم بگوییم مسئولیت ورزش با وزارت ورزش است، ولی حق ندارد در کار فدراسیونها دخالت کند.
در دموکراتترین کشورهای دنیا مسائل شکل دموکراسی خود را دارد، ژستی که در بیرون ارائه میشود این است که دولت در انتخابات دخالت نمیکند، ولی واقعیت این است که برمبنای سیاست عزل و نصبهایی که اتفاق میافتد همه در چارچوبی است که دولت از قبل تنظیم کرد، البته نمیخواهیم بگوییم که این انتخاب از قبل انجام شده نه شکل عمومی کاملا دموکراتیک است، ولی لابیها و هماهنگیهای پشتسر مشهود است، در ارگانهای بینالمللی در لابیهایی که بین کشورها رخ میدهد روی یک نفر کار میکنند تا یکی مسئولیت فلان را داشته باشد؛ در واقع شکل کار دموکراتیکه اما آیا واقعا اینطور است؟ ما میگوییم کشورمان نه از آن طرف بیفتد نه از این طرف، نه همه چیز ول بشود نه همه چیز در ید قدرت دولت باشد.
با این تفاسیر تشکیل وزارت ورزش از استقلال فدراسیون کاسته یا خیر؟
برای فدراسیون فرقی نمیکند، زمانی که سازمان تربیتبدنی بود فدراسیونها براساس منشور المپیک با ساختار آماتوری زیر نظر این سازمان کار میکردند، در ارتباط با خوب و بد این موضوع نمیخواهیم صحبت کنیم و نمایندهها تصمیم گرفتند که تبدیل به وزارتخانه شود و این هم در راستای دولتیتر شدن کار است.
فرق آن برای فدراسیون این است که یک زمانی رئیسجمهور به تنهایی پاسخگوی همه مسائل بود، الان نظارت مجلس بیشتر شده، یعنی هر اتفاقی که در هر فدراسیونی بیفتد نمایندهها میتوانند از وزیر ورزش سؤال کنند و وزیر ورزش باید نسبت به عملکرد فدراسیونها پاسخگو باشد و این هم برمیگردد به اینکه بین مسئولیتها و اختیارات وی تطابق وجود داشته باشد.
آقای داورزنی آیا فدراسیون والیبال از لحاظ مالی مستقل شده است؟
تقریبا 60 درصد تکیه ما به فعالیتهای خودمان است و 40 درصد هم دولت؛ البته منهای امکاناتی که از دولت میگیریم.
توسعه زیرساختهایی مثل سالن، ساختمان و... توسط فدراسیون انجام میشود؟
در هیچ جای دنیا فدراسیونها سالن، استادیوم و... نمیسازند و نهادهای مختلفی در کشورها وجود دارد که این وظیفه برعهده آنهاست. همه مسابقاتی که در چین برگزار شد یا در سالن دانشگاهها بود یا شهرداریها و فدراسیون در راستای تحقق اهدافشان از این امکانات بهرهبرداری میکنند.
شما موسس دانشکده تربیتبدنی امام حسین(ع)، مدیرکل تربیت بدنی استانهای خراسان، کردستان، کرمانشاه و سمنان بودید؛ مهمترین تجربهای که بهدست آوردید و در کارتان مورد استفاده قرار گرفت چه بوده؟
هموطنان ما باید یک واقعیتی را بدانند که نگاه به تربیت بدنی و ورزش باید یک نگاه تربیتی باشد؛ زمانی میگفتیم ما میخواهیم پهلوان تربیت کنیم، قهرمان نمیخواهیم؛ زمانی نگاه برخی این بود که ورزش لهو و لعب است؛ یک موقعی کسی جرأت نمیکرد بگوید دخترم والیبال بازی میکند یا به اسکی میرود.
ورزش به عنوان یک پدیده اجتماعی رویکردهای مختلفی دارد؛ در جایی که نگاه به ورزش یک نگاه تربیتی باشد آنوقت در برنامهریزی و هزینهکردنها موفق خواهیم بود؛ همانطور که حضرت آقا میفرمایند خرج کنید تا بچهها ورزش کنند، هر چقدر در این رابطه خرج کنید اسراف نکردهاید، پس ورزش نه یک هدف بلکه ابزاری است برای تعالی جامعه، ما با چه ابزاری به جز ورزش میتوانیم بچههایمان را سالم نگه داریم، انرژی آنها کجا باید تخلیه شود، ادب، احترام و انضباط را از کجا باید یاد بگیرند؟ فقط سر کلاسهای درس؟
خب این بستگی به این دارد که در کنار ورزش، فرهنگسازی هم صورت بگیرد، درست است؟
برای فردی که دچار عفونت است آنتیبیوتیک تجویز میشود. پودر داخل این کپسول بسیار تلخ است. شما حاضرید بیماری را تحمل کنید، ولی پودر داخل کپسول را بدون روکش آن مصرف نکنید. مسائل اخلاقی و تربیتی برای نسل جوان درست مانند همین پودر آنتیبیوتیک است، نمیتوان همه یا خلاقیات را سر کلاس درس گفت. باید یک کپسول روی آن کشیده شود و این همان ورزش است.
شما کجا میتوانید یک نوجوان را از دو بعد از ظهر تا 10 شب یک جا نگه دارید، ول همین نوجوان به استادیوم میآید چند ساعت یک بازی را تماشا میکند و بیوقفه ایران را تشویق میکند، زمانی که از سالن بیرون میرود انرژی وی تخلیه شده و تمام هیجاناتش فروکش کرده و ریلکس میشود. نشاط و شادابی ضرورت یک جوان و نوجوان است و ما باید این امکان را برای آنها فراهم کنیم تا در محیطی سالم، این نیاز را برطرف کنند.
ورزش و تربیت بدنی تأمینش مانند آب و نان مردم است، همانطور که به بهداشت جسم توجه میکنیم باید به بهداشت روان هم توجه کنیم، تولید شادابی و نشاط و توسعه ورزش از وظایف ماست.
آقای داورزنی، فدراسیون والیبال عمدتا از حاشیه دور بوده شما با چه ترفندی توانستید این امر را محقق کنید؟
فدراسیونها اگر به اصل کار خودشان بپردازند فرصت رفتن به حاشیه را ندارند؛ کار کردن اگر برمبنای هدف باشد، زمانی برای حواشی باقی نمیگذارد. ما سعی کردیم کار و تصمیماتمان بر مبنای منطق باشد و منافع عمومی کشور را حفظ کنیم. طبیعی است زمانی که منافع افراد به خطر میافتد انتقادها شروع میشود.
مطبوعات رسالت خود را دارند و کار خودشان را انجام میدهند ما هم همینطور؛ نه ما نمیتوانیم برای مطبوعات تعیینتکلیف کنیم نه مطبوعات برای ما. آنها باید نقد کنند، کارشناسی کنند و فدراسیون هم آنها را بررسی میکند ولی در معرض انفعال قرار نمیگیرد. سلیقهها و نظرها متفاوتند و ما نمیتوانیم انتظارات همه را برآورده کنیم، حجم کار ما بهگونهای است که مجبورمان میکند به اصل کار بپردازیم.
آوردن مربی خارجی چه فرآیندی دارد. آیا شما مستقیما در تماس هستید یا از دلال و واسطه استفاده میکنید؟
خوشبختانه یکی از ویژگیهای والیبال این است که با هیچ دلالی کار نمیکند، ما خودمان مستقیما با فدراسیون جهانی با مربیها در تماس هستیم و خودمان انتخاب میکنیم. در جمعبندیهایی هم که با آقای ولاسکو انجام شد، هم آقای پرندی بود هم آقای آناستازی، برنامههایشان را دیدیم و در نهایت آقای ولاسکو انتخاب شدند.
آقای ولاسکو به همکاری با تیم ادامه میدهند؟
اگر شیطانها اجازه دهند انشاءالله، با توجه به اینکه حجم برنامههای ما مربوط به شش ماه اول سال است و در شش ماه دوم فقط لیگ برتر را داریم که در اسفند وارد پلیآف میشود به امید خدا آن زمان برمیگردند به کارشان ادامه خواهند داد.
شما چه شرایطی را برای بازگشت ولاسکو فراهم کردهاید؟
بالاخره الان هزینهها بالاست. ما الان درجنگیم؛ تحریمهای اقتصادی، بلوکه کردن پولها و تحریم شرکتهایی که با ایران معامله میکنند، ولی ما سعی میکنیم تمام شرایط را فراهم کنیم.
آقای داورزنی برای پرسش آخر، شما به عنوان یک کارشناس ورزش فکر میکنید با اقلیمی که ایران دارد، چه ورزشهایی را میتوانیم داشته باشیم که در سطح ملی حرفی برای گفتن داشته باشد؟
کشور ما یک ویژگی استثنایی دارد؛ ما چهارفصل هستیم، همزمان اختلاف ارتفاع داریم از صفر دریا تا سرزمینهایی که بالای 2000 متر ارتفاع دارد، آب و هوای بینظیر، شنهای مختلف و تنوع به لحاظ فیزیکی، اگر برنامه داشته باشیم به جرأت میگویم ما در اکثر رشتههای ورزشی این ظرفیت را داریم که در سطح ملی حرفی برای گفتن داشته باشیم.
بهمن هدایتی - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: