در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همه فامیل و دوست و آشنا جمع شده بودند. طی شب، افراد در کوچه دنبال پارک خودرو میگشتند تا بتوانند پارک کنند. آخرشب بود که برای سرزدن به خودروی خود از منزل بیرون زدم و به کوچه رفتم. کوچه پر از خودرو بود و نمیشد تشخیص داد هر خودرو متعلق به کیست. در حال قدم زدن در کوچه بودم که مرد جوانی صدایم زد و پرسید میتوانید کمک کنید تا بتوانم خودروی خود را حرکت دهم.
درخواستش را قبول کردم و رفتم سرکوچه کمکش کردم. خودروی او روشن نمیشد و با هم هل دادیم تا در سرازیری خیابان افتاد و کلاچ ترمز گرفت و روشن اش کرد. وقتی روشن شد دیدم با عجله رفت و پیچید در خیابان اصلی. برگشتم به کوچه و رفتم خانه. نیمههای شب بود که مهمانها و فامیل قصد رفتن کردند. یکی از مهمانها تا رفت سرکوچه که خودروی خود را روشن کند با دلهره و نگرانی برگشت و گفت خودرویم نیست. همه به آن سمت رفتند و سرکوچه را گشتند که شاید صاحب خودرو اشتباها جای دیگری پارک کرده است. اما او مطمئن بود که همان جا بوده.
بعد که مشخصات خودروی خودرا اعلام کرد فهمیدم همان خودرویی است که با آن شخص ناشناس حرکتش دادم تا روشن شود. نمیدانستم چه بگویم. به کسی که دنبال خودرویش میگشت ماجرا را گفتم. گفت مرد حسابی تو به یک سارق کمک کردی که خودروی مرا به سرقت ببرد. خودرویم بهزور روشن میشد شما چطور توانستید آن را روشن کنید؟
خلاصه به پلیس اطلاع دادیم و گشت آنها آمد صورتجلسه کرد و مشخصات فرد سارق را از من گرفت و خواست فردا به آگاهی بروم و عکس تعدادی از سارقان سابقهدار را نگاه کنم که شاید در بین آنها باشد. اینجانب که عرق شرم روی پیشانیام نشسته بود حاضر شدم هر کمکی از دستم برمیآید برای شناسایی و دستگیری سارق انجام دهم. نمیدانم چطور ماجرا برای خودم پیش آمد. چرا به سارق شک نکردم و گذاشتم براحتی خودروی فامیل را به سرقت ببرد.
هنوز سارق پیدا نشده و من نیز از ناراحتی و عذاب وجدان نمیدانم چهکار کنم. این را نوشتم تا کمی از بار ناراحتیام سبک شود. امیدوارم سارق خودرو دستگیر شود تا از شرمندگی فامیل بیرون بیایم.
خسرو بیگی ـ تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: