دل نوشته شهید دکتر چمران در عملیات سوسنگرد:

به خون نهیب زدم: آرام باش!

احساس می‏ کردم که عاشوراست/ نوید شاهد: احساس می‏کردم که عاشوراست، و در رکاب حسین(ع) می‏جنگم، و هیچ قدرتی قادر نیست که مرا از مبارزه باز دارد، مرگ، دوست و آشنای همیشگی من، در کنارم بود و راستی که از مصاحبتش لذت می‏بردم. احساس می‏کردم که حسین(ع) مرا به جنگ کفّار فرستاده و از پشت سر مراقب من است...
کد خبر: ۵۱۵۹۲۱

بخشی از دل نوشته سردار رشید اسلام شهید دکتر چمران فرمانده جنگ های نامنظم در عملیات سوسنگرد این چنین است: ...شب تاسوعا بود و تصور عاشورا؛ و لشکریان یزید که مرا محاصره کرده بودند و دیوار آهنین تانک ها اطراف مرا سد کرده و آتشبار شدید آنها مرا می کوبید و هجوم که مرا قطعه قطعه کنند و به خاک بیندازند...

ومن تصمیم گرفته بودم که پیروزی حتمی ایمان را بر آهن به اثبات برسانم، و برتری قاطع خون را بر آتش نشان دهم، و برّندگی اسلحه شهادت را در میان سیل دشمنان بنمایانم، و ذلت و زبونی صدها کماندوی صدام یزیدی را عملا ثابت کنم.

احساس می‏کردم که عاشوراست، و در رکاب حسین(ع) می‏جنگم، و هیچ قدرتی قادر نیست که مرا از مبارزه باز دارد، مرگ، دوست و آشنای همیشگی من، در کنارم بود و راستی که از مصاحبتش لذت می‏بردم. احساس می‏کردم که حسین(ع) مرا به جنگ کفّار فرستاده و از پشت سر مراقب من است، حرکات مرا می‏بیند، سرعت عمل مرا تمجید می‏کند، فداکاری مرا می‏ستاید، و از زخم‏های خونین بدنم آگاهی دارد؛ و براستی که زخم و درد در راه او و خدای او چقدر لذت‏بخش است.

با پای مجروح خود راز و نیاز می‏کردم: ای پای عزیزم، ای آنکه همه عمر وزن مرا تحمل کرده‏ای، و مرا از کوه‏ها و بیابان‏ها و راه‏های دور گذرانده‏ای، ای پای چابک و توانا، که در همه مسابقات مرا پیروز کرده‏ای، اکنون که ساعت آخر حیات من است از تو می‏خواهم که با جراحت و درد مدارا کنی، مثل همیشه چابک و توانا باشی، و مرا در صحنه نبرد ذلیل و خوار نکنی…وبراستی که پای من، مرا لنگ نگذاشت، وهرچه خواستم و اراده کردم به سهولت انجام داد.

به خون نیز نهیب زدم: آرام باش، این چنین به خارج جاری مشو، من اکنون با تو کار دارم و می‏خواهم که به وظیفه‏ای درست عمل کنی…

رگبار گلوله ازچپ و راست همچنان می‏بارید، ومن نیزمرتب جابجا می‎‏شدم، و با رگبار گلوله از نزدیک شدن آنها ممانعت می‏کردم...

«پیروزی تاریخی سوسنگرد»
ا
ین پیروزی بزرگ نتیجه قطعی یک همکاری و هماهنگی نزدیک بین نیروهای ارتشی و مردمی (سپاه و نیروهای چریک) بود. هیچ یک به تنهایی قادرنبود که چنین موفقیتی را تأمین کند. ارتش بدون نیروهای مردمی، آن قدرت و جسارت حمله را نداشت، بخصوص آن که نیروهایش کمتر از دشمن بود، و نیروهای مردمی نیز بدون پشتیبانی ارتش، و وجود توپخانه و هیبت تانک‏های ارتش در پشت، هیچ‏کاری نمی‏توانستند انجام دهند، و بدون نتیجه متلاشی می‏شدند. این وحدت بین ارتش ومردم، کارآیی هر یک را چندین برابر می‏کرد، و تجربه‏ای جدید را در جنگ‏های کلاسیک و چریکی به دنیا ارائه می‏داد.

پیروزی سوسنگرد، درسی عبرت‏آموز برای ملت ما و شکستی تعیین‏کننده برای دشمن بود.(نوید شاهد)

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها