آیتالله صادق آملی لاریجانی چندی پیش اعلام کرد که شوراهای حل اختلاف را باید تقویت کرد.
او حتی به موضوع نظارت بر شعب شوراهای حل اختلاف اشاره و تاکید کرد: «از روسای شوراهای حل اختلاف در سراسر کشور میخواهیم تا نسبت به فعالیت اعضای زیرمجموعه خود نگاه دقیقتری داشته باشند».
روزی که پای حکم تشکیل شوراهای حل اختلاف (در سال 79) مهر و امضا شد، سخن آیتالله هاشمیشاهرودی، رئیس وقت قوه قضاییه به عنوان مدافع درجه اول این طرح این بود که شوراها با حفظ روحیه میانجیگری کاری کنند در فضایی که اداری و کارمندی نیست، پروندهها به سمت صلح و سازش پیش برود.
طرح مدنظر او بر ریشسفیدی و حکمیت استوار بود تا از این طریق فیلتری بر سر راه ورودی پروندهها به محاکم ایجاد شود و تن فربه دستگاه قضایی که مالامال از پروندههای دعواست از آنی که هست فربهتر نشود.
اما پس از آنکه شوراها در شروع کار با تبلیغات فراوان شکل گرفت و در سالهای ابتدایی بسرعت رشد کرد، بتدریج در میانه راه دچار مشکل شد و این مشکلات به حدی جدی شد که حتی زمزمههای انحلال شوراها یا محدود کردنشان نیز به گوش رسید.
با این حال دستگاه قضایی نه حاضر است این شوراها را به طور کامل کنار بگذارد و تصمیم سالهای قبل خود را منتفی کند و نه میخواهد گلیم شوراها را از این که هست گستردهتر کند. شاید برای همین است که هر از گاهی صحبت از اصلاح آن به میان میآید و پس از مدتی این تشکیلات و مشکلاتش به حال خود گذاشته میشود.
در ایران کمبود قانون نداریم اما با این حال هنوز عدهای طرفدار تصویب قوانین جدید هستند و ابایی ندارند اگر برگی بر کتابهای قطور قانون اضافه شود.
نویسندگان لایحه قانون جدید شوراهای حل اختلاف نیز اینگونه فکر میکنند؛ همانهایی که آبان سال گذشته محمدمهدی احمدی میانجی، رئیس مرکز شوراهای حل اختلاف قوه قضاییه اعلام کرد که در حال نوشتن لایحهای هستند که بر اساس آن بتوان شوراهای حل اختلاف را به دو گروه صدور رای و صلح و سازش تقسیم کرد.
این لایحهنویسان این هدف را دنبال میکنند، چون در تمام سالهایی که شوراها فعال شدهاند خرده اصلی به کارشان این است که به جای سوق دادن طرفین دعوی به سمت صلح و سازش، برای پروندهها رای صادر میکنند و آتش نزاع میان طرفین یک پرونده را شعلهورتر میکند. شاید بر همین اساس است که رئیس قوه قضاییه میگوید: میتوان با اصلاح قانون و ساختار شورای حل اختلاف موضوع صلح و سازش را به رویکرد اصلی شوراها تبدیل کنیم.
البته این خردهها شامل حال تمام شوراها و همه اعضای آن نمیشود، چون اگر به آخرین آمار رسمی درباره عملکرد شوراهای حل اختلاف استناد کنیم، پیداست که از روز تاسیس شوراها تا میانه سال 30،90 میلیون پرونده در این شوراها مختومه شده که اگر نمیشد بارش بر دوش دادگاهها و محاکم دادگستری میافتاد.
اما اینکه چرا با وجود این کارنامه قابل دفاع، نویسندگان لایحه جدید شوراها به دنبال تغییر در ساختار این تشکیلات هستند، خود سندی است بر اثبات وجود مشکلات ساختاری در شوراهای حل اختلاف که دانستن این موضوع را ضروریتر میکند که چرا وقتی درد معلوم است نسخه درمان آن (قانون جدید) زودتر پیچیده نمیشود؟
اصلاح، نه رفو
شاید تصویب یک قانون جدید نیز به کار شوراها نیاید، همانطور که تصویب قانون فعلی شوراها دردی از آن دوا نکرد و فقط مشکلاتش را عمیقتر کرد. حتما برای همین است که کارشناسان حقوقی همچون محسن روحانی، آرش دولتشاهی و مرتضی شهبازنیا در گفتوگو با جامجم دوای درد شوراهای حل اختلاف را اصلاح ساختاری میدانند و نه رفو کردن قوانین و وصله پینه زدن به آنها.
محسن روحانی، مدرس حوزه و عضو سابق شورای حل اختلاف که هنوز هم پروندههای دعوا را به سمت صلح و سازش پیش میبرد، نه موافق محدود کردن شوراهای حل اختلاف است و نه موافق گسترده کردن بیش از حد آنها. او میگوید حتی زمانی که شوراها در سراسر کشور بسرعت رشد میکرد او از مخالفان این رشد قارچگونه بود، چون باور داشت که اگر شوراها بیقاعده رشد کند دیگر نمیشود آنها را جمع و جور کرد.
روحانی که علت اصلی انحراف شوراهای حل اختلاف را فاصله گرفتن آنها از مردم میداند، توضیح میدهد که در بدو تاسیس، اعضای شورا از مردم کوچه و بازار انتخاب میشدند و زمانی که مردم به شورا میآمدند میدانستند که هدف، رسیدن به صلح و سازش است نه صدور حکم، برای همین از طرح پرونده در شورا استقبال میکردند تا اینکه قانون شوراها اجازه صدور حکم به آنها را داد و این نهادها نیز شمایلی اداری به خود گرفت و از هدف اولیهاش دور افتاد.
او با وجود این هنوز به انجام اصلاحات امیدوار است و باور دارد که اگر نظارت بر عملکرد شوراها تقویت شود آنها نه میتوانند دست به تخلف بزنند و نه قادرند آرایی برخلاف مصالح مردم صادر کنند.
آرش دولتشاهی از وکلای دادگستری نیز به انجام اصلاحات در ساختار شوراها تاکید دارد، بویژه در شرایطی که به دلیل شفاف نبودن قانون هنوز اعضای شورا نیز نمیدانند که چه اموری در حیطه وظایفشان قرار دارد و نباید وارد چه حوزههایی شوند.
تخلفات مالی در برخی از این شوراها را محصول کار بیمزد و مواجب اعضای آن میداند، به همین علت معتقد است که اگر در شوراها وضع حقوقی اعضا سر و سامان بگیرد و افراد متخصص جایگزین افراد بیتجربه شوند بخشی از مشکلات حل میشود و معضلات آنگاه به سمت حذف شدن پیش میرود؛ در واقع شورای حل اختلاف به شکل امروزی پوست بیندازد و به یک نهاد داوری به معنی واقعی کلمه تبدیل شود.
علاج درد با ترویج داوری
گفته میشود مشابه شوراهای حل اختلافی که در ایران وجود دارد در هیچ کجای دنیا نیست. مرتضی شهبازنیا، حقوقدان و مدرس داوری این گفته را تائید میکند، چون معتقد است در کشورهای موفق جهان که پروندهها را به سمت صلح و سازش پیش میبرند نهادی که مسئول انجام کار داوری است هرگز دولتی و حاکمیتی نیست، در حالی که شوراهای حل اختلاف در ایران کاملا دولتی است و مراجعه به آنها بر اساس اجبار است، نه مبتنی بر توافق طرفین.
به همین جهت این حقوقدان، شوراهای حل اختلاف را از اساس با اصل داوری بیگانه میداند و میگوید: یکی از شاخصهای مهم حاکمیت قانون، دسترسی به دادرسی عادلانه است که این دادرسی عادلانه یا از طریق دادگاههای حاکمیتی محقق میشود یا از طریق نهادهای جایگزین حل و فصل اختلاف که بر پایه داوری، میانجیگری و سازش استوار است. این در حالی است که شوراهای حل اختلاف در کشور به جای میل به سمت داوری و صلح و سازش به نهادهای دولتی تبدیل شدهاند که کار محاکم دادگستری را انجام میدهند.
به گفته او، شوراهای حل اختلاف برای بازگشت به مسیر اصلی راهی جز حرکت به سمت داوری، میانجیگری و صلح و سازش ندارند و پروندههای ورودی به محاکم فقط در شرایطی کم میشود که سیستم قضایی به جای تاسیس نهادهای موازی حاکمیتی بر ترویج شیوههای خصوصی داوری تمرکز کند.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم