اما واقعیت این است که تعداد معدودی از ما این حرفها را باور داریم و حتی تعداد معدودی از سینماگران، دنیای مستند و کوتاه را برای خودش میخواهند و نه برای آیندهاش.
ما برای این سینما، جشنوارههای رنگارنگ برگزار میکنیم، پوستر و بروشور میزنیم، خبررسانی میکنیم و جایزه میدهیم؛ ولی آیا برایمان اهمیت دارد که سالن جشنوارهمان خالی از تماشاچی است یا خیر؟ یا تماشاچیمان خواب است یا بیدار، خمیازه میکشد یا چُرت میزند؟!
اشکال کار این است که ما از چیزی حمایت میکنیم که اهمیتش را نمیدانیم و باور به حفظ و توسعهاش را از روی دست دیگران تقلب کردهایم.
فقط منتظر این هستیم تا کسی بگوید بالای چشم سینمای مستند ابروست، در حالی که خیلی هم با نظرش مخالف نیستیم.
شاید حتی همان فیلمساز مستند به این فکر میکند که آمده تا چند صباحی مشق سینما کند و برود. اما انگار یادمان رفته که پیش از اینکه سینمای داستانی ایران در عرصههای جهانی خودی نشان دهد، این سینمای مستند بود که ستایش جهان را برانگیخته بود.
هنوز هم که سر کلاس فیلمسازی مینشینی برایت مستندهای کامران شیردل و منوچهر طیاب را میگذارند تا یاد بگیری سینما چیست.
اما همین مستندها آنقدر جذاب بود که دنیایی از معنی و تعلیق را برای مخاطب داشت. اگر بخواهیم سینمای مستند و فیلم کوتاه را بکاویم، به مجموعهای از تولیدات جشنوارهای میرسیم که در یکی دو سئانس محدود به نمایش درمیآید و در رزومه فیلمسازی یک نفر جا خوش میکند؛ تولیداتی که برای آرشیو ساخته میشود و عنصر مخاطب برایشان تعریف نشده است.
بحث مخاطب هم که به میان میآید، پاسخها دال بر عدم تربیت مخاطب سینمای مستند پیش کشیده میشود. در حالی که همین مخاطب بیمیل به سینمای مستند، «برای آزادی» حسین ترابی را به یاد دارد، پیگیر مستندهای تلویزیونی است و از مستندسازان جهان لااقل مایکل مور را میشناسد.
اگر کمی به عنصر تاثیرگذاری مستقیم مستند باور داشته باشیم و مخاطب ایرانی را دست کم نگیریم، بدون سرو انار و عدسی در جشنواره فیلم حقیقت میتوانیم جشنوارهای پر رونق برگزار کنیم.
آزاده کریمی - گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم